تبليغاتX
میداف
شبی در حالی که در مبل لم داده، برنامه تلویزیون آلمان را تماشا می کردم، فیلم مستندی را نشان ‌می‌دادند که شرح چگونگی جنگ دریائی لپانت بود، در 434 سال پیش. از آنجا که من قبلن مطالعاتی در این زمينه داشتم، این فیلم مستند توجه‌ام را به شدت جلب کرد و سراپا گوش و چشم شدم.

فیلم علاوه بر پخش مطالب بسیار جالب، که برای من هم تازه گی داشت، غواص‌هایی را نشان می داد که از لاشه‌های باقی مانده ازگالرهای غرق شده در چهارصدو اندی سال پیش، فیلم‌برداری‌می‌کردند. لاشه‌ها و اسکلت گالرهای فرو رفته در گل و لای زمان را که می‌یافتند جلو دوربین می‌گرفتند ضمن نشان دادن توضیح می‌دادند که آن اجسام یافته شده متعلق به مسیحیان بوده است یا مثلا متعلق به ترکان عثمانی، ازجمله شمشیرهای شکسته، گلوله‌ها ی توپ و قسمت‌های مختلفی از باقی مانده توپ‌ها، لنگرها،  مملو از گوش ماهی وخزه دریائی.

چشم‌هایم را بستم و در عالم خیال فرورفتم. صدای چکاچک شمشیرها، همراه با فریاد و ناله‌های زخمی‌ها در فضا پیچیده بود، زنده بگور شدن پاروزن‌های پای در غُل وزنجیر را می‌دیدم، خون بود و مرگ و...

 

دیدن این فیلم مستند، انگیزه من درنوشتن این یادداشت شد و پس از رجوع به کتابخانه کوچکم، و جستجو در منابع آلمانی، انگلیسی و فرانسوی، و آپدیت کردن  اطلاعات و مطالعاتی که قبلن داشتم،  این نوشته‌ها را به جنگ دریائی لپانت اختصاص دادم. امیدوارم علاقه مندان به تاریخ ، بویژه جوانانی که مایلند چیزی به اطلاعات‌شان افزوده شود،  این یاداشت بتواند برای‌شان سودمند باشد.

هدفم در مرحله نخست فقط  اشاره‌ای بود کوتاه و مختصر،  به سرگذشت هیجان انگیز و عبرت آمیز این رویداد شگفت دریائی، که عنان قلم از دستم رها شد و ناخواسته به یاداشتی دراز دامن مبدل شد.  لذا برای جلوگیری از خستگی و آزار خوانندگان صبور و مهربانم  آنرا  در چند بخش منتشر می‌کنم. 

 

***

ظهر روز هفتم اکتبر ۱۵۷1 ميلادی، ناوگان دريايی کشورهای مسيحی ساحل دريای مديترانه، بنام 

«اتحاد مقدس  holy league» متشکل از نيروی دريايی اسپانيا، جمهوری ونيز، جمهوری ژن (جنوا) در شمال ايتاليا، جزيره مالت و نيروی دريايی پاپ /  رُم و ناپولي، به فرماندهی آدميرال دُن ژوان دوآوستريا (ِDon Joan d`Austria )، و ناوگان دریایی دولت اسلامی عثمانی ومتحدين‌اش، مصر و فلسطين وکشور هاي شمال آفريقا که خراجگزار آن امپراتوري بودند، به فرماندهی آدمیرال علی مؤذن زاده (علی پاشا)، در خليج پاتراس، درمدخل خلیج کورینت  واقع درجنوب غربی يونان، باهم برخورد و خونين ترين جنگ دريايی گالرها، که جهان  تا آن تاريخ به خود ندیده بود را آغاز کردند.

پس از سه ساعت نبرد بی‌امان (1) دريای آرام و آبی رنگ خليج کوچک پاتراس، درانتهاي غربي خلیج کورینت، دراطراف شناورهای جنگی هردوطرف، از خون ۳۷ هزارکشته، به معنای واقعی کلمه سرخ رنگ و سرتاسر محل نبرد مملو از پيکرهای زنده وزخمی و کشته شده بود.. نعره وهياهوی جنگ جويان، صدای گوش خراش طبل و شیپور و سنج و کوس و سرنا و آه و ناله زخمی‌هايی که در گالرها زير دست و پا له می‌شدند، فرياد پاروزنان پای درزنجير به هنگام آتش سوزی بادبان‌ها و دکل‌های فرود آمده برسرشان و زنده زنده غرق شدن آنها با شناور سوراخ شده از گلوله توپ به قعر دريا، چنان بلند بود که سر وانتس، نويسنده کتاب معروف دون کيشوت، که خود نيز درآن جنگ شرکت داشته و دست چپ‌اش در اثر ضربه‌ی شمشير قطع شده بود، از آن به عنوان وحشيانه ترين نبرد جهان ياد کرده است ! (2)
بيش از ۴۰۰ ناوجنگی گالر و يکصد کشتی تدارکاتی، حامل آذوقه و وسايل يدکی و يکصد هزار نفرانسان دراين نبرد دريايی شرکت داشتند.

گالر ها قبل از شروع نبرد بادبان ها را به دگلهاي افقي مي بستند و با پارو مانور مي کردند. براي افزايش سرعت گالر، پاروزنان را به شلاق مي بستند وهر اعتراضي را با شمشير پاسخ مي دادند. براي ردوبدل کردن اطلاعات وفرمان ها از شناور فرماندهي به گالر ها و به عکس، از پرچم هاي رنگارنگ استفاده مي شد. با پيکان با منقارجلو گالر  ( beak ) با سرعت به بدنه کشتي دشمن کوفته سوراخ بزرگي در آبخور شناور بوجود مي آوردند. منقار گالز مسيحيان، به عکس عثماني ها، از جنس آهن بود.

   در پايان نبرد، دريا چنان رنگين ازخون ومملو از کشته وزخمي بودکه کس تا آن زمان نديده بود. ۳۷ هزار نفر دراين نبرد ۳ ساعثه يا بقولي ۵ ساعته جان خودرا ازدست دادند.

 ***
پرداختن من به اين رويداد مهم به دو دليل است. نخست اينکه يک حادثه عبرت انگيز تاريخی است و صعود يا سقوط، پيروزی يا شکست عثمانی‌ها درنبرد با مسيحيان اروپايی، درآن زمان، از هر جهت تأثيری مستقيم، ، براوضاع وطنم ايران داشته است. دراوج قدرت عثماني ها بود که سلطان سليم اول به ايران حمله ودر سال ۱۵۱۴ ميلادی شکست چالدران را به ما تحميل کرد . ضعف عثمانی‌ها ودر گيری مداوم آنان با دولت‌های اروپايی، آرامشی بود برای وطن ما.

اگرترکان عثمانی نیرو و قدرت همیشه‌گی خود را حفظ کرده بودند، علاوه برخطه " ديار بکر"، که درزمان پادشاه نيرومندی مثل شاه اسماعيل صفوی از ايران جدا شد، چه بسا بخش‌های ديگری نیز در زمان شاهان ضعيف‌النفسی چون شاه اسماعيل دوم دايم‌الخمر، که از پدر بزرگ هيچ به ارث نبرده بود، يا در زمان شاه سلطان حسين از وطن مان جدا می شد.
دو ديگر اين‌که مطالعه چگونگی نبرد گالرها، ومانور دریایی شناورهای طرفین درگیر، و تصمیم کاپيتان‌ها برای اقدام و اجرای مانوری خاص، با شراع و با پارو، در 400 سال پيش، برای من دريانورد سخت هبجان انگيز، مورد توجه ، قابل مطالعه و مقايسه‌اش با امروز است. و ناخودآگاه اين پرسش فکر مرا  به خود مشغول می‌دارد که چرا و به چه دلیل فلان فرمانده گالر فلان تصمیم را در یک مانور خاص گرفته است ؟ چقدر سخت بود، با در نظر گرفتن  وضعیت موجود آن زمان وآن لحظه، مانوری را در اسرع وقت، با پارو، به بهترین نحو به انجام رساند ؟  هرچند تجربه دریائی من روی کشتی های آهنين و موتور داربازرگانی است (۳) و نه روی گالرهای جنگی تخته ای و بادبانی، ولی هنگام مطالعه آن رویداد، یا اینک، هنگام نوشتن این  واقعه، خود را در وسط معرکه نبرد احساس می‌کنم! ادامه دارد...

...............................................................................................................

 1  -   در بعضی منا بع خواندم که جنگ در مجموع پنج ساعت طول کشیده است.

 2 -   جای تاسف است که سروانتس، با وجود شرکت دراین جنگ، خاطرات خودرا منتشر  نکرده است.

 ۳ - هرچند دوره کارآموزي دريايي را درچهل وخورده اي سال پيش در آلمان روي يک کشتي بزرگ بادباني آغاز کردم وبا پاروزدن نيز آشنا شدم. که البته جز و دروس دريانوردي ما کارآموزان بود وبايد امتحان پاروزني راهم ميداديم و شلاقي هم در کار نبود.

 

2 نوشته شده در  جمعه 17 تیر1384ساعت 22:34  توسط  حميد میداف