تبليغاتX
میداف

 Freedom of the Sea 

« Freedom of the Seas » نام بزرگترین کشتی مسافربری جهان است که چندی پیش برای انجام بعضی تعمیرات بمدت 10 روز مهمان ما در "بندر هامبورگ " بود. ملت دسته دسته برای تماشا و "حظ بصر" روی اسکله‌ها، باراندازها و تفرّجگاه‌های ساحلی جمع شده بودند. اوج لذت تماشای این غول شناور، برای من ِ در یانورد اما زمانی بود که چگونه‌گی چرخش و سَر و تَه کردن‌اش را درحوضچه تنگِ بندر و دربخشی از رودخانه " Elbe" بر صفحه تلویزیون مشاهده کردم. چرخیدن این کشتی بدور محور ِ خویش به این دلیل برای من جالب بود که خود بارها در حوضچه های کم عرض بنادر جهان، کشتی‌ام را، هرچند نه به این غول پیکری، سر وته کرده‌ام و می‌دانم چه دقتی، چه ریزه‌کاری و چه تمرکزحواسی می‌ظلبند این جور مانورهای حّساس.

و آه... که پس از انجام موفقیت آمیز مانور، چه لذتی سراپای آدم را فرا می‌گیرد. هم پُرمخاطره‌است هم آسان، هم مشکل‌است و هم پُر ماجرا و سهل. تا کسی به چنین مانوری دست نزده باشد نمی‌تواند لذت و قلقلک‌اش را حس کند. برای انجام این جور مانورها دست‌کم دو یدک کش با موتورهای قوی، در سینه و تَفر (پاشنه)، کشتی رادر مهار دارند. با وجود پروانه های پُر قدرت درسینه شناور Bowthruster، و پروانه‌اصلی در پاشنه  Propeller، اگر تُندبادی نَوزَد و نیروی مزاحم‌ای از برون، مثل جزر و مّدنامساعد، موی دماغ نشوند، بی‌نیاز از یدک‌کش نیز می‌شود این Colossus، و بزعم خودم این‌عروس زیبا را،  سرجا، مثل قاشقی در بشقاب،بدور خود چرخاند.

یدک‌کش‌ها بیشتر به این دلیل‌الزامی هستند تا اگرموتور اصلی، یاجنراتورهای تولید برق و یا هیدرولیک‌ها (برای مانورسکان)، حالا به هر دلیل، از کار افتادند بشود کشتی را سرجا میخ‌کوب کرد که انجام‌اش، بازهم اگر تُندبادی نوزد و جزر و مّدی نامساعد کارخرابی نکند، عمل چندان مشکلی برای یدک‌کش ها و کاپیتان‌های کارکشته‌شان نیست. به تجربه یکبار دردهانه‌ی " کانال پاناما" به دلیل از کار افتادن الکترونیک ( Chips) های موتورخانه کشتی‌ی تازه ساز و آکبندخودم، به عللي که فعلن جای بحث‌اش نیست چند بار براي چندلحظه نامناسب (  (Blackoutداشتم. یدک‌کشی هم درکار نبود و ضرورتی هم، بدرستی، برای داشتن‌اش ندیده بودم. نا چار برای مهارکشتی که در این‌جور مانورها نسبتا آهسته و بدور از سرعت بی‌هوده، نرم نرمک پیش می‌رود، با بکاراندازي پروانه‌های جلو و عقب و استفاده از هر دو لنگر چپ و راست، کشتی را سرجا ایست دادم. در اين‌گونه موقعيت‌ها برای پیش‌گیری از وقایع غیرمنتظره، همیشه و بدون استثنا، یک افسر عرشه گوش به‌زنگ و یک سرملوان انگشت به دکمه " وینچ Winch"، آن جلو روی سینه کشتی ( forecastle ) منتظر وصول دستور از پل‌فرماندهی، این‌پا و آن‌پا می‌کنند.

***

مانورکشتی‌ی« صلح دریاها Freedom of the Seas» بدون هیچ اتفاقی و بدون زاغ و نمک برای دفع چشم‌زخم و بدون قربانی کردن گاوی یا گوسفندي، همان‌طور که از هم‌کاران با تجربه‌ي آلمانی‌ام انتظار می‌رفت به خوبی و خوشی، الحمد وليلاه رب‌العالمین، چشم حسود کور، پایان یافت و ملت کنجکاو آلمان، از زن و مرد، کوچک و بزرگ، مات و مبهوت، انگشت بدهان، غرق تماشای صحنه شدند و لابد پیش خود فکر می‌کردند آنگاه که یک قالب صابون درحمام روی آب نمی‌ماند و قلُپُ‌‌ا‌ی به قعر " وان " فرو می‌رود چرا و چگونه چنین غول عظیمی که تقریبا فقط از آهن و پولاد ساخته شده‌است روی آب شناور می‌ماند؟ بسیاری از آن‌ها که ساعت‌ها سرپا ایستاده و شنای این" قو"ی زیبا را بر روی رودخانه " ELBE " تماشا می‌کردند نمی‌دانستند چه مقدار آهن و فولاد برای ساخت این کشتی مصرف شده‌است و تازه اگر هم می‌فهمیدند چه تأثیری می‌توانست بر روند کار و یا در مسیر زنده‌گی روزمره‌شان داشته باشد؟ 50 هزار تُن آهن یا  100 هزار تُن پولاد؟ شگفت این که چرا این همه آهن و پولاد روی آب شناور می‌ماند؟ بديهي‌است دانستن این مهم نه برای خانم " Knueppelkuh Hildegard Ulrike " بند ُننبان می‌شد و نه برای آقای" Karl – Heinz- Otto Dickkopf" قاتُق نان...

دانستن وزن کشتی در واقع فقط برای کاپیتان و افسران‌اش که سرو کارشان با پایداری، شناوری و تعادل کشتی درحالات مختلف هم‌راه‌است اهمیت و اعتباردارد و ای‌زن برای من و امثال من می‌تواند جالب باشدکه شغل و پیشه‌مان با این جور محاسبه‌ها گره خورده‌است و گرنه آن کارمند دولت را چه غم؟ و آن خانم فروشنده موادغذایی را چه باک و چه کار به این کارها؟ برای آلمانهای فضول اما خاموش کردن عطش کنجکاوی امری‌است تقریبا حیاتی و بخشی از زنده‌گی پرجنب و جوش‌شان.

 (اگر شما هم کنجکاو و مایل به دانستن مطالب بیشتر و دیدن عکس های متنّوع تر از این کشتی زیبا هستید می‌توانید اینجا و اینجا و اینجا را کلیک کنید. با کليک روي هر تصوير، آن‌را در اندازه بزرگتر مشاهده کنيد کنید).

 ***

قصد من اما امروز از نوشتن این یادداشت بالابلند نه به این دلیل‌است که بخواهم شمارا به یک مسافرت تفریحی با این کشتی زیبا در دریای کاراییب تشویق و ترغیب کنم، بل‌که به این هدف است که سعی‌دارم، تا آنجا که درتوانم هست و این سُرفه لامصب امان می‌دهد، با زبانی بسیار ساده و بدور ازفرمول های گیج کننده فیزیکی و شیمیکی و ریاضیکی علت و دلیل شناور ماندن هزاران تُن آهن را بر روب آب برای‌تان شرح دهم. حاشا که روی سخن‌ا‌م بیشتربا جوانان عزیز‌است که ممکن‌است تا کنون با این‌جور اصول و قوانین فیزیکی در مدرسه و سَرکلاس درس کلنجار نرفته باشند وگرنه هم‌میهنان فرهیخته‌ی آشنا با علم فیزیک نیازی به توضیحات من ندارند.

قبل از این که وارد بحث بشوم باید بگویم که برای ما مسلمان‌ها، ایمان و باور به امدادهای‌غیبی امری‌است بدیهی و می‌دانیم اگر میل و اراده الهي درکار نباشد کشتی و اصولن هر شناوری غلط می‌کندهمین‌جوری مُفتِ مُفت روی آب شناوربماند. ولی خُب... چه‌کنیم که خداوندتبارک و تعالی علاوه بر امدادهای غیبی، دور ازجون آیت‌الله جَنتی کمی هم عقل و شعوربما عَطا فرموده‌است تا خودمان هم گهَ گاه مُخ‌مان‌را بکار بیاندازیم و لمحه‌ای تأمّل‌کنیم تا علت و معلول را دریابیم، کُنش و واکش یک عمل و یک حادثه مهم و برجسته طبیعی را در زوایای ذهن جستجو و پی‌گیری کنیم، از آن سر دربیاوریم و در صورت لزوم در تحول‌اش بکوشیم و در مجموع چندان مزاحم باریتعالی نشويم که برای رتِق وفِتق امور دنیا سَرش بس شلوغ است. به همین سبب ما نيزفعلن سعی می‌کنیم از زور بیکاری و بی‌عاری و برای فرارازبیماری، به تقلیدازفرنگی‌ها، کمی ازخلقت خدای متعال سَردربیاوریم و ببینیم این دانشمندان خاج‌پرست که دايم در کار باری‌تعالی دخالت‌هاي بی‌جا و باجا می‌کرده‌اند و هنوز هم می‌کنند چگونه با این پدیده‌ها  phenomenon و با این مشکلات برخورد می‌کردند و چه برداشتی از آن‌ها داشتند ؟ اوف... چه جمله‌ی درازی شد، نفس‌ام گرفت!

قوم کنجکاو وفضول

من به تجربه دیده ام که این آلمانی‌های فضول واصولن این اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها و ژاپنی‌های ناآرام و این اواخریکی دو کشور آسیایی دیگر، بدجور کنجکاو شده‌اند و می‌خواهنداز همه امور سر دربیاورند و حتا تحقیق و تفحص‌‌شان به آن حدرسیده‌است که در تکاپوی حل این‌معضل‌اند که چرا تخم مرغ گرداست و نه مربع‌مستظیل؟ یا ذوذنقه و مثلث؟ هرچند بعضی‌ها معتقدند اگرتخم، فرم دیگری غیر از بیضی داشت آخ و اوخ مرغ‌ها به هوا می‌رفت. بگذریم...

از طریق همین فضولی‌ها و دخالت‌ها بود که بشر، منظورم بشر اروپایی‌ست، قرن‌ها پیش رمز و رموز امراض مختلف را کشف‌کرد و پنی سیلین و آنتی بیوتیک‌هارا اختراع نمود! یا یکی مثل‌آن آقای " نیکلاس کپرنیک" و بعدها " یوهان کپلر" آمدند و گفتند زمین کروی است و ادعا کردند این کره خاکی از زور بی‌کاری روزانه به دور خود و سالانه مثل خرعَصاری بدورخورشید می‌چرخد و نه آن‌جور که ارسطو ادعا مي‌کرد. و با این حرف‌کّلی دردسربوجودآوردندبرای خودشان و برای هم‌فکران‌شان. کما این‌که نزدیک بود این حرف‌ به قیمت‌جان آدمِ بدبخت، بي‌پول وبدون پارتي مثل" گالیلو گالیله" تمام شود و ای‌زن این‌آقا، یعنی همین"کپرنیکوس" با این تئوری‌اش مسؤلیتی‌عظیم و باری سنگین بردوش پاپ‌ها در واتیکان نهاد، به نحوی که آن‌ها را، پاپ‌های بی‌چاره را من‌غیرمستقیم وادارید، وادارساخت علی‌رغم میل باطنی، تعداد زیادی دگرانديش، چیزی حدود چند صدهزار زن و مرد گناه‌کار و مفسدفی‌الارض را زنده زنده در آتش هیزم بسوزانند و روح آلوده به آزاداندیشی و ازادی‌طلبی‌شان را با شعله های آتش، پاک، طیب و مطهرّ سازند.

پيش‌تازان و استادان سابق بنده یعنی کاپیتان "کریستوف کلمب" مرحوم و کاپیتان "واسکو گاما " ی متوَفی و کاپیتان "ماژلان خدابیامرز – اینجا و اینجا را ببینید" و دیگردریانوردان معروف و مشهورگيتي، چندین دهه پیش و پس‌ازدخالت منجّمين و Co، چون شغل و حرفه شریف‌‌شان چرخیدن بدورکره زمين بود و ازقاره ای به قاره دیگر طی‌طریق می‌کردند و برای راه‌جویی و راه‌یابی دراقیانوس‌های بی‌کران بجای (G.P.S ) از آفتاب و ماه و ستاره‌گان آسمان بهره می‌گرفتند، به و ضوح زودترازفیزیک‌دانانِ حرفه‌ای به کروی بودن زمین و گردش‌اش بدورِخویش و سَیران‌اش بدورِخورشیدِعالم‌تاب درکهکشان پی بردند. (البته این آقایان به احتمال بي‌خبر بودندکه دانش‌مندان یونانی مثل هراکلیوس و فیثاغورث و چند تای دیگر قبل‌از آن‌ها این‌جورافکار ماليخوليايي!! به مخیله شان خطور کرده بوده‌است). لاکن چون مثل همه دریانوردها آدم های فهمیده، عاقل، هوشیار و سر بزیری بودند! و عکس العمل پیشوایان مذهبی‌شان را در مقابل‌حقیقت‌گویی و حقیقت‌جویی به چشم عبرت مشاهده نموده بودند بنابراين برای حفظ جان و برای جلوگیری ازآبروریزی و برای دوری ازاحساسِ خفّت جلوی زن و بچه، سر و صدایش را در نیاوردند. شتر دیدی ندیدی. و گفتند گور بابای کره‌ي زمین و گردش‌اش بدورخورشید و استناد کردند به اين‌حقيقت که مگر دانشمندان ممالک دیگر، ازجمله حجج اسلام و علمای اعلام مذهب شیعه اثنی‌عشری در ممالک محروسه‌ي ایران، که برحسب اتفاق هم‌عصر و هم‌دوره‌ی خودشان هم بودند، چیزی در این خصوص می‌دانند؟ یا مطلبی دراین‌باره می‌نویسند؟ یا اصولن توباغ‌اند و می‌فهمند دنیا دست کیست؟ و نتيجه مي‌گرفتند: پس ما به چه دلیل بیاییم و برای چشم هم‌چشمی‌هاي بي‌نتيجه انگشت به لانه زنبورفروکنیم؟ و خشم پدر روحانی را متوجه خود سازیم؟ وخودرا ازکاروزنده‌گي بياندازيم؟ علي‌الخصوص که این"Pop" اين پاپای متعصب زبان نفهم، درباب سخن‌گفتن ازتئوری حرکت زمین و کروی بودن‌اش، بلانسبت مثل‌خَر رَم می‌کند و "زي پي لَک" مي‌اندازد( لگد پراني مي‌کند) و همان‌گونه بُردباری ازخودنشان می‌دهد که آخوندهای اسلامی درمقابل بحث از آزادی بیان و دفاع ازحقوق‌بشر و اشاره به ارزش و احترام انساني. بويژه که علمای برجسته اسلام در آن دوران نظیر ملامحمدباقر مجلسی، ملامحمد باقر لاهیجی، ملا حسین تفرشی، عبدالحسین مازندرانی، سیدعزیز الله جزایری، ملامحمدکاظم شوشتری و سیدنعمت الله جزایری، کثرالله امثالهم، آن‌گاه که اروپایی‌ها اختراعی پشت اختراع به ثبت می‌رسانیدند، قاره‌ها و سرزمین‌های ناشناخته را کشف می‌کردند، این حضرات سردر جیب تفکر فرو برده و رساله‌هاي متنوع و متعدد تحریر می‌فرمودند ذرباب انواع و اقسام شکّیات نماز و توهّمات خواب و رؤیا و تجزیه و تحلیل می‌کردند آداب و رسوم اسلامی را درطریق و اسلوب و رود و خروج به خلا و چگونه‌گی جماع با حیوانات وحشی واهلی نظیر گاو و شتر و پلنگ و قورباغه و کلبوک و بُتلُ و گَبگو ... و این‌ که آیا صدور بادهای گازدار ازشکم، اگر توأم با صدا و بو نباشد، وضو را باطل می‌کند یاخیر؟

(لازم به يادآوري نيست که روی سخن با کسانی‌است که استفاده ابزاری از دین و از باورهای مردم می‌کردند و می‌کنند و گرنه بزرگانی نظیر ابن سینا، سهروردی، خواجه نصیرالدین طوسی و ملا صدرا و دیگران جای خوددارند و از احترام کامل ما برخوردارند طرفه این‌که همین دکان‌داران دین باعث رنجش و آزرده‌گی و فرارشان از وطن مي‌شدند). 

***  

گفتم این اروپایی ها درفضولی و کنجکاوی مرزی نمی‌شناختند آنقدر در علوم برّیه و بحریه شور و غورکردند تا سرانجام فن‌استفاده از صنعتِ چاپ و طریق‌استفاده از نیروی بخار را آموختند و نیروی برق را هم اختراع کردند و استفاده مدرن از مغناطیس هم رويش و با این کارهای‌شان در این‌بستراجتماعی نیزکلی درد سر برای مأمورین وظیفه‌شناس دولت‌های مستبد بوجودآوردند. مأمورینِ معذوری که آزادی رسانه‌های قلدر و فضول را برنمي‌تابيدند و طبق وظیفه شرعی مجبور به سانسور نوشته‌های دیگراندیشان مي‌شدند یا آن‌ها را باهمان وسايل مدرن و اختراعي شوک الکتریکی مي‌دادند و مي‌دهند. وچنين شدکه اروپائيان آن‌طريق استفاده از اختراعاتشان را پيگيري کردند و ما اين جنبه‌اش را پذيرفتيم.

***

اگر خاطرتان باشد می‌خواستم توضیح بدهم یک کشتی چرا مثل اردک روی آب شناور می‌ماند و مثل آدمی که شنا بلد نیست غرق نمی‌شود و به قعر آب فرو نمی رود؟ متأسفانه بازهم ازمرحله پرت شدم ولي يواش يواش به موضوع نزديک مي‌شويم! راست‌اش بخواهید اگر این ارشیمیدس" صهیونیست" شلوغ‌اش نکرده بود و قاعده و قانون‌های عجیب و غریب ننوشته و کشف و اختراع‌های محیرالعقول نکرده بود ما هم با همان تئوری " امدادهای غیبی" خودمان دل‌خوش می‌ماندیم و کاری به دلیل و علت شناوری کشتی و غُراب نداشتیم. لاکن دروغ چرا ؟ ماخودمون که ندیده‌ایم ولی تعریف می‌کنند و زمان بچه‌گی‌هم تو مدرسه یادمان دادند که در زمان‌های خیلی خیلی قدیم یک آدمی زنده‌گی می‌کرده است بنام آرشی‌میدِس که البته معلمین ما به غلط نام اورا ( ارشمیدوس Arashmidos ) تلفظ می‌کردند و همین‌جور غلط هم بما یاد دادند و ما خودمان بعدها که بزرگ‌شدیم و سبیل در آوردیم و زبان فرنگی‌یاد گرفتیم فهمیدیم که اسم اصلی این‌آقا  ( ّAr-chi-medes ) بوده‌استآرچی و نه آن شلم‌شوربایی که معلمین تو مدرسه بما یاد داده بودندکه بنده همین‌جا با اجازه شما اورا برای آسانی در تحرير ازامروز(آرچی) می‌نامم. می‌گویند این‌آقا در ولایتی بنام ( Syracuse) در جزیره سیسیل، که در آن زمان متعلق به يونان بوده زنده‌گی می‌کرده است.

« بابا... این جزیره سیسیل هم عجیب تاریخی داشته‌است ها ؟ ممالک قدرتمند آن‌زمان این جزیره مثلث شکل را مثل توپ فوتبال به‌هم پاس می‌داده‌اند.تاریخ اش ازسنه 1000 قبل‌ازمیلاد شروع می‌شود. از 750 قبل از میلاد به بعد یا به پیش، در دست فونیک‌ها، یونانی‌ها و کارتاژها دست بدست می‌گشته است که بخش اعظم‌‌‌اش تحت تسلط یونانی‌ها بوده‌است. آنگاه رومی‌ها بر آن دست یافتند و پس از فروپاشی روم غربی به تصرف بیزانسی‌ها درآمد و درقرن نهم میلادی عربها برآن تسلط یافتند، حسابی شیر تو شیر بوده است ها! از سال 1861 هم جزو خاک ایتالیا است که البته از خودمختاری برخوردار است».جزیره سیسیل

الغرض در سنه ۲۸۷ تا ۲۱۲ قبل از میلاد که ( آرچی) در شهر سیراکو زنده‌گی می‌کرده‌است سیسیل به یونان تعلق داشته و این آرچی ما در جنگ‌های 3 ساله که بین رومی‌ها و یونانی‌ها بر سر تصرف جزیره سیسیل‌جریان داشته‌است عجیب هنرنمایی می‌کرده! مثلن با اختراع منجنیق و پرتاب گلوله های آتشین و سنگ‌های گُنده کشتی های دشمن رابه قعر دریا می‌فرستاده‌است و یا با چنگک و با استفادهمنجنیق

از اهرم کشتی‌های رومی‌ را له و لورده می‌کرده است، یا با آینه( اینجا را ببينيد) و با استفاده ازنورآفتاب، بادبانِ‌ شناورهای دشمن رابه آتش می‌کشیده‌است. خلاصه با اختراعات جور واجورش و انواع و اقسام اسلحه جدید و مدرن مکشوفه‌اش چنان پدری از رومی‌ها درمی‌آورده که آن سرش ناپیدا به این مي‌گويند مغز. سرانجام وقتی رومی‌ها درجنگ پیروز شده و به شهر سیراکو دست‌یافتند سربازی احمق و ساده‌لوح برای دستگیری‌ این دانشمندفرستادند. چنگک

سرباز رومی اين ژني رادر ساحل دریا روی شن‌ها درحالتی یافت که روی ماسه هازانو زده و باانگشت اشکال مختلف هندسی بدورخود کشیده، حجم و سطح و محیط آن‌هارا بطريقي جديد محاسبه می‌کرد و هی به لاتین چیز هایی زمزمه می‌کردکه من ترجمه‌اش را اینجا برای شما می‌نویسم:

 می‌گفت:

گفتیم که سطح دایره چیست ؟           مجذور شعاع ضرب‌در «پی» ست    Pi  x  r2       

دانی که محیط دایره چیست؟             مضروب شعاع با دوتا «پی» ست      2 Pi   x   r        

 

که البته این‌ها را ما می‌دانیم و گرنه آن سرباز احمق فکر می‌کرد پیر مردخرفت کرده‌ و به یاد ایام کودکی باشن وماسه بازی می‌کند و ورد و دعامي‌خواند. سرباز رو به او کرد و گفت: آهای عمو ! سرکار استوار مي‌گويد: تو بازي بازي غرق‌کردي خيلي ازجهازهاي مارا. لاکن حالا بازی تمام ! تو‌الساعه هست توقيف! تو آمد با من زندان!

"آرچی" درحالی که دست‌اش را به علامت بي‌تفاوتي تو هوا تکان می‌داد گفت :  noli turbare Circolos meos یعنی "تو مزاحم دایره‌های من هستی". خُب ما می‌دانیم این‌حرف بدی نیست ولی گويا سرباز احمق اينطور فهميده‌ بوده‌است که: "مرتيکه ولم کن برو پي کارت "

این‌سخن بر سربازگران آمد و به تریج قبای رومی‌اش برخورد، دشنه‌اش را کشید و تادسته در سینه هميشه زنده " آرچی" فرو برد. و با این عمل احمقانه و کثیف‌اش به زنده‌گی پُربار یک نابغه کم مانند پایان داد و لطمه‌ای جبران‌ناپذیر برعالم بشریت وارد ساخت که واقعا مادر دهر نزاید دوباره نظیر چنین اعجوبه‌ی متفکری. در سیصد سال قبل از میلاداز یک سرباز بی‌سواد رومی که در انتظار پاداش دست به این جنایت زد و شعورش قد نداد شايدچنین انتظاری می‌رفت، هرچند رومی‌ها با فرستادن افسر و يا درجه‌داري براي دستگيري اين‌دانشمند مي‌توانستند از نبوغ و علم‌اش بهره فراوان برند. ولی چرا راه دور برويم؟ نمونه اش را 2300 سال بعداز آن‌، با قتل‌های زنجیره‌ای و باکشتن نخبه‌هاي وطن درمملکت خودمان و با ازبين بردن سرمايه هاي وطن شاهد شديم. اين بار نه بدست یک سرباز بی‌سواد که به فتوای آیات عظام و علمای اعلام دین مبین اسلام !

بعضی از تاریخ‌نویسان روایت می‌کنند که " آرچی" مظلوم نه در کنار ساحل که دردفتر کارش کشته شد. ولی خُب چه فرقی می‌کند؟ اين هم صحنه نقاشي شده برخورد سرباز با آرچي.

همانطور که شما فرزندان عزیزم می‌دانید و اگر نمی‌دانید ایرادی ندارد حالا خواهیدفهمید" آرچی" دقیق‌ترین حاصل عدد «پی» را بدست آورد ( محیط دایره تقسیم بر قطر). قضیه از این قرار بود که محاسبه مساحتِ اشکال پهلو دار هندسی نظیر مربع، مثلث، یا مستطیل و مخروط کار سختی نبود، مشکل محاسبه مساحت دایره بود که دانشمندان برای اين‌ منظور، درون دایره را به اشکال مختلف هندسی پهلودار تقسیم مي‌کردند ( تصوير زير).مساحت دایره آرچي می‌دانست که دانشمندان قبل از وی به نسبت محیط دايره برقطرش پی برده‌اند ولی نتوانسته بودند نتيجه‌اي دقيق بگيرند او با محاسبه عدد تقریبی :  3.1415926535  به نام «پی» مشکل محاسبه مساحت و محيط دايره راحل کرد. اگر می‌خواهید عدد "پی" رابياد بياوريد این جمله را بخاطر بسپريد :  خرد و بینش و آگاهی دانشمندان ره سرمنزل مقصود بما آموزد.

در جمله بالا هرگاه تعداد حروف هر واژه را با عدد مشخص کنید عدد "پی" بدست می‌آید: مثلن خرد= 3 حزف، و = یک حرف، بینش= چهار حرف ... الی آخر

مجسمه "پی" در سیا تل

 

 

 

 

 

 

***

واژه صهیونیسم به معناي وطن دوست يا وطن پرست‌است و کنايه من نيز از اين واژه به همين معناست( دکتر احمدي نژاد اين چيزهارا نمي‌فهمد، فکر ميکند فحش‌است) آرچي وطن‌پرست بعلت دفاع از میهن‌کشته شد. بعیدنیست اين دانشمند نامي کلیمی هم بوده باشد زیرا درآن‌زمان یعنی 300 سال قبل از میلادمسیح همان‌طور که ازذکرش پیداست نه مسیح وجود داشته‌است نه اسلام. ولی دین موسی وجود داشت و ارشیمیدس با نبوغ ذاتي‌اش عاقل‌ترازآن بود که هُرهُري‌مذهب يا بُت‌پرست بوده باشد یا به خدایان متعددایمان داشته باشد. نبوغ ذاتی و تبّحراش در علوم نیز نشان از يهودي بودن‌اش دارد زیرا در میان مُخترعین و مُکتشفین جهان، قوم يهودازهمه اقوام دیگر هوشمندتر، کنجکاو تر و فعال‌تر و در تکاپوی تحقیق و پژوهش و اختراعات تازه‌تر بوده‌اند و هستند و بیشترین اختراعات بشری را به نام خودثبت کرده‌اند و می‌کنند. شما اگر درگوگل یا در" ویکی پدیا" جستجو کنید یا دفتر برنده‌گان جایزه نوبل را ورق بزنید مشاهده می‌کنید که این قوم در اختراعات و اکتشافات گوی سبقت از همه اقوام دیگر ربوده‌اند. نه درفیزیک کم آورده‌اند نه درشیمی! نه درطب عقب نشینی کرده‌اند نه در علوم کشاورزی، آبیاری و آبادانی! يهودياني که من در جواني درايران با آنها هم‌کلاس بودم زرنگ‌ترين بودنددردروس و سرآمدبودند دراخلاق و رفتار. بعدها نيز در پست‌هاي کليدي با بسياري از هم‌وطنان کليمي همکار شدم که لذت همکاري با آنها هنوز درخاطرم زنده است. 

ملتي هستند نمونه، از آن اسحاق نیوتون گرفته که رفته بوده زیریک درختی چرت بزند یک‌میوه ای، سیبی، چیزی می‌خورد توی کله اش. بجای اینکه مثل بقیه مردم چند تا فحش آب‌دارنثار درخت و صاحب درخت بکند و کله اش را پانسمان و باند پیچی نماید می‌نشیند و قوه جاذبه زمین را کشف می‌کند، یا آن یکی که آمد وگفت من هستم « یک دانه سنگ Einstein  » ( آینشتین معنای لغوی‌اش هست" یکدانه سنگ " ) خُب این آقا آمد و تئوری نسبییت را کشف کرد و زمین و زمان را بهم ریخت و گفت تو آسمان، تو کهکشان‌ها یک سوراخ‌های بزرگ سیاهی وجود دارند که کرات دیگر را می‌بلعند یعنی‌جهنم واقعی و گفت که هیچ چیز نمیتواند به سرعت نور حرکت کند و سرعت نور ثابت‌است یعنی اگر چراغی دردست داشته باشی و سوار قطار سریع السیری بشوی چیزی به سرعت نور آن چراغ اضافه نمی‌شود. گفتم که باتقسیم محیط دایره برقطرش عدد «پی» بدست می‌آید یعنی شما اگر مثل ما دریانوردها محیط کره زمین را که در خط استوا چیزی حدود 40075 هزار کیلومتراست برقطرش در خط استوا که رقمی معادل 12756 هزارکیلومتر است تقسیم بکنید عدد « پی » بدست می‌آید، ولی مسأله این‌است که این آقای "یکدانه سنگ Einstein"آلبرت آیننشتاین آمده‌است و می گویدهرچه سرعت بیشتر «پی» کوچک‌تر يعني اگر ما باسرعتي معادل سرعت نور بدور کره زمين بچرخيم و محيط‌‌اش را اندازه بگيريم عدد «پی» می‌شود صفر! يا للعجب ! و من و شما که درس خوانده‌ايم مي‌دانيم هرچيزي را که در صفر ضرب بکنيم مي‌شود صفر. يعني کار بجايي مي‌رسد که از لحاظ تئوري نه سطحي مي‌ماند نه محيطي و اگر هم بماند نه به آن‌صورت خواهد بودکه ما درتصور داريم! فکر نکنید طرف این حرف هارا از زور بیکاری گفته‌است ها ؟ نخیر... خيلي هم جدی‌است کاربُردش را درگردش الکترون‌ها بدورهسته اتم درنظر بگيريد!

( من حدس مي‌زنم دکتر احمدي نژاداگر معني واژه صهيونيسم را نمي‌فهمد در عوض ازحرف‌هاي انيشتاين خوب سر درمي‌آورد وگرنه اورانیوم بدبخت را بزور غني نمي‌کرد و با سانتري‌فوژ الکترون‌هاي بي‌چاره را باسرعتي نزديک به نور بدور هسته نمي‌چرخاند تا از شدت سرگيجه "کيک زرد" قي کنند).

يا آن یکی که آمد و گفت من هستم " زیگموند فروید" و تئوری اودی‌پوس کامپلکس Oedipus Complex را کشف کرد یا هاینریش هاینه یا دکتر آلزهایمر، روتشیلدها! تقریبا همه هنرپیشه‌های معروف و برگزيده هالیوود کلیمی هستند از داستین هوفمن گرفته تا باربارا اشترایزند از کرک داگلاس گرفته تا.....حالا کاری به هنر نقاشی و مجسمه‌سازي و هنرموسیقی ندارم که در آن حیطه‌ها نيز همه‌فن حریف‌اند که این بحثی‌است جداگانه. صنعت تکنولوژي جاي خود دارد، هم اکنون بزرگترین منبع صادرات اسراييل تکنولوزی پیش‌رفته‌است شما هرجا را که بنگرید این قوم موسی دست درکار و سر آمد همه اقوام بوده‌اند شایدبه همین دليل موجب رشک دیگران قرار می‌گرفته‌اند. تصورش را بکنبد اعراب و آخوندهاي ايران مي‌خواهند فلسطيني‌ها را که تنها هنرشان بچه‌سازي‌است جايگزين اين‌قوم بکنند تا اين خطه را نيز مثل‌نوارغزه به لجن‌زار تبديل کنند. 

یک وقت فکر نکنید این قوم تنها در امور دنيوي پيش‌قدم‌اند؟ نخیر آقا... اینها حتا در امور الهي و معنويات هم از ديگران جلوترند! مثلن جّدشان ابراهیم خلیل‌ا‌لله و موساي‌کلیم‌الله... این پيامبران نه تنها جد قوم یهود، بل‌که جدعیسوی ها و از طریق اسماعیل جد و اباء مسلمان‌ها هم بوده‌اند و هستند. بی خود نیست احمدی نژاد دکترایش را در یهود ستیزی گرفته است! به این می‌گویند فرزندناخلف.

از بس حاشیه رفتم امروز به اصل مطلب نرسیدم. با اجازه شما یکی دو بیت برای حسن ختام برایتان می‌خوانم و بقیه اش را می‌گذارم برای دفعه دیگه... آخه امروز خیلی خسته شدم با این تب و با این حال بي حال.

بيت:

یک روز اگر سفینه‌ای ساختمی

هم‌چون "گاگارین" برآسمان تاختمی

آن لحظه که بگذشتمی از خاک وطن

یک " تُف" به سَر "جنتي" انداختمی 

 

ادامه دارد...

 

بخش بعدی را اینجا مطالعه کنید:

http://midaf.blogfa.com/8503.aspx

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 3:8  توسط  حميد میداف