تبليغاتX
میداف
 هفت سال از آغاز جنگ خانمان سوزی که به نام جنگ 30 ساله در تاریخ جهان ثبت شد می گذشت.کشور های اروپایی با تمام نیرو به جان هم افتاده بودند. بهانه شان جدایی پروتستان ها از کاتولیک های رُم بودکه مؤمنین کاتولیکی اين را کفر و رفورمیست ها را مرتد می نامیدند. ولی حقیقت امر چیز دیگری بود. هر کشور اروپایی منافع شخصی خود را در نابودی همسایه اش جستجو می کرد و قوی ها برای بلعیدن همسایه های ضعیف دندان تیزکرده و مترصد فرصت مناسب و دنبال بهانه براي ضربه زدن بودند. دعوای کاتولیک و پروتستان این بهانه را فراهم کرد. و اروپائیان 30 سال تمام افتادند به جان یکدیگر. گوستاو دوم پادشاه دلير و جاه طلب سوئد که مدتها چشم به خاک آلمان دوخته بود هیچ کس را جز پادشاهان سلسله "واسا " که اصل و نصب همه آنها از طریق مادر به آلمان ختم می شد شایسته پادشاهی بر سرزمین مقدس " holly roman empire "، آلمان، نمي دانست. ولی این آرزو را هرگز بر زبان نمی آورد و ادعا می کرد برای مبارزه با کافرین، یعنی کاتولیک ها، وارد جنگ شده است ( سوئد در 1630 ، دوازده سال پس از آغاز نبرد وارد جنگ شد).

نزديک ترين و مزاحم ترين دشمن اش پسر عمويش پادشاه لهستان بود که با هابسبورگ هاي کاتوليک هم دست شده و سيخونک مي کرد و رؤیای تسلط بر دریای بالتیک و در نتیجه تسخیر تاج و تخت پادشاهی سوئد را در سر داشت که آن را حق خود میدانست و پادشاه حاکم را غاصب. گوستاو آدولف تصميم گرفت با تقويت نيروي دريا يي کشورش، بويژه با ساختن پر قدرت ترين کشتي جنگي کار نيروي دريايي لهستان را يکسره کند و تسلط بي چون و چرا بر درياي بالتيک را ازآن خود سازد. براي اين منظور به کشتي سازان اروپايي، بويژه هلندي ها که در میان کشورهای اروپایی کارکشته تر و با تجربه تر بودند دعوت کرد و دستور داد يک کشتي امير البحري  Flag ship بسازند که به تنهايي، با قدرت آتش سنگین اش، با تمام نيروي دريايي دشمن برابري کند و دراولين برخورد ناوگان دريايي لهستان را نابود و به قعر دريا بفرستد. اما... اعليحضرت نمی گذاشت کشتی سازان کارشان را بکنند! بدون اطلاع از فن کشتي سازي و اصول دريانوردي و فيزيک و استاتيک و استابیلیتی، دخالت هاي بي جا و با جا مي کرد. یکی از اوامر صادره از دربار چنین بود که جارچيان و جاسوسان خودي مأمور شدند جار بزنند و برای ایجاد رُعب و وحشت دردل دوست و دشمن، در داخل و درخارج، هو بیاندازندکه کشتي سازان اعليحضرت مشغول ساختن بزرگترين و وحشتناک ترین کشتي جنگي و پر حجم ترین آتشبار ها هستند، و برای اثبات این (پروپاگاندا) دستور رسید که هيبت و شکل و شمايل ظاهري کشتي را چنان آرایش دهندکه ترس و دلهره در دل دشمن بباندازد و برای این منظور اطراف کشتي، بويژه تفرَ Tafar يعني پاشنه را با انواع و اقسام مجسمه شاهان پیشین سلسله واسا، و دیگر نقش و شمايل هاي برجسته ووحشت آفرین، از جمله تاج پادشاهي و..و.. تزيين کنند و براي اينکه ترس و لرز دشمن جرار نه تنها ازديدن بل که از شنيدن نام آن کشتی نیز افزون تراز افزون گردد فرمودند هیچ نامی برازنده تر و پر هیبت تر از نام سلسله پادشاهی واسا نیست، پس کشتی با نام " واسا " به آب انداخته شود.  حالا اگر مثل ما ايراني ها نام آن را گذاشته بودند "ببر" و " پلنگ " و" تبر زین " و یا رستم فرخزاد، باز هم چيزي،  ولی واسا ؟!

 ادامه دارد....

 

 پ. ن : بعضی دوستان از طولاني بودن متن قبلي گله داشتند. با پوزش متن را به سه قسمت تقسيم مي کنم! 

  

2 نوشته شده در  یکشنبه 24 مهر1384ساعت 21:9  توسط  حميد میداف