تبليغاتX
میداف

دعوت به تظاهرات وبلاگی

در مرگ ندا دختر ایران زمین چرا بازی وبلاگی نکنیم؟ مگر رسم ما وبلاگ نویس‏ها نیست؟ مگر حتماً باید زانوی غم در بغل بگیریم و در خلوت خود زار بزنیم و در وبلاگمان بنویسیم که حالمان چقدر خراب شد؟ مگر حتماً باید در تهران بود و به خیابان ریخت؟ مگر چشمهای ندا در سرتاسر شاهراهای اینترنتی باز نمانده؟ مگر نمی‏گوییم بدا ملتی که قهرمان نیاز داشته باشد؟ مگر توقع نداریم موسوی و کروبی و خاتمی محافظه کار نباشند و نترسند و بزنند به سیم آخر؟ دعوتتان می‏کنم به یک تظاهرات عظیم اینترنتی. به یک بازی برای نگاه ندا. حتی اگر فکر می‏کنید خدا هستید، از عرش خود پایین بیایید به خاطر مرگ مظلومانه او نامه‏ای به خامنه‏ای بنویسید و از او انزجار تنفر بکنید. حضور تک تک شما این تظاهرات را کمتر از تظاهرات خیابانی موثر نخواهد کرد.خودم شروع می‏کنم و همه شما را دعوت می‏کنم:کاش هر دو دستت از کار افتاده بودخامنه‏ای! جایی نگذاشته‏ای که هیچ آدم مودبی آقا خطابت کند. نتیجه‏ی آن نمایش جمعه‏ات را نگاه کن. به ندا که ندای آزادی خواهیش تا قاف قیامت برای تو لعنت خواهد شد نگاه کن. از بدسرانجامی تو در حیرت نیستم. آن را در سطر سطر نامه‏ی سعیدی سیرجانی که به دستور تو کشته شد می‏دیدم. از خفتی که تاریخ منتظر است به پای نام تو بریزد با دیدن انساهایی که در حکومت تو به دار آویخته می‏شدند آگاه بودم. تو که سهل است هر آیت‏اللهی که حالا خفقان گرفته و ندا را نمی‏بیند و نمایش تو را می‏بیند لعن همیشگی ایران زمین را خریده است. عجب مردک حقیری هستی که خجالت را برای فرزندان و نسل خودت به ارث گذاشتی. حالا که بنا بود تو این جانور از آب درآیی، کاش هر دو دستت از کار افتاده بود.
2 نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 17:37  توسط  حميد میداف 

آقای خمینی، بنیان گذار جمهوری اسلامی، برای رهایی از مخمصه‌هایی، که به‌علت بی‌گانگی با اوضاع سیاسی دامن‌گیرخویش می‌کرد، نظیر گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی، یا افتادن در دام صدام و جنگ فرسایشی با عراق و درجا زدن در مرداب‌های هورالهویزه، می‌آمد و مجلس شورای اسلامی یا مجمع تشخیص مصلحت نظام را مأمور گشودن گره کار می‌کرد. تا هم راه خلاصی برای بیرون آمدن از "چاه ویل" بیابند و هم آبروی‌ مقام رهبری را، به‌ظاهر حفظ نمایند و سرانجام آب رفته را به‌جوب باز گردانند.
خامنه‌ای، یا به علت بیماری جسمی و عدم تعادل روحی، یا به سبب علاقه وافر به‌مواد و در نهایت به‌دلیل ذوب بودن در ‌قدرت مطلقه و در نتیجه از دست دادن واقع‌بینی و درک درست از جامعه امروزی ایران، عقل‌اش به این‌جور کار‌ها نمی‌رسد و نرسید.
اطرافیان و مشاورین، بویژه آقا مجتبا نیز صلاح‌شان در این نبود و نیست که وی را به صراط مستقیم هدایت نمایند.
وی با ریش‌خند به‌قانون و جانب‌داری شتابزده از احمدی نژاد منفور، کاری کرد که مشروعیت نیم‌بندی را که می‌توانست به‌عنوان یک رهبر عادل، مدیر و مدّبر دارا باشد از خود گرفت.
خامنه‌ای نمونه کامل آن فردی ‌است که اروپایی‌ها در مثال به آن «همیشه دیروزی» و ما ایرانی‌ها "متحجر" می‌نامیم.
رهبر اسلامی نیز در نهایت دچار همان توّهم و مرضی‌ست که همه دیکتاتورها و مستبدین روزگار به آن مبتلا می‌شوند. از چائوچسکو تا میلوسویچ از ایدی آمین تا اریش هونکر:
خود بزرگ‌بینی، عدم درک واقعیات، محو‌شدن در آغوش قدرت.
او یک روضه‌خوان بیش نیست که در پایان سخن، به‌صحرای کربلا می‌زند و اشک از مردم می‌گیرد، این بار به بهانه علیل و لب گور بودن. دریغا که پس از مرگ، نام‌اش با ننگ و آدم‌کشی در تاریخ به‌ثبت خواهد رسید و ملت غیور ایران، گور و آرامگاه چنین مستبدین جنایت‌کاری را با خاک یک‌سان خواهد کرد.
*
در نماز جمعه آقای خامنه‌ای با تهدید دگراندیشان و با چراغ سبز دادن برای سرکوب و با جانب‌داری از اقلیتی زورگو، تیر خلاص بر مشروعیت خویش زد. اگر اصولا مشروعیتی می‌داشت.
او خود، قانون را، بویژه قانون اساسی مملکت را زیر پا له کرد و دیگران را به قانون‌شکنی متهم ساخت و طلب‌کار مردم شد. اگر صد بار هم با او بحث و جدل کنید، موضوع را برایش حلاجی نمایید، حقیقت را درک نخواهد کرد.
ابطحی و رفسنجانی خیلی زودتر از او صدای انقلاب را شنیدند و متوجه شدند زمان قلدری و قدرت‌طلبی آخوند به‌سر آمده است و اگر با ملت کنار نیایند مردم آن‌ها را جاروب خواهند کرد.
اگر ملت پس از انتخابات تنها به گرفتن رأی‌اش قانع بود، اینک که رهبر شمشیر از رو بسته و اعلان جنگ داده است، به کم‌تر از نابودی وی و رژیم‌اش تن در نخواهد داد. این همان چیزی‌ست که رفسنجانی گفته بود: سر چشمه شاید گرفتن به بیل ...
*
آقای خامنه‌ای را به‌یاد می‌آورم، که هنگام رأی دادن ابراز خوشحالی می‌کرد از شور و شوقی که جوانان برای شرکت در انتخابات در چند روز گذشته نشان داده بودند و در نتیجه این شرکت و تجمع عظیم را مشروعیتی برای رژیم خویش می‌دانست ولی روز بعد که مردم تن به تقلب آشکار وی ندادند همه را مزدور آمریکا و اسراییل نامید.
چهل میلیون رأی به صندوق‌ها ریخته شد. طبق گفته خودشان 24 میلون‌اش سهم احمدی نژاد؛ آیا 16 میلیون نفر دیگر رشوه‌گیر بیگانگان بودندد؟
آقای خامنه‌ای! خجالت نکشیدی ملت شریف ایران را به مزدوری و وطن‌فروشی متهم کردی؟ قدرت چنان تو را کورکرده است که حتا از خدای خویش هم خجالت نکشیدی؟ در این روزها، بویژه پس از کشتار دیروز که به پیر زن‌ها هم رحم نکردید، فکر می‌کنید تا چه حد در اجتماع ایران و در جهان بیش‌تر منفور شده‌اید؟
*
من به مقتضای شغلی به‌ندرت غافلگیر می‌شوم ولی در شب پس از رأی‌گیری، وقتی با چنین تقلب بزرگی از جانب رهبر روبرو شدم، انگشت به‌دهان ماندم و تا ظهر روز بعد از بُهت و حیرت بیرون نیامدم. رهبر مردم را خیلی نادان شمرده بود! راستی این بار رفسنجانی چند بار به‌خدا پناه برد؟
مرد خدا و این همه دروغ؟ روحانی و این همه خیانت؟ پیش‌نماز و این‌همه ذوب در قدرت شیطانی؟ رهبر و این همه بی‌خردی؟
انسان از خود می‌پرسد این‌ها که شهروندی را به‌خاطر معصیت‌ای صغیره به تعزیر و شلاق می‌بندند، خود چگونه چنین بر سر خدای خویش کلاه می‌گذارند؟ و در نهایت، آن‌گاه که آب از سر گذشت اورا، خدا را، از عرش کبریایی‌اش به‌زیر می‌کشند و آبروی‌شان را با وی معامله می‌کنند؟ بی‌چاره خدا !
*
بگذار این بار نیز چنبش آزادی‌خواهی مردم را سرکوب کنند. بذر انقلاب و براندازی، اینک در بطن جامعه کاشته شده است، مردم دیگر هرگز چنان آرام نخواهند بود که قبل از تقلب بزرگ بودند.
خامنه‌ای نشان داد که این رژیم و آخوند هایش حرف حساب سرشان نمی‌شود و جز زبان زور زبان دیگری بلد نیستند. باشد تا صبح دولت‌شان بدمد.

2 نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 9:16  توسط  حميد میداف 
من تو دهن این ملت می‌زنم. من خودم ملت درست می‌کنم.

من حُکم می‌کنم! بکشید این ملت را...


... H E I L
2 نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 21:59  توسط  حميد میداف 

مطبوعات آلمان الحق که هم‌بستگی خویش را با آزادی‌خواهی مردم ایران به‌بهترین نحو ادا می‌کنند. مجله معروف اشپیگل در رأس این رسانه‌ها قرار دارد و روزی نیست که چند گزارش و تفسیر از ایران منتشر نکند. در یکی از گزارش‌های امروزش می نویسد‌ مردم چند قدم از رهبران‌شان جلوترند. در حالی‌که موسوی مردم را به عدم شرکت در تظاهرات دعوت کرده بود، مردم خودجوش به خیابان‌ها ریختند. اشپیگل می‌نویسد هدف رهبر جمهوری اسلامی با قول و قرار های نیم‌بند، وقت‌کشی است او معتقد است اگر بتواند مردم را برای یک‌هفته با وعده و و عید و گاه با ترس و تهدید سرگرم نگه‌دارد آتش التهاب بخودی خود فروکش خواهد کرد. این مجله می‌نویسد رهبر قول بازنگری آراء را از طریق شورای نگهبان داده است ولی مردم می‌دانند این بازنگری نتیجه‌ای را که آن‌ها طالب آن هستند، یعنی احترام به رأی مردم، دربر نخواهد داشت... تا اینجا...
..................
رهبر بر خلاف قانون اساسی و رسیدگی به شکایات احتمالی، عچولانه پیروزی احمدی نژاد را تبریک گفت. شورای نگهبان منتخب رهبر که اینک مأمور رسیدگی به تخلف یا تقلب در شمارش آراء است، خلاف منویات ولایت فقیه رأی نخواهد داد و آبروی وی را نخواهد ریخت و رئیس جمهور، احمدی نژاد را، که از حمایت رهبر برخوردار است کنار نخواهد زد. اینک توپ در زمین رهبر است ولی آیا او که ولایت مطلقه است و مصلحت نظام را به‌تر از هر کس دیگر تشخیص می‌دهد حاضر است تسلیم خواسته‌های مردم شود؟ مردمی که در حقیقت حشم او هستند و باید دستوراتش را بی‌چون و چرا اجرا کنند؟
رادیو و تلویزیون دربست در اختیار دولت است و تظاهرات آزادی‌خواهی مردم را فتنه‌‌ی بیگانگان در خارج از کشور می‌‌نامد.
لاریجانی رئیس مجلس، ضمن دل‌سوزی ظاهری برای کشته‌شدگان و آسیب‌دیدگان دانشگاه، بلافاصله به پرو پاچه پرزیدنت اوباما می‌چسبد و اعتراض مردم ایران را به پای سخنان او در قاهره می‌گذارد.
مردم می‌داننند که هم‌اکنون به‌ترین فرصت برای رسیدن به آزادی به‌دست آورده اند و حاضر نیستند با اعمال خشونت بهانه‌ای بدست حکومت‌گران بدهند. آن‌ها می‌نویسند این لباس شخصی‌های رژیم هستند که با شکستن شیشه بانک‌ها و آتش‌زدن مغازه‌ها... می‌خواهند وضعی پیش بیاورند که بهانه درگیری خشونت‌بار به نیروی انتظامی، برای خفه کردن خیزش مردم بدهند.
موسوی و کروبی ضعیف تر از آن هستند که رهبری جنبش را به‌عهده بگیرند، طرفه این‌که آن‌ها هرگز سقوط رژیم و نابودی جمهوری اسلامی را طالب نیستند. آزادی مردم و ایجاد حکومتی سکولار، یعنی جدایی دین از حکومت را بر نمی‌تابند و همانند محمد خاتمی سکولار را مترادف با بی‌دینی و لامذهبی و کفر می‌دانند.
بزرگ‌ترین لطمه‌ای که اینک می‌تواند به‌جنبش بخورد دخالت و ورود محمد خاتمی به صحنه است که مصلحت نظام را، بر همه چیز ارجح می‌داند. و تا زمانی که ولایت مطلقه فقیه وجود دارد و او بر همه چیز، از قوای مقننه گرفته تا قضائیه و مجریه، تسلط دارد، مصلحت نظام نیز در دست او است و ولی فقیه است که تشخیص می‌دهد مصلحت نظام در چیست و کجاست؟

هیجده تیر مردم دانشجوها را تنها گذاشتند. هم‌اینک به‌ترین فرصت برای رسیدن به جایگاهی‌ست که ما ایرانیان سزاوارش هستیم. این فرصت طلایی را مغتنم بشمریم. اگر کوتاه بیاییم تا یکی دو نسل دیگر انگشت تأسف به لب خواهیم گرفت و شرمنده فرزندان و نوه‌های‌مان خواهیم بود. چنین فرصتی که امروز برای براندازی رژیم قرون وسطایی بدست آمده‌است دوباره و در مدتی کوتاه بدست نخواهیم آورد. آخوندهای کوچک و بزرگ نیز اینک همه سکوت کرده‌اند حتا به‌دفاع از خامنه‌ای بر نمی‌خیزند. ابعاد وحشتناک فساد و خفقان نفس از همه بریده است. آقای خامنه‌ای و دارو دسته‌اش شیرینی قدرت را به این آسانی از کف نمی‌دهند از ما است که این شهد را، به‌قیمت آزادی ایران، در کام‌‌شان تلخ کنیم.
2 نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 20:8  توسط  حميد میداف 
برنامه امنیتی نسبتا مفصلی برای حضور آیت‌الله خامنه‌ای به‌منظور ایراد سخنرانی و برگزاری نماز جمعه در آخر این هفته در مصلای تهران تدارک دیده شده است. به‌احتمال، مشکلات برقراری امنیت، ستاد کودتا را به سختی نگران کرده و به دلهُره وا داشته است.
مردم از برگزاری این سخنرانی مطلع هستند و از طرق مختلف از جمله «فیس بوک»و " تویتر" و دهان به دهان، به اطلاع یکدیگر رسانده‌اند تا با همراه آوردن علائم سبز ( دستمال گردن سبز، بازوبند، نوار پیشانی، سجاده سبز)، به صورت انبوه در این نماز عبادی سیاسی‌ی دشمن‌شکن، شرکت جویند و شعار مرگ بر دیکتاتور سر دهند و بگویند: گفتی گروه گروه در انتخابات شرکت کنیم وبه انقلاب در جهان شأن و منزلت بخشیم. شرکت کردیم ولی رأی مان کجا رفت؟
خامنه‌ای خامنه‌ای رأی مرا پس بده! رأیی که من داده‌ام به کس و ناکس نده!
گویا قرار است موسوی و کروبی و خاتمی نیز، صرفا برای ادای فرایض مذهبی، در مراسم عبادی نماز جمعه حضور یابند.
*
ستاد از طریق بیت به رهبر هشدار داده است که قادر به‌کنترل چند میلیون جمعیت معترض نیست و ممکن است کنترل از دست برود و مردم عاصی و گول‌خورده، رهبر اسلام را، مثل "دوچه"، رهبر ایتالیا در جنگ جهانی دوم، در مصلای تهران از پا آویزان کنند.
رهبر سخت عصبانی شده و گفته اگر عرضه تیر‌اندازی ندارید بگویید بچه‌های بسیج ‌همراه با دوستانی که از لبنان آمده‌اند کنترل را بدست گیرند. ستاد پاسخ داده ما عرضه‌اش را داریم ولی آیا درست است نماز گزاران را به‌گلوله ببندیم و دوست و دشمن را یک‌جا به‌کشتن دهیم؟
هنوز معلوم نیست رهبر چه تصمیمی خواهد گرفت؟
2 نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 1:54  توسط  حميد میداف 
مگر می‌‌شود این رویداد نامردمی و آن‌چه را که رُخ داده است به‌همین آسانی و به‌همین سادگی هضم کرد؟ باور کرد؟ قبول کرد؟ فراموش کرد؟
انسان از خود می‌پرسد مرد خدا و این‌همه وقاهت؟ رهبر معنوی و مذهبی‌ی یک ملت و این‌همه بی‌پروایی و قباهت؟ روحانی، آیت خدا، مرجع تقلید و این‌همه مقام‌پرستی و قدرت‌طلبی و دنائت؟ این همه خود‌محوری و آلوده به‌ خباثت؟
28 مرداد 32 بنام روز کودتای شاه در تاریخ ایران رقم خورده است و 22 خرداد 88 بنام روز تحقق کودتای سید علی خامنه‌ای بر علیه ملت‌اش، در تاریخ پر فراز و نشیب ایران به ثبت خواهد رسید.
رهبری که نه از جمهور نشان دارد و نه ازاسلام اخلاقی.
و فردا، در ایران آزاد، فرزندان و نوه‌های همین جوانان بُهت‌زده و مأیوس، سالیانه در سوگ کسانی که در این روزها کتک خورده و زخم برداشتهاند یا کشته شده‌اند، شمع روشن خواهند کرد و به شما بانیان کودتا نفرین خواهند فرستاد.
*
من رأی ندادم، دلیل اش [ اینجا ] نوشته‌ام. ولی کسی را هم به‌تحریم تشویق نکردم، هر کس آزاد است آن‌جور فکر کند و آن‌طور تصمیم بگیرد، که در تعامل با وجدان و منطق خویش می‌پندارد.
شب رأی‌گیری اما تا صبح بیدار و پشت کامپیوتر نشسته بودم. شب از نیمه گذشته بود که پیش‌تازی احمدی نژاد در آراء شمرده شده را لحظه به‌لحظه خبر دادند. شمارش آراء را، و تعیین برنده و بازنده با چنین سرعتی فقط در کشورهای اروپایی، با سیستم‌های مجهز و مدرن اکترونیکی و با دیسیپلین و پشت‌کار قاطع، سراغ داشتم، ولی نه در ایران آخوندزده که حتا قادر نیستند اختلال در پیامک‌های تلفنی را مرتفع کنند؟
شگفت زده مطلبی برای درج در وبلاگ‌ام نوشتم ولی با ظن به این‌که ممکن است اشتباهی در شمارش آراء رُخ داده باشد در انتشار آن دست نگهداشتم و منتظر ادامه شمارش‌ شدم. غافل از این که وزارت کشور دستور دارد طبق لیستی که قبلا تهیه شده، نتایج ساختگی و هماهنگ‌شده با رهبری و سپاه را، ساعت به‌ساعت از روی فهرست به مردم تحویل دهد.
نه‌تنها من، که یک ملتو جهان در بُهت و حیرت فرو رفته بود.
مردم از خود می‌پرسند بی‌‌حیایی تا این حد؟ خیانت به آراء مرد تا مرز بی‌شرمی و بی‌وجدانی؟
گویا خامنه‌ای در پاسخ به اعتراض‌ها گفته ‌است مگر ما در صدر اسلام انتخابات و رأی‌گیری و صندوق آراء‌ داشته‌ایم، که من اکنون خود را ُملزم به آن بدانم؟
*
من شخصا از همان آغاز تبلیغات انتخاباتی، از آن‌جا که هیچ اعتمادی به هیچ آخوندی ندارم، چنین شبهه‌ای داشتم، که مردم را برای رأی دادن و برای کشیدن پای صندوق‌ها، به‌تمسخر گرفته‌اند، هدف ابقای احمدی‌نژاد است با شرکت ظاهری انبوه مردم. چه‌کس می‌تواند اعتراض بکند؟ و کو گوش شنوا؟ شوربختانه چنین شد.
میر حسین موسوی، چه خوب چه بد، اینک رئیس ‌جمهور قانونی ایران است. کجا هستند آخوندهایی که در کمپین انتخاباتی او شرکت و برایش تبلیغ می‌کردند؟ آقای خاتمی آیا اکنون وقت پنهان شدن در خانه است؟ آیا بازهم بر این عقیده‌ای که "مصلحت نظام" سکوت مرگ‌بار شما را توجیه می‌کند؟ آیا مردمی که به‌امید کورسوی آزادی هفته‌ها تلاش کردند، در تبلیغات انتخاباتی فعالانه شرکت کردند، در صف‌های طولانی برای دادن رأی ایستادند، وقت تلف کردند، هیچ صلاح و مصلحتی ندارند؟ آیا فریب مردم و دزدیدن آراء آن‌ها به صلاح و به ‌مصلحت نظام است؟ آقایان کروبی و محسن رضایی، کجایید؟
*
آیا رهبر با ابقای آقای احمدی‌نژاد، که حتا در مناظره تلویزیونی و جلو چشم میلیون‌ها نفر دست از دروغ و سفسطه نمی‌کشید در رأس کشوری، که رُل کلیدی در خاورمیانه و جهان بازی می‌کند، هم ایران و هم خاورمیانه را آبستن حوادث خطرناکی نکرده است؟
آیا دولت اسراییل حق ندارد به اجماع جهانی دست بزند، آن‌ها را قانع کند که تعامل با رژیمی که سر ملت خویش کلاه و گونی می‌گذارد، بی‌هوده است؟ و جز زبان زور زبانی سرش نمی‌شود؟
اینک در گرما گرم بُهت و حیرت و یأس و نا امیدی و نفرت مردم اگر کشوری فرصت را غنیمت شمرده به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله بکند آیا رژیم می‌تواند واقعا توقع و انتظار حمایتی از مردم داشته باشد؟
آقای رهبر! افسوس که قدرت مطلق چنان چشم شما را کور کرده است که نمی‌توانید بینید چنان‌چه کورسوی مشروعیتی برای خود و برای نظام اسلامی‌ات فرض می‌کردی، اینک با این کودتا از دست داده‌ای.
آقای رهبر! جوانان وطن را از هرچه رأی و رأی‌گیری‌ست متنفر کردی. افسوس که تا چهار سال دیگر زنده نیستی تا ببینی چند نفر دیگر به التماس‌های تو لبیک خواهند گفت و به‌پای صندوق‌های رأی خواهند رفت؟ هرچند در اساس برایت علی‌السویه است.
آقای رهبر! جوانان وطن را نا امید کردی. دریغ و افسوس که غافل از آن‌ هستی چه لطمه‌ای به جامعه ایران، بویژه به جامعه جوان وطن وارد کرده‌ای!
آقای رهبر! در تلویزیون آلمان، در صحنه‌ای از تظاهرات خیابانی در تهران، دختر جوانی را دیدم که پاسدارانِ شما با باتوم بر فرق‌اش می‌کوفتند و خون از دماغ‌اش فوران داشت و او وحشت‌زده جیغ می‌کشید و خدا خدا می‌کرد. عجب پدری هستی! عجب رهبری هستی! آیا او هم دشمن است؟ او هم مأمور"سیا"ی آمریکا و دست نشانده موساد است؟
2 نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 16:3  توسط  حميد میداف 
اگر این خبر صحت داشته باشد سر انجام، همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، طبق دستور رهبر، احمدی‌نژاد را به‌عنوان برنده انتخابات از صندوق بیرون آوردند. بی‌چاره ملت!
چه ساده‌اندیش و خوش‌باور بودند بعضی از هموطنان‌ام که تصور می‌کردند خامنه‌ای اجازه خواهد داد رقیب پیشین و منتقد سرسخت امروزی‌اش در اعمال قدرت با او سهیم شود، به‌مردم آزادی بیان بدهد، وعده‌ آزادی مطبوعات و آزادی نفس‌کشیدن را عملی کند. دست نیروهای فشار، بازوی مسلح و ضامن تسلط آخوند را، از سر ملت کوتاه کند!
موسوی گفته‌است آرام نخواهد نشست و به تقلبی که در انتخابات شده است اعتراض خواهد کرد.
خُب... اعتراض بکند. مگر چه می‌شود؟ آسمون به زمین می‌‌رسد؟ ولی به‌هر حال چون به‌تر از هیچ است ما هم از صمیم قلب امیدواریم در این اعتراض‌ موفق بشود. لاکن چنین تصور می‌کنم که همسر فرهیخته و دانشمندش به او توصیه کند که با «ماتادور»ی به این تنومندی شاخ به‌شاخ نشود و گرنه مثل فروهرها ترورش می‌کنند. این‌ها برای ماندن بر سر قدرت به‌فرزندان خویش هم رحم نمی‌کنند. بدیهی‌ست ملت با انتخاب موسوی یا کروبی یا رضایی، که هر سه نیز از غربال شورای نگهبان گذشته بودند، قصد بر‌اندازی سبز و سفید و مخملی و نرم و ولرم را داشت. ولی به‌قول آلمان‌ها صورت‌حساب را بدون اطلاع صاحب رستوران باز کرده بودند. انتخاب یکی از آن‌ها آغازی می‌شد بر پایان قدرت مطلقه رهبر. و آخوند حیله‌گر مکار، که سر شیطان هم کلاه می‌گذارد، که حرام خدا را حلال و حلال‌اش را حرام می‌کند و اگر لازم شد او را از اوج کهکشان به‌زیر می‌کشد و مقام کبریایی‌اش را تا حد یک معامله‌گر پایین می‌آورد، بر سر میز مذاکره‌اش می‌نشاند، سپس آبروی‌اش را با وی معامله می‌کند، آری... فکر کردید چنین آخوندی همین‌جوری می‌نشیند و تسبیح می‌اندازد و به ذکر خدا قناعت می‌کند و اجازه می‌دهد به‌همین سادگی قدرت‌خانم را از آغوش گرم‌اش بیرون بکشند؟
سی سال بر شما حکومت کردند هنوز این موجودات را نشناخته‌اید؟ چه می‌دانم؟ شاید هم به‌تر از من می‌شناسید... عتاب من بی‌هوده است.
*
بارها گفته‌ام و تکرار می‌کنم: این غاصبین وطن تا حمام خون راه نیانداخته‌اند و تا موجب تجزیه ایران نشده‌اند دست از سر این مملکت و ملت‌اش‌ بر نمی‌دارند. جان انسان‌ها، در ازاء ماندن بر سر قدرت، برای این ایران‌ستیزان پشیزی ارزش ندارد.
*
آن همه خوشی‌ها، شور و شعف‌‌ها، بوق‌زدن‌ها، کف‌زدن‌ها، رقصیدن‌‌ها، آواز خواندن‌ها، شعارها، پس از اتمام کارناوال انتخابات، دانه به دانه و مثقال به مثقال از جیگرتان بیرون خواهند کشید. نه تنها کلاه سر ملت ایران رفت بل چنان کلاهی هم سر اوباما و اروپا و آسیا و عرب‌ها گذاشته‌اند که تا بیخ گردن‌شان فرو رفته است. آدم نمی‌داند بخندد یا بگرید.
*
اینک، با توجه به‌تاریخ پر افتخار ایران و نیروی خلاقه ایرانیان، در انتظار واکنش ملت هستیم. اگر اکنون به‌تماشا بنشینیم و از حق‌‌مان دفاع نکنیم دیگر چنین فرصت طلایی را، دستِ‌کم به این زودی‌ها، به‌دست نخواهیم آورد و تا چند نسل دیگر شاهد بدبختی‌های خویش، رنج و محنت فرزندان و نوه‌های‌مان خواهیم بود.می‌گویند مصدق گفته‌است برای رسیدن به‌بهشت، می‌بایست گاهی از جهنم گذشت.
2 نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 4:34  توسط  حميد میداف 
به‌ندرت دیده شده تلویزیون آلمان این‌چنین مفصل در باره انتخابات کشورهای اسلامی، آسیایی، خاورمیانه‌ای بحث و تفسیر پیاده کند، که اینک در رابطه با انتخابات ایران. شایع است کثرت جمعیت برای رأی دادن و حضور مردم در صحنه برای « change »، سبب شده‌است پاسدارها، اگر هم قصد دخالتی به‌نفع احمدی‌نژاد در سر داشته‌اند، اینک از بیم نا آرامی‌ها منفعل بمانند.....می‌گویند شرکت مردم برای رأی دادن بیش ‌از زمان انتخابات خردادی محمد خاتمی‌ست. این امر را نیز پنهان نمی‌کنند که درد غرب برنامه هسته‌ای و جلوگیری از ادامه غنی‌سازی اورانیوم است! تا قطره‌ای باران رحمت و نفسی تازه برای آزادی ایرانیان اسیر در چنگ استبداد قرون وسطایی.
*
می‌گویند نیروی انتظامی ایران در برخورد با شهروندان، بی‌تربیت‌ترین نیروی پلیسی جهان است و با وجودی‌که مواجب و حقوق‌شان از کیسه ملت پرداخت می‌شود و طبعا وظیفه‌‌شان دفاع و حمایت از مردم است ولی مثل اشغالگران با آن‌ها رفتار می‌کنند به‌گونه‌ای که حتا اسراییل هم این‌چنین با ساکنین غزه و کرانه غربی رود اردن رفتار نمی‌کرده است.
*
انتخابات ایران و احتمال باخت احمدی نژاد خواب از چشم حماسیون و حزب‌اللهیون و دیگر مفت‌خوران خاورمیانه ربوده‌است. می‌گویند پخش مناظره انتخاباتی ایران در لبنان سبب‌ساز باخت نیروی حزب‌الله در انتخابات آن کشور بوده است.
*
یهودیان ایران گفته‌اند ما به احمدی‌نژاد رأی می‌دهیم. اگر گفتید چرا ...؟
*
هاشمی رفسنجانی رهبر را چنین قانع کرده‌است که این‌جور که احمدی نژاد پیش می‌رود بعید نیست بزودی صدای پای انقلاب را بشنفیم. در همان گعده رهبر قانع شده است دست از حمایت احمدی نژاد بردارد و گفته‌است: لاکن خودمان هم این آقای چیز، این آقای موسوی را برنده می‌‌پنداریم ولی بنده که نمی‌توانم رأی‌ام را به چیزی، به‌کسی بدهم که اوایل انقلاب لذت رئیس جمهور بودن را تو دهن‌ مبارک ما چیز کرد، زهر مار کرد و هی باعث شد امام به‌ما نهیب بزند.
و رفسنجانی، که می‌گویند در موذی‌گری و زیرکی استاد است به خامنه‌ای پیشنهاد کرده است به امام زمان رأی بدهد تا نه سیخ بسوزد نه کباب.
*
هنر نزد ایرانیان است و بس. مردم پیامک‌های متعددی را از قول خامنه‌ای منتشر کرده‌اند که گفته است امت همیشه در صحنه با رأی‌شان تو دهن دروغ‌گویان خواهند زد و در پیامک‌ای دیگر رهبر هاشمی بهرمانی را متهم به نفاق و ایجاد تشنج در کشورکرده‌است. رهبر هنگام رأی دادن مجبور به تکذیب شده است. سیستم پیامک تلفنی، همانطور که پیش‌بینی شده بود اینک دچار اختلال است.
رهبر از حضور پرشور مردم در این روزها و شب‌های انتخاباتی تشکر کرده است و به‌روی خودش نیاورده است اقرار بکند که مردم از استبداد و از خفقان زده شده‌اند و روزنه‌ای برای نفس‌کشیدن‌شان آرزوست و این‌چنین، به‌‌نبرد با استبداد آمده‌اند.
*
یقینا او، خامنه‌ای، اگر مقام رهبری و ولایت مطلقه و اصولا بود و نبود جمهوری اسلامی را به‌رأی ملت واگذار کند، حضور مردم در صحنه برای ریختن این سیستم به‌زباله‌دان تاریخ از این‌هم پرشور‌تر و پر هیجان‌تر خواهد شد.
2 نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 17:5  توسط  حميد میداف 
مناطره خصوصی دکتر محمود احمدی نژاد با موسوی، رضایی، کروبی، همزمان و در یک جلسه

مجری برنامه: بسم‌الله رحمان رحیم... بنده با عرض سلام خدمت آقایون و احوالپرسی با بینندگان عزیز، خیر مقدم می‌گویم به‌شماها، خوش آمدید به این جلسه مناظره، بنده با اجازه‌تون زیرسیگاری‌ها، فنجون‌ها و قندون‌ها را گفتم از روی میز جمع بکنند تا، زبانم لال، کنترل از دست‌تون خارج نشه و با شکستن سر و صورت و کول و چانه و چونه هم‌دیگه ما را مجبور نکنید آمبولانس خبر کنیم. گلدان‌ها را هم گفتم از روی میز بردارند و گُل‌های مصنوعی را هم که ملاحظه می‌فرمایید همین‌طوری روی میز ولو کرده‌ایم. صندلی‌ها را هم گفتیم کمی بیش از حد معمول از هم جدا بچینند تا فرصت گاز گرفتن، تنه زدن و تُف کردن به کسی داده نشده باشد. بنده همچنین خواهش می‌کنم از عاروق بی‌جا و از انگشت تو دماغ‌کردن و از صدور گاز‌های سّمی، جدا خودداری بفرمایید....یک نکته دیگر هم عرض می‌کنم و زحمت را کم کرده شما را به‌خدا می‌سپارم.
سپس رو به دوربین:
من فلسفه مناظره آقایان موسوی و کروبی و رضایی را با هم‌ نفهمیدم. اگر منظور اعلام برنامه‌های انتخاباتی‌‌ است که این را در کمپین انتخاباتی خودشون انجام دادند و انجام می‌دهند. صدا و سیما هم که به هریک سهمیه پخش برای اعلان برنامه‌های‌شان، رایگان، در اختیارشون گذاشته است؛ بنا بر این مناظره این سه‌تا باهم، یا علیه هم‌ نفهمیدیم دیگه چه صیغه‌ای‌ست؟ مگه تو آمریکا این‌جوری مناظره می‌کنند که ما هم بکنیم؟
مناظره با کاندیدایی که فعلا بر سر کار است، یعنی با آقای دکتر احمدی نژاد، خُب ... حرف دیگری‌ست چون این سه نفر ایشان را به‌چالش طلبیده‌اند و می‌خواهند با هاش رقابت کنند.
حالا کاری ندارم که بنده اسم این جنجال و هیاهو را نمی‌توانم مناظره بگذارم. شاید بشود به آن گفت: مرافعه، منافقه، مناصحه، منازله، ملامسه. یا بشود گفت: مکابره، مضاربه، مشاجره، مخادعه، مخاصمه، مسارعه و چه می‌دانم متارکه. مکایده، منافسه و چه و چه ... نه مناظره!
بگذریم، به‌ بنده حقوق می‌دهند تا به این مصاحبه یا مجادله صّم و بُکم نظارت بکنم ... شما هر چه می‌خواهید تو سر هم بزنید... حالا برویم سر اصل مطلب ...
ما قبل از شروع برنامه شیر خط کردیم و قرار شد جناب آقای پروفسور دکتر محمود احمدی نژاد مباحثه و منازعه را آغاز بکنند و خودشان هم سخن‌گوی پایانی باشند. بقیه آقایون هم هر کدام می‌توانند با رعایت نزاکت و به نوبت چند ثانیه‌ای گپ بزنند.
آقای دکتر بفرمایید!
احمدی نژاد چند بار ابرو می‌اندازد، چند بار هم زبانش را در می‌آورد، کف‌های گوشه لب‌هایش را نیز با انگشت پاک می‌کند، دست‌مال یادش رفته با خودش بیاورد، سپس این‌چنین آغاز سخن می‌کند:
بسم‌الله الرحمن‌الرحیم. لاحول ولا قوة الّی بالله العلی‌العظیم. الصلاةُ و السلام علی عبادالله الصالحین والمخلصین والچاکرین و لعنت‌الله علی المفسدین المستضعفین. قال الحدیث‌المعتبر از قول امام‌الخامس‌السامع الثالثین که اخذو الچماق بین یدیکم و یفردون فی‌المغز الانسان المخالفون المتظاهرون علی‌الخصوص‌الدانشجویون والاصلاح‌طلبون و لا تخَف انّکُم واردون فی‌الجنة و انهُم شیرجه فی‌الجهنم. ان‌الله یُحبُ الچماقین.
*
موسوی: آقای مجری! نفهمیدم، قرار است منازعه به‌زبان فارسی صورت بگیره یا به عربی؟
مجری: آقای برادر مهندس، ساکت باشید، اجازه بدید دکتر حرف‌اش را بزند، هی حرف‌اش را قطع ‌می‌کنید، مگه «ضرم» دارید؟ موسوی رو به‌ مجری: من کی حرف ایشون رو قطع کردم من یک انقلابی هستم من در خدمت امام بوده‌ام، من یار و مونس امام بوده‌ام، هر وقت هم با رئیس‌جمهور وقت دعوام می‌شد امام طرف مرا می‌گرفت، من فقط یک سؤال طرح کردم. هی نمی‌گذارید من حرف بزنم، این مردک (اشاره به رئیس‌جمهور) چهار سال است تواین مملکت ریده، حالا هم نمی‌گذارید حرف بزنیم...
مجری: آقی موسوی لطفا نزاکت کلام را رعایت بفرمایید، شما بیست سال حرف نزدید حال می‌خواهی سکوت بیست ‌ساله‌ات را همین امشب و همین حالاتلافی بکنی؟ این که نمی‌شود برادر، من شما را دوست دارم، من دلم برای شما می‌سوزه...
احمدی نژاد پرونده‌ای را از زیر میز بیرون می‌‌کشد و تصویر زن محجبه‌ای را بالای یک نوشته به تماشاچیان نشان می‌دهد و به موسوی می‌گوید میخوای بگم این کیه؟
موسوی سرک می‌کشد تصویر را ببیند احمدی‌نژاد تصویر را می‌دزدد می‌گوید بگم کیه؟ بگم گیه؟
موسوی: آقا این چه وضعیه؟ تا بحال هیچ‌کس عکس همسر محجبه مرا ندیده است، آقا چرا تو دوربین نشان همه می‌دهی؟ آقای احمدی نژاد، برادر من، من شما را دوست دارم من دلم برای شما می‌سوزد.
احمدی: من هم شما را دوست و دلم براتون می‌سوزد، ولی به‌من بگو اون ضعیفه کیه که در کنار شما براتون تبلیغات انتخاباتی می‌کنه؟
موسوی: من هم شما را دوست دارم، ایشون خانم من است، دوتا فوق لیسانس داره، استاد دانشگاه است، رئیس دانشگاه الازهر است، ده سال طول کشید تا دکتراش رو گرفت شما حالا ...
احمدی حرف‌اش را قطع می‌کند: چی ... ده سال طول کشید تا دکتراش گرفت؟ سپس رو به مجری: آقا من خودم دکتر هستم دکتر راسی راسی هم هستم، مگر دوره دکترا چهار سال نیست؟ این ضعیفه کجا دکتر گرفته که ده سال طول کشیده است؟
مجری: آقای دکتررئیس‌جمهور، از من نپرسید بنده اینجا فقط یک کرونومتر هستم ...
کروبی: آقا چرا عکس عیال مردم را تو تیلی ویزیون نشون می‌دی؟ نکنه دکتری خودت هم مثل دکتری کردان قلابیه؟
احمدی: تو شلوغ‌اش نکن، بیا اول به‌من بگو چرا عکس عیال مرا تو روزنامه اعتماد ملی‌ات چاپ کردی؟
کروبی: اون روزنامه‌ای که تو دیدی تیتر "ملی" نداشت. اون فقط " اعتماد" خشک و خالی بود، مال من نبود، خیط کردی، عکس زن‌هایی هم که توش بودن همه تو چادر سیاه پیچیده شده بودند، تو از کجا عیال خودت را پیچیده تو چادر تشخیص دادی؟ تو بیا اول بگو اصلا چرا هاله نور دیدی؟ آمریکا کی و کجا می‌خواست تو را بدزدد؟ تو چه بدردشان می‌خوردی که بیایند تو را بدزدند؟ مگه آدم قحط بود؟ مگه جورج بوش می‌خواست تو را بخاطر هولوکوست ترشی بیاندازه؟ این خط خطی‌ها چیه که به اسم " آمار " به‌ما نشون میدی؟
فکر کردی ما لُریم؟ فکر کردی از پشت کوه آمدیمه ؟ من خودم آمار بلدمه، ده پونزه سال رئیس مجلس بودمه، با آمار و عامار سر و کار داشتمه. من از آقای جوادی آملی پرسیدمه، چرا جوواب احمدی نژاد رو ندادیه؟ جو واب داد که مو بهش گفتمه، گفتم رسول اکرم فرموده است حتا به حیوان، حتا به بچه هم نباید دروغ گفت.
احمدی‌نژاد: دهه ... پس چرا امام زیر درخت سیب اون قول و قرارها داد؟ اون وعده‌ها را داد؟ ولی وقتی اومد ایران زیر همه قول‌ و قرارها‌شون زدند؟ آقای کروبی، اون زمان کجا بودی؟ چرا ایراد نگرفتی؟ نوبت ما که شد الَم شنگه در می‌آوری؟
احمدی نژاد چند بار زبونک می‌اندازد، پشت چشم را نازک می‌کند و می‌‌پرسد: حالا از این حرفها که بگذریم تو اول بگو ببینم اون سیصد میلیون دلاری که از شهرام جزایری گرفتی چی‌کارش کردی؟
کروبی: اولا که اون سیصد میلیون دلار نبود و سیصد میلیون تومان بود، این یکیش، دوم این‌که من آخوند هستم، هر کس پول بدهد می‌گیرم. تو تا به حال آخوندی دیدی که پول پس بزنه؟ از همه این‌ها گذشته جزایری که در مقابل آن پول چیزی از من نخواست...
احمدی: آقای کروبی، بگذار بگویم شما از اقتصاد هیچ سرت نمی‌شود. آدم وقتی پولی به آخوندی می‌دهد یعنی این‌که اونجا سرمایه‌گذاری می‌کند، برای بعدهاش کردیت باز می‌کند، اعتبار باز می‌کند... لاکن شما این چیزها را نمی‌فهمید. سپس سرش را می‌اندازد پایین و اوراق روی میز را ورق می‌زند.
کروبی: آقای احمدی نژاد، من اقتصاد نه بلدمه؟ اون موقع که من در حوزه علمیه الیگودرز درس اقتصاد اسلامی ره تلمذ می‌کردم حناب‌عالی تو قنداق‌ات می‌شاشیدی... حالا از ما ایراد می....
مجری: خیلی می‌بخشیدها... حاج آقا وقت شما و آقای موسوی تموم شد. نوبت آقای دکتر رضائیه. آقای دکتر رضایی لطفا بفرمایید!
رضایی: بسم‌الله الرحمن‌الرحیم... اول سه‌تا صلوات بفرستید تا بعد بنده شروع کنم ...
حضار: علّاف شدیم از دست خامنه‌ای و آل خامنه‌ای
رضایی: نشد، گفتم سه دفه ...
حضار: علّاف شدیم از دست خامنه‌ای و عال خامنه‌ای.... (سه بار)
رضایی: حالا سه بار هم بگویید یا زهرا یا زهرا یا زهرا
حضار: یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا
رضایی: نع ... نشد، باید هنگام یا زهرا گفتن تو سینه‌تان بزنید، این‌جوری: سپس با دست به سینه‌اش می‌زند و سه بار یا زهرا یا زهرا می‌گوید.
مجری خیلی متشکرم آقای رضایی وقت شما هم تموم شد.
کروبی: اجازه میدید من یک جمله کوتاه عرض بکنم؟
مجری: نه نمیشه، عرض بی‌عرض
کروبی: فقط یک جمله
مجری: گفتم نمیشه پدرجان
کروبی: دستی به‌ریش سفیدش می‌کشد: جون من، یک کلمه، این تن بمیره، فقط دو دقیقه و دو تا انگشتان‌اش را تو هوا تکان می‌دهد.
مجری: آقا چرا چونه می‌زنی؟ مگه اینجا دکون بقّالیه؟ میگم نمیشه هی دست به‌ریش‌اش می‌کشه میگه جون من جون من.
احمدی: آقا این‌ها سه نفر بودن، من فقط یک نفر، بنا براین سه ربع ساعت یعنی 45 دقیقه دیگه باید به من وقت بدین تا تلافی کنم.
مجری: آقای دکتر، شما خودتون صاحب‌خونه‌اید، هر وقت میل داشتید تشریف بیاورید
کروبی+موسوی+رضایی: آقا پارتی‌بازی می‌کنید، حق ما ضایع شد... اگر رئیس جمهور شدیم پدر همه‌‌تان را می‌آوریم
مجری: آقا دعوا تموم شد... حالا یک صلوات بفرستید و بروید پی کارتان ...
الله مصّل علی ...
2 نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 14:51  توسط  حميد میداف 
چهارسال پیش، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، دوستان از من پرسیدند آیا در انتخابات شرکت می‌کنم یا نه؟ و اگر شرکت کردم به‌ چه‌کس رأی خواهم داد؟
در پاسخ گفتم: من چگونه می‌توانم با رأی‌ خویش قانون اساسی‌ی حکومتی را تأیید بکنم که دشمن من و آزادی‌ی ایران من است؟
چگونه می‌توانم سایه آخوند ایران‌ستیزی را ‌به‌عنوان ولی مطلقه فقیه بر سر خود بپذیرم، که نه در تحصیل و نه در دانش، نه در تجربه و نه در جهان‌بینی از من برتر است و نه در عقل و شعور و درایت بر من ارجح؟ (پریدن از قطار ).
اگر هم توصیه‌ای برای انتخاب کسی داشته باشم احمدی نژاد را توصیه می‌کنم.
باشد که گزینش وی، میخ دیگری باشد بر تابوت رژیم .
این جملات را چهارسال پیش گفتم. هم اکنون نیز همین توصیه را می‌کنم، هر چند معتقدم ملت برای بار دوم گول رهبر را نخواهد خورد.
*
شاه صدای انقلاب را خیلی دیر شنید.
خامنه‌ای، آن‌قدر غوطه در نشئه قدرت است، که هیچ صدایی را نمی‌شنود.
محمد علی ابطحی اما این صدا را شنیده است [ + ] ، هاشمی رفسنجانی حتا کمی دقیق‌تر [ + ]. ولی رهبر را خواب برده‌است. آری این است سرنوشت دیکتانورها ...
2 نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 2:48  توسط  حميد میداف