تبليغاتX
میداف
جنگ دریایی لپانت  -  پايان کار 

آخرین قسمت از سلسله یادداشت‌های " جنگ دریایی لپانت" در خليج پاتراس در جنوب غرب يونان --

 با انتشار هفتمین بخش آن، به حول وقوه الهی والحمدُلله‌رب‌العالمين، چشم حسود احَوَل ! با بدبختی وآتش سوزي توأم با محشر کبرابرای ترکان عثمانی -- تصوير

 

سر شب سر قتل و تاراج داشت

 سحر گه نه تن سر، نه سر تاج داشت

 - وباخوشی وشادکامی وجشن وسرور، شادی و چراغانی وآذين بندی برای دولت‌های مسيحی ساحل نشين درياي مديترانه، --

  

- وبا احساسی روح انگيز ومطبوع و باپيروزی معنوی عظيمی براي پاپ اعظم، عاليجناب سرخ پوش، پيوس شماره پنج -- تصوير با چادر وچاقچور،

 

 

- وب ا فرو کشيدن يک نفس عميق و يبرون آوردن يک اوف... ف ...ف ...طولانی برای شخص بنده و با يک خدا را شکر برای برخی از بازديدکنندگان اين وبلاگ، به پایان رسید. 

**

از همه‌ی خوانندگان با وفا و با حوصله و دوستانی که باتلفن، ایمیل و کامنت تا پايان اين جنگ خانمانسوز در کنارم ماندند و مرا همراهی کردند و دلگرمی دادند و تشویق و ترغيب به پايداری و مقاومت در جبهه و نگهداری سنگر و ادامه نبرد در نوشتن نمودند سپاسگزارم.

سپاسگزارم از عزیزانی که به این یادداشت‌ها، چه در وبلاگ خودشان و چه در خبرگزاری وزين خبرچین و گزیده بلاگستان پارسی، لينک دادند و به اين طريق هم بر من منت گذاشتندو هم جمع خوانندگان این یاداشت‌های تاریخی را گسترده تر کردند، بویژه جوانان تشنه آموزش واطلاعات را !
بديهی است کمک به اطلاع رسانی از طريق لينک دادن به اين مطالب تاريخی به اين دليل بوده است که هم‌ميهنان فرهيخته‌ام پس از مطالعه آنها ارزشی هرچند ناچيز در اين سلسله يادداشت ها ديده بوده اند، و همين پاداشی‌است که به آن ارج بسیار می‌نهم.

**

ممنونم از محبت‌ها و تشويق‌های  مجید زهری ، آشیل ، گیلیران ،  دخو  و مهرداد با آرشيو ارزنده‌اش، و پوزش می‌ طلبم اگر مقدورم نيست نام همه دوستان فرهیخته را که محبت‌شان شامل حالم شده است در این مختصر ذکر کنم.

تشکر وسپاس ویژه دارم از دوست ادیب و هنرمندم اسد علیمحمدی ( بیلی و من) که مشوقم در نوشتن بوده و هست و هرجا و هرگاه نياز به راهنمائی مدّبرانه‌اش در بلاگداری يا ويراستاری داشته‌ام، با وجود ضيق وقت، مهربانانه و با حوصله به ياری‌ام آمده است !

تصميم نداشتم مطلبی طولانی درباره جنگ دريائی لپانت  بنويسم، ولی به دلايلی که پاره‌ای از آنرا در بخش نخست اين سلسله يادداشت‌ها ذکر کرده ام و راستش آنگاه که منبعی به فارسی در اينترنت نيافتم، انگیزه‌ای شدبرای نوشتن و ثبت این واقعه تاریخی.  

 من جز يک ترجمه فارسی به قلم نويسنده فرانسوی پل شاک، به برگردانی ذبيح الله منصوری،  وچند نوشته ديگر به زبان آلمانی موجود در کتابخانه شخصي‌ام، هيچ منبع ديگری در رابطه با رويداد تاريخی " جنگ دريائی لپانت" نداشتم.

رويدادی که در تغيير وتحول خاورميانه، بويژه در روند پيشرفت صنعتی اروپا رُل سرنوشت سازی بازی کرده بود، و آنچه را که مورخين بنام، پس از سقوط قسطنطنيه آغاز رنسانس در ارو پا ناميده بودند، اينک پس از جنگ دريائی لپانت وشکست دولت اسلامی عثمانی ورهایی اروپائيان از هجوم فرهنگ واپس‌گرا و متحجراسلامي قرن شانزدهم ميلادی وگشوده شدن دروازه‌های پيشرفت و تمدن به رويشان تحقق بيشترمي يافت! از جمله پيشرفت بدون وقفه صنعتی همه جانبه وسرعت بخشيدن به صنعت اسلحه سازی، نه تنها در خشکی، که در کشتی‌هاو تغيير وتحول درتاکتيک جنگ‌های دريایی، و اصولن اصل صنعت کشتی‌سازي ودريانوردی، چه درحوزه تجارت و چه در کاربرد ارتشی وپدافندی‌اش، که ديديم نقش حياتی کشتی‌ها و درياها را در کشف کشورهای ماورای اقيانوس‌ها و آشنائی با فرهنگ‌های بيگانه، بويژه کشف مواد اوليه‌ی طبيعی که کشورهای اروپا خود فاقد آن بودند. 

براي بازگویی اين واقعه تاريخی برای نسل جوان هيچ منبع ديگری جز آن ياداشت‌های مختصر دردست نداشتم و زمانی که در اينترنت مشغول جستجوی منابع فارسی شدم با کمال تعجب و تأسف و تأثر به جز يک ياداشت بسيار کوتاه توأم با تعدادی نقاشی در سايت روزنامه جام جم متعلق به سنه ۱۳۸۳ خورشيدی هيچ نوشته واثر ديگری به زبان مادری‌ام نيافتم!

در حالیکه  با دريایی از نوشته‌های متنوع، مختصر، مفصّل، کوتاه، بلند، بی‌تصوير و با تصوير در سايت‌های اينترنتی به زبان‌های انگليسی، آلمانی، فرانسوی، ايتاليائی، اسپانيولی، عربی وترکی روبرو شدم. در کتابخانه شهر نيز وضع به همين منوال بود، هر مطلبی در رابطه با اين رويداد تاريخی به زبان‌های مختلف يافتم، جز به زبان مادری‌ام، منابع آن قدرفراوان بودند که نمی دانستم از کجا شروع کنم.

با تکيه به اين باور که کسی وقت وحوصله خواندن مطالب طولانی را ندارد، از طرفی وبلاگ مشهوری ندارم که خوانندگان زيادی داشته باشد و بعضی‌ها زحمت خواندن مطالب دنباله دار را به خود هموار نمايند، بنا براين زحمت پلکيدن روزها در کتابخانه شهر و پای مانيتور نشستن شب‌ها تا دير وقت در اينترنت ويادداشت برداشتن ازاين مدرک واز آن يادداشت، با اين کُند نويسی‌ای که من در تايپ حروف فارسی دارم، به انضمام گرفتاری شغلی، هر چند به علت کبر سن و باز نشستگی پيش رو، کارنيمه وقت، با در نظر گرفتن همه اين واقعيات به اين نتيجه رسيده بودم که تن دادن به اين امر و متقبّل شدن اين کار، زحمتی است بیهوده. 

به خود گفتم اين مهم، عملی است براي محققين و پزوهشگران حرفه‌ای! و نه کار من.

اما سر انجام منطق بر احساس پيروز شد، که اگر هم کسی آن را نخواند، دست کم اين نتيجه را خواهد داشت که اگر جوانی از جوانان وطن، در گوشه‌ای از جهان، زمانی، به هر دليلی، دنبال مطلبی در باره جنگ دريايی لپانت گشت می‌تواند اينجا پاسخ نسبتن رضايت بخشی به پرسش‌اش بيابد و اين مختصر، انگيزه‌ای بشود برای پزوهش بيشتر و دقيق تر.
بر خلاف برداشتی که داشتم، تجربه و گذشت زمان نشان داد که استقبال خوانندگان ازاين يادداشت‌ها ، نيزبه همت لينک دادن دوستان، خيلی بيش از آن شد که انتظار داشتم.

 شايد برخی از هم ميهنان بر اين باور باشند که تعداد خوانندگان مهم نيست ولی من نظری خلاف دارم و معتقدم در خلوت و تاريکی نشستن و با سايه خود گپ زدن عملي است بيهوده ونه برای من ِ دريانورد،  دستِ کم بايد چند نفری به حرف‌ات گوش دهند تاآدم لذتی براي تعريف کردن و علاقه‌ای برای سخن گفتن داشته باشد، که اگر غير از اين است چه لزومی به وبلاگ داري و انتشار نوشته‌هاست ؟

هنگام نوشتن سعی کردم سبک نگارش را از تاريخ نويسی خشک و خسته کننده متداول بيرون بياورم، چه، هدف اطلاع رسانی بود  ونه تاريخ نويسی! تا آن جا که ممکن بود لينک‌هایی نيز به مطلب اضافه کردم تابرای کسانی که مشتاق دانستن جزئيات بيشتری هستند منبعی باشد برای جستجو وکاوش در اينترنت.

با توجه به اينکه در هر بخش اشاره‌هایی به چگونگی روند جنگ و نتيجه آن داشتم بنابراين از دادن توضيح مفصل، در بخش آخرين، امتناع ورزيدم. در باره اين جنگ می‌شد و می‌شود کتاب‌ها نوشت ولی من به اين مختصر بسنده کردم.
در پايان تصويرهایی را از فيلمی که کانال دوم تلويزيون آلمان پس از فيلم برداری از آثارو باقی مانده ی جنگ لپانت وازکشتی‌ها و تجهيزات مانده گار از زير گل ولای آبهای خليج پاتراس، پس از ۴۳۴ سال   نشان داد ه است در اينجا می آورم.

 

 

  

 Harquebus  = Arkebuse  نمونه همين تفنگ، خزه گرفته

 

 نیمه‌ی یک گلوله توپ

 

 باقی مانده یک گالر

 

 یک شمشیر شکسته

 نمی‌دانم چیست! شرحی هم در منبع داده نشده است.

 

 

آرشیو نبرد دریایی لپانت

  http://battan.blogspot.com/2007/11/blog-post_07.html

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1384ساعت 17:44  توسط  حميد میداف