پاروزنی در قرون وسطا چنان شغل سخت وطاقت فرسا يي بود که هيچ انسان عاقلی آزادانه داوطلب انجام آن نمي شد. به ندرت یافت می شدند کسانی که از فشار بيکاری، بي پولی وبدبختی، یا به دلیل فراراز کیفرومجازات، يابه خاطر بدهي کلان و عدم توانايي درباز پرداخت آن ويا جهت فرار ازدادگاه ها وبی دادگاه هاي مختلف تفتيش عقايد، (داو طلب !) پاروزنی درگالرها وگالاس ها ی جنگي می شدند.
بخش عمده نیروی انسانی برای پاروزنی در شناورها از راه هایی که در زیر شرح می دهم و راه هاي شبیه به آن تأمین می شد:
1ـ آدم کشان وجانيان محکوم به اعدام، با يک درجه تخفيف در محکوميت، برای پارو زنی به نیروی دریایی تحويل داده می شدند.
2- هر گاه جنگی در پیش بود، دادگاه های روحانیت، با انجام اضافه کاری، دگر اندیشان، ملحدین وجادوگران مذکر را فلّه ای به جزغاله شدن در آتش، سپس تبديل به حبس ابد، یا به زندان های طویل المدت، محکوم و آنان رابرای رضای خدا وجلب محبت فرزندش عیسا و روح القدُس وتطهیر روح محکومين، به کشتی های جنگی تحویل و بدین وسیله کمبود پرسنل دريايي را تأمین می کردند.
3 ـ اگر آقازاده، اشراف زاده يا نجيب زاده اي به دلیل ارتکاب جرمی درداگاهی به پرداخت جزیه ای محکوم می شد، می توانست به عنوان کفاره، با تحويل چند رأس پاروزن به ناوگان دریایی، مدت محکوميت خود را بخرد.
مکث: ما مسلمانها دراین زمينه رفتاري مدرن تر ومتمدنانه تر در مقایسه با خاج پرستان داشتيم و داريم ! چون از شتر و گاو و الاغ و گوسفند به عنوان فديه آقازاده ها مان استفاده می کنيم، و چنانچه متهم بی پول و بدون پارتی ويکي از اعضاي امت معمولي ي هميشه در صحنه باشد، بجاي محکوميت به پاروزني در گالرهاي جنگي اي، که هرگز نداشتيم، زيراما مسلمان هاي ايراني بيشتر به فکر راه انداختن تعزيه و کتل و روضه خواني و گريه و شيون به حال خامسین آل عبا بوديم و فرصتي براي کشتي سازي و دريانوردي و فتح و فتوح قاره ها ي دنيا نداشتیم، پس اين جور مخالفين مستضعف رابه جاي نشاندن پشت پاروي گالرهاي نداشته، ترجیحن و برخلاف روش مسيحيان بي تمدن، يابا اتوبوس به درّه پرت می کنیم، یا درروز روشن با ماشین پیکان تو خبابان اتو یش مي کنيم و اگر کله اش بوي قرمه سبزي بدهد و ادعای روشنفکری هم داشته باشدبا تریلر دوازده چرخ زیر ش می گیریم يا با شياف پتاسيم خواب اش مي کنيم، و اگرخیلی یکدنده و سمج و حرف نشنو باشد، پس ازحدود ۴۰ تا ۵۰ روز اعتصاب غذا و از کار افتادن کلیه و دل و قلوه و کبد و ريه اش، برای عمل جراحی زورکی مي نسکوس زانويش در بيمارستاني، بدون توجه به ترديدکارشناسان در علم پزشکي، بی هوشش میکنیم! تا ديگرهوس افشاگري و اسرار هويدا کردن به سرش نزند، یا اینکه آن ها را با تفقّدانقلابي و گذشت اسلامي به طور معمولي و فله اي و خداوکیلی در معابر عمومی از جر ثقیل حلق آویز می کنیم !
(اين مقابسه لازم بود !).
۴ - مأمورين دولتی وحزب الهي با چوب وچماق، مي گشتند در کوچه پس کوچه ها، یادر عرق فروشی ها، یا در محل هائی که عشق ومحبت خريد وفروش می شد ويا دربندر ها واسکله ها، به دنبال اراذل واوباش، و ولگردها، چاقوکشها، گردن کلفت ها ، نفس کش طلب ها، دله دزدها، حقه بازها، کلاه بردارهاي آماتور يا حرفه ای، ويا کسانی که به عمد يا به سهو کلمه اي کفرآلود يا گپی شرک آميز از زبان جاري کرده بودند، يا حرکتي درمخالفت باشرع مقدس، مانند حرکتي که باعث باطل شدن وضو مي گردد، از شان سر زده باشد، يا ناسزاي ناقابلي نثار مقام شامخ روحانیت کرده بودند، و حتا ديوانه ها وخُل ها را، می گرفتند وبا جمع آوری اين موجودات زاید وسربار اجتماع، و تسليم آن ها به نيرو هاي هجومي و دفاعي، (فارغ ازهرگونه دادگاه ومحاکمه وقانونمندی)، هم به پاکسازی محيط زيست ياري مي رسانيدند وهم نيروی انسانی برای پارو زنی در نيروی دريائی را تأمين وهم دريچه اي در بهشت به روي خويش مي گشودند !
5ـ دربنادر وشهرهای ساحلی وغير ساحلي، با اشاره حکومت، قمارخانه هائی دايرمی شد و مردم، به ويژه جوانان را به آنجا دعوت ميکردند وچون جوان هاي فلاکت زده پولی برای بازی در بساط نداشتند کارچاق کن ها مبلغ لازم را به صورت وام دراختيارشان قرار مي دادند وچون دراثر بيکاری وبی پولی قادربه بازپرداخت وام نبودند آن هارا دستگيروبرای پاروزنی به کشتی های جنگی تسليم و مبلغی راکه در اين راه خير هزینه کرده بودند، به انضمام بهره ونزول وپاداش وقرض الحسنه اش از شرکت هاي کشتيراني يا از مقام هاي دولتي باز پس می گرفتند.
6 ـ از راه جمع آوری اسرای جنگی ونشاندن آن ها پشت پارو، که يکی از اعمال متداول آن زمان بود.
7- یک دسته مزدور راه می افتادند و افراد تشنه، ترجيحن تنو مندرا درمیخانه ها، مفت ومجانی، مست می کردند وقربانی هاي سنگین وزن را در فرقون و گاری هاي دستي هن هن کنان تا اسکله حمل و در مقابل گرفتن دستمزدي از مأمورين ومسؤلين به کشتی ها تحويل می دادند، هرجه قربانی از نظر جسمي گردن کلفت تر، قیمت بالاتر.
- پاروزنی نيازی به تعليم وتدريس نداشت هرکسی در مدت کوتاهی وبا کمک چند ضربه شلاق ناقابل زود ياد می گرفت
، بويژه که جديد ها را با کهنه کارها قاطی می کردند.الف- داوطلبين. پارو زن هاي داوطلب حق داشتند صورت را به ريش وسبيل مزيّن نموده ودر صورت لزوم حنا به بندند.
ب - اسير جنگي. ريش و سبيل، يعني نمادغرور ومردانگي اسراي جنگی را از ته مي تراشيدند،در عوض کاکلی بلند دروسط سر، ازدورنمابانگر بردگي واسيري آنان بود، و گه گاه يکي دو تا شلاق ارفاقي، همين جوري وبراي تفنن، از شلاق زنان بد اخم، نصيب مي بردند.
پ- اعداميان. وسومين گروه، محکومين با اعمال شاقه بودند که هم ريش و هم وسبيل وهم سرشان با تيغ صيقل داده شده بود.
- با توجه به هجوم بي امان شپش ها، تیغ زدن سر برای همه، از هر مسلک وهر (کاته گُري)، امري بود الزامی.
- همه پاروزن ها، تا زمانی که کشتی در حرکت بود، يا درلنگر گاه لنگر انداخته بود، بدون استثنا ( برای جلوگیری از شورش وطغیان احتمالی) به زنجير بسته شده بودند، مگر هنگام ورود به بندر، که فقط پاروزنان (داوطلب) اجازه هوا خوری داشتند، و می توانستندبراي تفريحي، گشت وگذاري،تفنّني، کشتي را موقتن ترک و سري به ساحل بزنندو احتمالن لبي تر کنند. بارها اتفاق افتاده بود که همين پاروزنان آزاد، درحين مستي، شکار آدم ربايان حرفه اي در عرق فروشي ها مي شدند، و وقتي خماري از سر مي پريدوچشم باز مي کردند خويشتن را در پشت پاروي کشتي بيگانه اي، زنجير شده به نيمکت ديگري، نشسته در کنار همسايگان عجيب وغريب وناشناخته اي مي ديدندکه نه زبان آدمي سرشان مي شد ونه شباهتي به انسان زنده داشتند. آن ها خيلي زود متوجه مي شدند که ديگر ازمزاياي مستمع آزادي سابق خبري نيست. و چه بسا اين شعر را به زبان مادري خويش در ذهن زمزمه مي کردندکه:
به يکي جرعه که آزار کس اش در پي نيست / زحمتي مي کشم از مردم نادان که مپرس !
- اين فراموش شدگان شبانه روز پا در زنجير به نیمکت ها بسته شده بودند وحتا رفع احتياج را نيز در همان مکان صورت می دادند. جوی آبی که از زیر پایشان رد می شد، کثافت آنان را با سرعتي حلزوني به دريا می ريخت، غذا اکثرن فقط نان وآب جيره بندي بود، ولی درزمان حرکت کشتی وسيله پارو، ودر زمان جنگ، آبگوشت تقسیم می شد، که آبش با چشم غير مسلح و گوشتش با ذره بين قابل رؤيت بود. با وزيدن باد مساعد واستفاده از بادبانها پارو زنان به استراحت مي پرداختند ولي براي اين که فراموش نکنند کجا ودر چه وضعيتي قراردارند، ضمنن براي اين که به علت بيکاري ممتد فکرهاي بودار به سرشان نزندو رؤياي شورش طلبي وآزادي خواهي وحقوق بشري وجايزه صلح نوبلي، که البته هنوز متولد نشده بود، به مخ شان سرايت نکند، حق داشتند روزانه به مدت سه ساعت بالاجبار ميداف بزنند.
- در گالر های کوچک حدود ۲۷۰ نفر، در گالر های متوسط ۴۳۰ نفرودر شناورهای بزرگ بيش از ۵۰۰ پاروزن در يک محيط تنگ خفه جهنمی، آکنده از بوي مدفوع وادرار وبوي عرق بدن هايي که ماه ها رنگ آب به خود نديده بودند، و بوي زخم هاي چرک کرده زنده گی، که نه، مرده گي می کردند.

- در زير عرشه، درمحل سکونت واقامت پاروزنان، يک جهنم واقعی سايه افکنده بود، بوی گند و کثافت چنان مشمئز کننده وطاقت فرسا بود که کاپيتان وافسران ورؤسا در طبقه فوقانی نيز از آن درامان نبودندوبرای رهائی نسبی از اين تعفن، شبانه روز از عطر واز بخورهاي خوشبو استفاده می کردند، واگر اين ترفند هم کار ساز نبود براي تسکين خشم واکراه شان به وضعيت موجود، به زمين وزمان فحش و بد وبيراه رديف مي کردند.
- پاپ اعظم، پدر روحاني، پيوس شماره پنج، کثر الله امثالهم، روي هر گالر، يک کشيش براي اجراي امر به معروف ونهي از منکر مستقر کرده بود، و اين مردان خدا، بر اساس حکم ودستور اکيد پدر مقدّس که به نماينده اش کاپيتان مارک آنتونيو کولونا، فرمانده ناوگان دريايي واتيکان کتبي وشفاهي صادر کرده بود، اجازه داشتند هرکس، در هرمقام وهردرجه اي، در صورتي که دراجراي اوامر ولايت مطلقه کاهلي نشان دهد، يا دشنام و ناسزايي به عمد يا به سهو وبر خلاف نصّ صريح کتاب مقدّس بر لب جاري سازد، سرزنش ونکوهش کنند و نتايج اخذ شده از اين " بليم blame " مقدّس را در دفتر چه اي که به همين منظوردر جيب لباده خود حمل مي کردند نگارش نمايند.
کما اينکه يکبار که فرمانده کل قوا، والاحضرت شهرياري، شاهزاده کاپيتان دون ژوان دو اطريش، که بيني مبارک شان به بوي دل انگيزگل هاي بهاري و رايحه گيسوان معطر حوريان درباري عادت مُستمرداشتند، منزجر از بوي تعفن متصاعده از زير عرشه، چين به ابرو ي مبارک انداخته و جمله " maldito " را که همان goddamned خودمان باشد،با اهم اهم خشم آلودي توأم با آخ و تُف غليظي ادا فرمودند، ناگهان اسقف اعظم، مقام محترم رياست کل کشيشان که در آنجا حضور داشتند، با طمأنينه وقدم هاي شمرده به شاهزاده نزديک شده و با چشم غرّه رفتن فرمودند: نوچ... نوچ... نوچ...
و شاهزاده در حاليکه علامت صليب رابر سينه رسم مي کرد و برصليب طلايي آويزه بر گردن بوسه مي زد زير لب زمزمه فرمودند: perdono mio santo padre
- شرح پريشاني، آواره گي وبد بختي پاروزنان بخت برگشته را، تا آن جا که در گنجايش اين نوشته بود، شرح دادم، اينک تصور بفرمائيد سرنوشت و سرگذشت شخصيت هاي معروفي را که زماني به عنوان کاپيتان هاي دنياديده وموج دريا خورده، فرماندهان کل قوا، که زماني يونيفورم هاي مليله دوزي وپاگون هاي برّاق شان به خورشيد وماه و فلک چشمک مي زد، ومقام نماينده گي خدايگان اعلي حضرت شهرياري، قدرقدرت قوي شوکت، يدک مي کشيدند،و يافرمانبران وفرمان داران و خاک پاي بوسان سلطان هاي مستبد ومغروري که نوک عمامه جواهر نشان وگوهر آويز پنج کيلوئي شان ناف فلک را قلقلک مي داد، اينک با سر وريش تراشيده، کاکلي بر سر،دمساز با جانيان وآدمکشان بي آزرم، هم نشين با دزدان ووحشيان بي فرهنگ، شريک با نان وآب و رفيق باکثافتها و شپش ها وامراض مسري آنها، پاي در زنجير، قفل شده به نيمکتي، که هم محل خواب وهم محل بيگاري شان بود، سر در گريبان غم، ضربه تازيانه مباشرين کينه توز را بر شانه خسته خويش تحمل مي کردند. که گفته اند:
چنين است رسم سراي درُشت / گهي پشت بر زين گهي زين به پشت !
سرنوشتي را که تصور مي کنم امروزه کمتر کسي قدرت تحمل آن را براي چند ماه مي داشت، چه رسد به سه سال وچهار سال. آري تحمل مي کردند اين زحرهارا تا روزي، روزگاري، پس از چند سال اسيري وپارو زني، کسي پيدا شودکه آنان را به بهايي بس گزاف خريداري وآزاد کند، که چنين نيز مي شد !
- ازجمله بودند افراد بنامی مثل درياسالار " ژان پاريسو" ، فرمانده کل نيروی دريائی مالت، که جا دارد بگويم اين جزيره کوچک در آن زمان متهور ترين دريانوردان وشجاع ترين جنگجويان دريائی را داشت ويک گالر آنها با چندگالردشمن برابری می کرد.
(ژان پاريسو) که هنگام مرگ دارای بزرگترين نشان وحمايل جنگی عصر خود بود، در يکی از جنگ ها توسط عثماني ها اسير وچندين سال درکشتی های عبد الرحمان بارباروس، برادر خيرالله معروف، پشت پارو نشانده شد. او پس از مدتی آزاد ودوباره به عنوان فرمانده دريائی مالت در جنگی که در سال ۱۵۴۰ ميلادي با عثمانی ها رخ داد شرکت کردو کاپيتان طغرل فرمانده ناوگان ترک را اسير وپس از تراشيدن ريش وسبيل اسلامی اش وتيغ زدن موی سرمبارک اش، اورا پای در زنجيرپشت پارو نشاند و هم نشين آدم کشان و دمساز ديوانگان اش کرد، که گفته اند:
چنين است رسم سراي درُشت / گهی پشت بر زين گهی زين به پشت !
- و کاپيتان طغرل پس از ۳ سال پاروزنی در آن کثافت ها، سرانجام توسط خيرالدين بارباروس برادر عبدالرحمان ( شرح مختصري در رابطه با اين دوبرادر ، کاپيتان هاي بنام عثماني، در پست هاي قبلي نوشته ام) به مبلغ 3 هزار سکه طلاازعيسويان خريداري شد.
- وطنز روزگار، (ژان پاريسو) ی درياسالار، دريک جنگ ديگري که درسال ۱۵۵۴ ميلادي با عثماني ها داشت، کاپيتان عبد الرحمان بارباروس، يعني همان کسی که اورا چند سال پيش به اسارت گرفته بود، در بین اسرای جنگی خويش يافت. دستور داد سرش را از ته بزنند، ريش و سبيل اسلامی اش را تيغ بکشند، پای در زنجيرپشت پارويش بنشانند، که گفته اند:
... گهی پشت بر زين گهی زين به پشت. ادامه دارد......
