اسحاق نيوتون در آن زمان شانزده سال بيش نداشت و هنوز کشفيات و قوانین فیزیکی اش را اختراع نکرده و به رشته تحرير در نياورده بود یا اگر هم مشغول نوشتن اش بوده هنوز عالم گیر نشده بوده است. و گرنه از انگلستان راهي استکهلم می شد و به اعلیحضزت می گفت: بابام جان درست است که تو پادشاهی و بر جُن و انس حکومت می کنی ولی بر قوانین ریاضی و فیزیک و بر طبیعت و عالم که نمی توانی امر و نهی کنی! هرچند بعید بود تو گوش مبارک شان فرورود ولی چه احتیاج به رفتن نیوتون به استکهلم بود؟ همان مهندسین و همان کشتی سازان دست اندر کار مغز خر که نخورده بودند و اولين بارشان نبودکشتي مي ساختند ! همان ها هم مي توانستند همه چيز را به عرض و طول اعلي حضرت برسانند ولی کو دل و جرأت ؟ کدام شخص حقیقی یا حقوقی می توانست اشتباه اعليحضرت را به وی گوشزد کند. کشتی سازان، برنامه ريزان و مهندسين جور واجور با کدام پشتوانه حرفي بر عليه اراده همايوني بزنند؟ من در تاریخ نخوانده ام که شاه گوستاو هم مثل شاه عباس خودمان بچه های خودش را یا کساني که دستورش را اجرا نمي کردندکور کرده یا کشته باشد، ولی خوانده ام که مسؤلین با ترس و بادلهره از از دست دادن شغل و مقام پردرآمد خود مهر سکوت بر لب زده بودند و کسی جرأت نمی کرد حقایق را به سمع اعلی حضرت برساند و خاطر همايوني را که تمام فکر و ذکرش به آب انداختن هر چه سریع تر " واسا " بود، مکدر سازد و دست از ثروت و جاه و مقام و مال و مکنت و پرستیژ اجتماعی اش بکشد!
مگر آریامهر خودمان غیر از این عمل مي کرد؟ مگر او هم به حرف ها و به نصایح بازرگان، بختیار، سنجابی، و صدیقی و حاج سید جوادی گوش مي داد ؟ اگر استبداد و کله شقي ي پادشاه سوئد باعث تلف شدن جان ۵۰ نفر و خسارت مالي مثلن يک ميليون دلار ( آن زمان) ،کمتر یا بیشتر، شد، اشتباه و استبداد آريامهري ما باعث خانه بدوشي و بدبختي خودش و يک نسل با خودش و بعد از خودش شد، واين هنوز آغاز ماجراست. اعلي حضرت رفت و هر چه بود گذشت ولي مگر اين ولايت مطلقه فقيه که برتخت واژگون شده او تکيه زده است حرف حساب سرش مي شود ؟ مگر مستبدين از تاريخ عبرت مي گيرند ؟ مگر اين قدرت خانم عفريته مي گذارد آدم درست و منطقي فکر کند ؟ آن زمان بازرگان و بختيار و طالقاني مي گفتند و هشدار مي دادند و به زندان مي افتادند، اين زمان امیر انتظام، گنجي و زرافشان ها ! کو عقل سليم؟ کو گوش شنوا ؟ کو درس عبرت ؟...
بگذريم... يکي از را هاي مقابله با خطر چپ شدن و غرق شدن کشتی گذاشتن " تعان" درپايين ترين نقطه يعني در خن کشتي است!
تعان چيست ؟
بچه که بودیم، هنگامی که در تابستان در دریا شنا می کردیم، گه گاهی به درون لنج های ماهیگیری که لنگر انداخته بودند سوار می شدیم و ازارتفاع بالا به درون آب شیرجه می رفتیم. در یکی از همین روزها که براثر کنجکاوی بچه گانه درون لنج را جستجو و تفتیش می کردم برخوردم به یک جسم عجیب و غریب : یک قالب مربع شکل، حدود یک متر طول، یک متر عرض به ارتفاع حدود بیست سانتی متر، ریخته و قالب گیری شده درسیمان که در کف تحتانی لنج قرار داده بودند ؟ بچه های همسن و سال هم نفهميدند این چیست و به چه درد می خورد بزرگترها که می دانستند می گفتند این " تعان " است، ولی توضیح بیشتری نمی دادند ! از آنجا که زنده گی بدون دانستن معنی تعان هم کماکان می گذشت من نيز دیگر پی گیری نکردم و اگر کردم کسی سؤال مرا جدی نگرفت و توضیح قانع کننده ای نداد. تا اینکه بزرگ شدم و این تعان کذایی و کار برد آن شد بخش مهمی از تحصیل و شغلم، منتها به نحوی دیگر.
خلاصه بگویم: هر شناوری باید تعادلش روی آب حفظ شود. این همان استاتیک یا استابیلیتی و پايداري ای است که در بالا از آن سخن رفت . برای این منظور می بایست وزن های سنگین را در مکان پائین و درشکم یا در خن کشتی قرار داد و کالاهای سبک را در بالای آن. با این کار فاصله "مرکز ثقل" شناور را با نقطه "متاسنتروم" افزایش می دهیم. اگر به عکس عمل کنیم، يعني کالاهاي سنگین را در قسمت فوقاني و روي کالاهاي سبک قرار دهيم تعادل و پايداري به هم می خورد و شناور يا مثل سنگ سر جا زير آب مي رود يا با هر حرکت باد و موج دريا و حين تمايل طبيعي به چپ و راست در يکي از همين نوسان ها به پهلو مي خواند و ديگر کمر راست نمي کند و چه بسا سرو ته می شود یعنی قسمت تحتانی اش روی آب شناور می شود وآنچه را در خود دارد به زیر آب می برد . وجود "تعان" در کشتی ها که امروزه همان انبار های آب، یعنی Ballast Water می باشند مانع به پهلو غلطیدن کشتی می شوند وبه اصطلاح تعادل را بر قرار می کنند. در کشتی های قدیم که تخته ای بودند امکان بار گیری آب نبود، درعوض از سنگ یا جسم سنگین دیگربه عنوان "تعان" استفاده می شد. مهندسین و کشتی سازان که نمی توانستند یک جسم بسیار سنگین را به اسم تعان در خن " واسا "جا بگذارند بناچار از قلوه سنگ استفاده کردند ولی تعادل بازهم حفظ نشد زیرا وزن هایی که روی عرشه های فوقانی کار گذاشته شده بودند سنگین تر بودند و کشتی گنجایش قلوه سنگ بیشتر نداشت. و سرانجام این که کشتی برای حمل توپ و سرباز ساخته شده بود و نه برای حمل قلوه سنگ و در نهایت اینکه مسؤلين مي گفتند: مگر این آشی نیست که خود اعلی حضرت پخته است ؟ خودش هم بخوردش.
براي کساني که ممکن است بخواهند دقيق تر بدانند جه اتفاقي ازلحاظ فيزيکي رخ مي دهد وقتي شناوري پايداري خودرا از دست مي دهد چند تصوير را در اينجا مي آورم.
G به معناي مرکز ثقل و M نقطه متا سنتروم. تا زماني که G زير M قرار گرفته است پايداري نيز برقرار است. شناوري که در تصوير مشاهده مي شود، باوجود تمابل شديد به يک جهت، غرق نمي شود.
تصوير اول از سمت چپ: تعادل برقرار
تصوير دوم به همچنين زيرا G مرکز ثقل ( وزن کشتي و محتوياتش) زير M قرار دارد.
تصوير شماره سه و چهار يعني G روي M و سپس زير M و در پي اش غرق شدن شناور و اين زماني پيش مي آيد که کسي مثل پادشاه سوئد رعايت سنگيني و سبکي وزن ها وجاي گذاري درست آنهارا در کشتي نکند
ادامه دارد....
پ.ن چون اين مطلب يعني سرگذشت " واسا " را شروع کرده بودم ونمي شدآن را نيمه تمام گذاشت از دوستاني که با کامنت و با اي ميل ادامه خاطرات را تقاضا کرده بودند خواهش مي کنم کمي حوصله و بردباري داشته باشند تا من بخش چهارم يعني بخش آخر "واسا" را هم منتشر کنم سپس مي پردازم به ادامه خاطرات. با تشکر