تبليغاتX
میداف
آیت‌الله خزعلی:
عید بزرگ ایرانیان باید عید غدیر باشد.
تشریفاتی که ایرانیهای(مجوس) برای نوروز قائل می‌شوند، آیا ربع آن را برای عید غدیر قائل هستند؟



آن شنیدستم که شیخ ِ خزعلی
خورده‌است گویا "شکر" در محفلی
*
شیخ هشتاد و سه ساله، موش پیر
دست اندر کار ِ بنیاد غدیر
*
مار مولک بوده است کنون افعی شده
توی کاخ‌اش، گوشه‌ای مخفی شده
*
تاب داده از جلو تحت الحنک
توی مغزش کرده فکری قلقلک
*
گاه تمجید کرده است از "احمدی"
گاهی هم از رهبر مطلق، "علی"
*
گفته بنزین سهمیه‌بندی شده
اقتصاد ما کمربندی شده
*
ذّم نوروزی نموده، آن عمو
باز باطل کرده است از خود وضو
*
گغته نوروز، تاج جمشیدی، اَخ است
روز نو، با فجَر فروردین، چخ است
*
عید را عید غدیر بایسته است
مرگ بر ایرانیان شایسته است
*
با همین دستهای پیر، با قهر و خشم
برکشیم از کاسه‌ی سر، هر دو چشم
*
هر کسی بالد به آداب، بر رسوم
لِه نماییم تخم‌هایش، مثل موم
*
هر کسی گوید که من ایرانی‌ام
از تبار خسرو ساسانی‌ام
*
یاد کرد از تخت جمشید، با درود
مدحی در تعریف نوروزی سرود
*
می‌نماییم چوب در آستین او
به درَک واصل کنیم آیین‌ او
*
می‌زنیم بر فرق‌‌شان نوروزشان
می‌چپانیم الغدیر در ... جون شان

***
2 نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 14:22  توسط  حميد میداف 
عرض کنم حضورتون دوستان زیادی با پیام و ایمیل دل‌شادم کردند، عده‌ای زنگ زدند و محبت کردند و به به و چه چه گفتند در رابطه با یاد داشت پیشین‌ام، که لینک‌اش را در بالاترین گذاشته بودم. گفتند و نوشتند که فلانی موضوع خوب و داغی را مطرح کرده‌ بودی که همه ما واقعا داغ دلی از آن داشتیم و چه خوب که رشته سخن را گشودی http://balatarin.com/permlink/2008/12/8/1470268.
بویژه که گردانندگان سایت، خود نیز این جور مطالب را مطالعه نموده، حسن نظر دارند و عنایت می‌فرمایند به سخنان خوانندگانی، که در ره بهبود سایت و بالاتر بردن کیفیت‌اش پیشنهاد‌هایی ارائه می‌دهند.
گفتند حالا بیا و لینک‌ نوشته‌ات را به "لینک‌های داغ" اضافه کن تا خوانندگان بیش‌تری بیابد و اظهار نظرهای بیش‌تری بطلبد. گفتم والله راستش را بخواهید تا کنون هرگز لینکی را "داغ" نکرده‌ام.
و آهسته، تا که اغیار نشوند، اضافه کردم: بلد هم نیستم. از این گذشته من فکر می‌کردم هر نوشته‌ای که تعداد معینی رأی بیاورد خود بخود داغ می‌شود، هرچند، طبق معمول، دقت نکرده‌ام، آیا اصولا لینکی از من تا کنون "داغ" شده است یا کماکان، همین جوری، به سردی گراییده است؟
با صدای بلند رسوایم کردند، گفتند: ناخدا، زشت است! این حرف‌ها را نزنید! نگویید بلد نیستم ! شما کشتی‌های غول‌پیکر را از «رایکاویک ایسلند» تا ملبورن و سیدنی در «استرالیا» و از «سی‌اتل» آمریکا تا «ولادی وُستُک» روس، و از هونولولو تا شانگهای، با چشمان بسته! هدایت کرده‌اید.
بلد نیستید یک لینک بی‌عرضه را توی بالاترین داغ کنید؟
و با صدای بلندتر فریاد زدند: یک آفریقایی کنیایی می‌رود آمریکا برای تحصیل، همون‌جا زن می‌گیرد، ازدواج می‌کند، پسرش رئیس‌جمهور قدرتمند‌ترین کشور جهان می‌شود، اونوقت شما بلد نیستی یک لینک فسقلی را داغ کنی؟
گفتند: دکتر محمود احمدی نژاد، بچه آرادان، هاله نور را در سازمان ملل بدنبال خود می‌کشد، می‌خواهد با نفت پنج دلار در بشکه، اقتصاد مملکت اسلامی را بهشت برین کند، شما کاپیتان، با آن یل و کوپال، بلد نیستی یک "داغ" بر پیشانی لینک‌ات بزنی؟
رهبر با ردا و عبا و نعلین و عمامه، مثل کبوتر، از پنجره قطار سریع‌السیر به بیرون می‌پرد و پس از اقامه نماز پای پیاده تا کربلا و کوفه می‌دود، شما می‌گوئید بلد نیستید یک....
گفتم: خُب ...خوبه خوبه خوبه... بس کنید! آبرویم را تو اینترنت جلو زن و بچه و کس و ناکس بردید ... حالا بگویید چه‌کار باید بکنم!
نفسی کشیدند و گفتند: برو فلان‌جا، دست راست، کوچه اول، یک کلیک بکن بعد برو دست چپ، کوچه دوم، یک دفعه هم اونجا کلیک کن و بعدشم یک‌بار بدور خودت بچرخ و برو فلان‌جا و با انگشت شست اون‌جوری شلیک کن! لینک خودش "داغ" می‌شود.
*
هیچ...درد سر ندهم، رفتم و با هزار زحمت و بدبختی لینک را داغ کردم، سپس با لبخندی حاکی از رضا بر لب، قُلپ‌ای از فنجان کاپوچینوی سردم نوشیدم، به پشتی صندلی تکیه زدم و حالتی به‌خود گرفتم که گویا فتح قلعه خیبر کرده‌ام.
*
در دل گفتم: آخ جون... چه راحت بود لینک داغ کردن در سایت بالاترین!
نه با توفان‌های زنجیره‌ای شمال پاسیفیک، در امتداد جزایر «الیوت»، روبرو شدم، که چندین بار اشهدم را خواندم، که نزدیک بود غرقم کنند و نه با موج‌های دهشت‌زای مثلت برمودا درگیری داشتم، که چیزی نمانده بود بچه‌هایم را یتیم کنند؛ و نه مانند گذر از منتها الیه آتلانتیک شمالی در شب تاریک بود، که با یخ‌های شناور قطبی دست به گریبان بودم، که خواب از چشمم می‌ربودند و نه ... آخ ... چه بگویم... آخ جون... راحت شدم...
خدا را شکر چند سالی‌ست دود مود را ترک کرده‌ام و گرنه فضا جون می‌داد برای یک پُک از چپق، پیپ، یا هرچی که دود کند...
ولی خلسه و خوشی‌ام چندان طول نکشید که ناگهان سر و صدای مزاحمین و مدافعین ظاهری حقوق بشر، بلند شد و دو تا "منفی" قلُنبه به‌ناف‌ام بستند. سومین منفی هم بلافاصله پشتِ آن دو "آی دی" قرمز چسبید. همراه با پیام‌هایی که مرا شرمنده‌ی شرمنده کردند.
یکی از آن‌‌ها بنام (اون مین د) پیام داد،
عین پیام را کپی می‌کنم: " شما چى فكر كردى اينو به موضوع داغ نسرين ستوده اضافه كردى؟ "
دومی بنام "ستوده" نوشت: " آقاي ميداف ، لينک شما چه ربطي به موضوع داغ نسرين ستوده داره؟ "
نمی‌دانم چرا احساس می‌کنم نویسنده‌های این دو پیام هر دو خانم هستند.
به هر حال از ترس این‌که مبادا نفر بعدی سبیلم را دود دهد، آمدم و ُتند تُند معذرتی نوشتم و تمنا کردم بابت این اشتباه از غضب اعدامم نکنند.(رجوع شود به پیام‌های رسیده) چند لحظه بعد دیدم یک نفر دیگر هم آمد و یک منفی دیگر داد! به این دلیل که آقا، این مطلب‌ات "تکراری" ست، هرچند، چند قدم پایین‌تر، خودش مطلبی، تکرار اندر تکرار، در رابطه با خانم وکیل دستگیر شده در تهران لینک داده بود.
شاید منظورش از تکراری این بود که چند سال پیش، آن زمان که سایت بالاترین راه افتاده بود، یک‌نفر مؤمن متوجه این مطلب شده بوده است که اگر انسانی، ذی‌جنبنده‌ای، در انتقاد از جمهوری اسلامی نوشته‌ای منتشر کند، احتمالا با حمله "آپاچی‌" های اسلامی روبرو می‌شود که می‌آیند و با رأی منفی گروهی‌شان آن مظلوم را چنان به حفره تاریکی در یکی از کهکشان‌ها، سرنگون‌ می‌کنند که کافر نشنفد هندی نبیند. بنا بر این لازم نیست من هم مجدا به آن مطلب بپردازم. جل‌الخالق...
*
در رابطه با قاطی شدن لینک‌ام با نسرین‌خانم اما چون تو باغ نبودم و هرگز نامی از "نسرین ستوده" نشنیده بودم، بدو بدو رفتم تو گوگل، گشتم دنبال عکسی، مکسی، مطلبی تا ببینم این خانم ستوده کیست و چیست و چه جوریست، که ما ناخواسته پا توی کفش‌اش کرده‌ایم، لینک داغ‌اش را از داغی انداخته‌ایم و خود و اهل بیت را به چنین مصیبت عظیمی مبتلا ساخته‌ایم؟
از بس حواسم پرت بود که دیر متوجه شدم لازم نبود این‌همه راه را، تو این سن و سال، نفس‌زنان تا گوگل بدوم! تو همین بالاترین هم می‌توانستم در گزینه "جستجو" دنبالش بگردم.
به هر حال این دوتا سه تا منفی عجیب زهر چشمی ازم گرفته بودند که حواسم را بن‌کل پرت کرده بودند. در آن‌جا، یعنی در گوگل بود، که متوجه شدم خانم نسرین‌خانم، وکیل دادگستری و امضا کننده طومار و برنده جایزه بین‌المللی!!!! حقوق بشردر یکی از بنیاد‌های گمنام در شمال ایتالیا هستند، که آخوندهای ضد بشر، مانع از خروج‌اش از فرودگاه بین المللی تهران شده‌اند و اینک هواداران‌اش، که از طرفداران سر سخت حقوق بشرهستند، با دوسه تا رأی منفی، تلافی‌اش را سر من بی‌خبر در آورده‌اند و با مهرورزی حقوق بشری‌، بدون این‌که به ذهن‌شان خطور کند ممکن است اشتباهی رخ داده باشد، اعتراض کرده‌اند، که سر مطلب شما به ته‌اش نمی‌خورد، آن‌گاه معنی بشر و حقوق‌اش را (با رأی قرمز) به من چشانده‌‌اند و چنان درس حقوق بشری به‌من داده‌اند تا من باشم و دیگر لینکم را با لینک نسرین‌خانم قاطی نکنم.
وقتی علامت موش را روی رأی سرخ‌شان گرفتم این چنین خواندم: " دلیل: تیتر، توضیح، با بخش نا مناسب".
البته تا زمانی‌که پیام‌های محبت‌آمیزشان را نخوانده بودم هنوز دوزاری‌ام نیافتاده بود و گیج و منگ بودم که چرا دُمب نوشته‌ام به سرش نمی‌خورد و خودم متوجه نشده‌ام؟.............خانم نسرین ستوده محروم از جایزه----->
*.
مرا بگو دل به این خوش کرده بودم که برای اولین بار نوشته‌ای را در بالاترین، بدون گرفتن رأی منفی، منتشر کرده‌ام، که تاکنون سایقه نداشته است! که حتا "منفی" دهندگان حرفه‌ای هم خجالت کشیده بودند در مقابل استدلال من و منطق خوانندگان، رأیی منفی بدهند. لاکن حقوق بشری‌‌ها بی‌خیال... معیار دیگری دارند! آخه بشر تا بشر داریم ....
یکی از دوستان که از ماجرا مطلع شده بود می‌گفت: ناخدا، شما بی‌خودی سر آخوندها داد نزن اون‌‌ها می‌فهمند چه می‌کنند... این ایتالیایی‌های صهیونیست در پوشش تقدیم جایزه حقوق بشر به نسرین خانم، قصد داشتند ضربه‌ای کاری به اسلام و به جمهوری اسلامی وارد کنند، که با بیداری و هوشیاری سربازان گمنام امام زمان، توطئه خنثی شد.
سه تا منفی هم شما برای تنبیه گرفتی...که اگز لینک‌ات به لینک نسرین خانم وصل نشده بود، برادران حزب‌اللهی سر از چند و چون توطئه ایتالیایی‌های صهیونیست در نمی‌آوردند و "نسرین" به‌موقع پرواز کرده بود، حالا هم این‌قدر حقوق‌بشری‌ها را عتاب و سرزنش نکن، که به همین رأی قرمز بسنده کرده‌‌اند و اَخت....
استغفرالله...
2 نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 11:0  توسط  حميد میداف 
سایتِ "بالاترین" بی‌شک پیش‌تاز‌ سایت‌های خبری فارسی در پهنه اینترنت است. که دست‌اندکار اشاعه فرهنگ ما و توزیع خبر و معرفی بلاگر‌ها و نشر نوشته‌های کسانی‌ست که فکر می‌کنند حرفی برای گفتن دارند؛ با نقاط ضعف‌هایی، که امید، گردانندگان سایت در برطرف کردن‌اش‌ بکوشند.
مشخص‌ترین نقطه ضعفِ سایت، با همه احترامی که به زحمات، به فعالیت‌ها و به نیت خیر گردانندگان‌اش هست، همانا حذف‌ نوشته‌ای پس از اخذ چهار رأی منفی‌ست! که معلوم نیست چرا و به چه دلیل گردانندگان سایت با لحاظ‌کردن فقط چهار رأی منفی، نوشته‌ای‌ را، هرچند ارزشمند، در تابوت اینترنتی گذاشته و زنده به‌گورش می‌کنند؟
آن هم آرایی منفی،‌ که اغلب از سوی افرادی داده شده‌اند، که صلاحیت‌ بی‌غرض بودن‌شان در تصمیم‌گیری‌های تأثیر‌گزار و کارساز و در دادن آرایی بی‌غرض، مورد شک و تردید است.
حذف بی‌هوده این‌گونه نوشته‌های ارزشمند موجب آه و افسوس و تأسف بسیار خوانندگان فرهیخته سایت شده است.
بدیهی‌ست هدف گردانندگان سایت، آزادی در رأی دادن و آشنایی مردم، بویژه جوانان، با اصول دموکراسی و عادت‌دادن شهروندان به تصمیم‌گیری‌های صحیح است. ولی این امر متأسفانه بهانه‌ای شده است در دست کسانی که فاقد افق فکری روشن می‌باشند. و یا مبتلا به عدم آگاهی‌ی درست از آزادی اندیشه و آزادی بیان هستند! که نه از روی منطق و نه با اُسلوبِ بی‌نظری و بی‌طرفی، که از روی غرض و عُقده و مایه‌گرفته از تعصب‌های بی‌جا و برداشت‌های غلط از کُنهِ مطلب، نشأت‌گرفته از دُگم و تحجُر ناخواسته، رأی می‌دهند، که با همین رأی منفی‌ نوشته‌ای را هنوز پا نگرفته از نفس می‌اندازند. آری... دفن‌اش می‌کنند.
اصولا فلسفه دادن رأی منفی خود بزرگ‌ترین « Handicap » حّد و مَرز، قفس و چارچوب، سربار، اشکال، مانع و نقص است.
چه اشکالی داشت اگر در رأی دادن، آن‌گونه برنامه‌ریزی و آن‌چنان اِعمال می‌شد که اگر مطلبی مورد پسند خواننده‌ای قرار نگرفت، اصلا رأی ندهد، یا رأی ممتنع بدهد یا حد نصاب حذف نوشته‌ای را از چهار رأی به مثلا دَه رأی ارتقاء داد.
*
من شخصا بارها لینک‌های تازه منتشر‌شده‌ای را خوانده‌ام که پخته، وزین و پرمحتوا بوده‌اند و در دل به نویسنده‌ مطلب آفرین گفته‌ام و آرزو کرده‌ام دیگران نیز امکان مطالعه همین مطلب را در پهنه اینترنت، بویژه در سایت مشهور و پُرخواننده بالاترین، بیابند. ولی دریغ و افسوس، که به یُمن رأی منفی چند هموطن نه‌چندان دور از تعصب، لینک‌ها از دور خارج و حذف شده‌اند و در حقیقت دهان‌ نویسندگان‌ مطلب را با این عمل دوخته‌اند.
*
در مجموع باید گفت، که در بسیاری موارد، این خوانندگان بی‌غرض سایت نیستند که تعیین‌کننده و تصمیم‌گیرنده می‌شوند در رسیدن و نرسیدن لینکی به سقف "بالاترین" ‌ها !
بل عده معدودی، عمدتا نا بالغ، بی‌مسؤلیت، حساس و زود رنج ، متعصب مذهبی، بدون درک عمیقی از محتوای نوشته‌‌ای که خوانده‌اند، کسانی که پس‌از مدتها هیچ‌بودن و در بی‌قدرتی‌ی مطلق به‌سر بردن ، اینک نیروی تأثیر‌گذاری پیدا کرده‌اند، که با بکاربردن گزینه منفی‌اش ارضاء و خشنودی خاطر خویش را حاصل می‌کنند. که طاعت ار دست نیاید گُنهی باید کرد.
*
نگاهی به علل رأی منفی‌ی منفی‌دهندگان، خود گویای این حقیقت تلخ است: می‌گویند: "توهین‌آمیز" " خلاف واقع" " تکراری" ... هر چند در "راهنما"ی سایت در بخش «امتیاز دادن» به‌وضوح قید شده است که به چه نوع لینک‌هایی می‌شود امتیاز منفی داد.
می‌گویند "توهین‌آمیز" است!
متأسفانه هرگونه انتقادی نسبت به شیوه مملکت‌داری‌ی سیاستمداران اسلامی، که اکثرا نیز در کسوت آخوندی، امور را رتق و فتق می‌کنند، در نظر طرف‌داران‌شان توهین تلقی می‌شود. حتی اگر رهبر و مرجع تقلید، پریدن از پنجره قطار را به‌منظور انجام فریضه دینی مثال بیاورد و احتمالا باعث تقلید مقلدین و مسبب شکستگی گردن مسلمین و بتیم‌ و بی‌سرپرست شدن خانواده‌ای بشود. و توهین تلقی می‌کنند حرف ما را - اگر بیاییم و نصیحت بکنیم مردم را که مبادا تقلید بکنند این عمل خطرناک را که کار هر کس نیست پریدن از قطار.
یا اگر بیاییم و از رئیس جمهور محترم بپرسیم: شما که با نفت بشکه‌ای 150 دلار دردی از مردم دوا نکردید چگونه می‌خواهید هزینه زندگی آن‌ها را با بشکه‌ای پنج دلار تأمین کنید؟ می‌گویند این حرف توهین است!
ولی عمل رهبر و رئیس جمهور که نصف همین پول را تحویل گردن‌کلفت‌های مفت‌خور حماس و حزب‌الله لبنان می‌دهند، که نه بدرد این دنیا و نه بدرد آخرت‌مان می‌خورند، توهین به ملت ایران محسوب نمی‌کنند.
*
"تکراری بودن".
اصولا رأی منفی دادن به علت "تکراری" بودن مطلب یعنی چه؟
با انتخاب آقای بارک اوباما به ریاست جمهوری‌ی‌ تنها ابر قدرت جهان سرنوشت و تاریخ پانصد ساله بردگی‌ی سیاهان در آمریکا ورق خورد و برگ برگ آن تاریخ سراسر رنج و محنت را می‌شد در قطرات اشک چشمان « جسی جکسون» ، فعال حقوق بشر، دید، که دوربین هر لحظ به‌روی صورت‌اش و بر اشک‌هایش زوم می‌شد. و هر کس که با تاریخ آمریکا و با بردگی‌ی سیاهان‌اش آشنا بود، همراه با «جسی جکسون» اشک ‌ریخت.
*
من به‌مقتضای شغلی از اوایل سال‌های شصت میلادی تا به امروز صدها بار در آمریکا بوده‌ام، بدون استثنا در همه بنادرش پهلو گرفته‌ام، صدها بار بدبختی سیاهان و تبعیض‌نژادی را در آن‌جا به‌چشم شاهد بوده‌ام، من با گریه‌ی " جسی جکسون" گریستم.
*
آیا من سخنی در رابطه با انتخابات آمریکا نگویم و ننویسم، چون بیش‌از ده‌هزار مطلب و خبر و مقاله و نوشته و تفسیر و تحلیل در رسانه‌ها و در سایت بالاترین منتشر شده‌است؟
چون به‌زعم منفی‌دهندگان نوشتن در باره انتخاباتِ تاریخ‌ساز 2008 آمریکا "تکراری" ‌ست؟ آیا این دلیلی منطقی برای دادن رأی منفی است؟
*
خداوند تبارک و تعالی همه ما ایرانیان را به راه راست هدایت فرماید و نشان مان بدهد که در رأی مثبت دادن لذتی هست که در منفی دادن نیست.
والسلام و علیکم و رحمةالله...
2 نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 18:50  توسط  حميد میداف 
گفت: مقام معظم رهبری، صلواةُالله علیه، مدعی‌ست در سفر به عتبات عالیات، در بین راه، به منظور اقامه نماز ظهر، از قطار در حال حرکت به بیرون پریده‌است و بدون تحمل آسیبی در امعاء و احشاء و حتا خراشی به‌دست یا پا، شَق و رَق، روی هر دو نعلین‌اش روی زمین فرود آمده است. ایضا سرعت قطار و شتاب ناشی از حرکت، که به پیروی از علم فیزیک برهر جسم جدا شونده وارد می‌شود، ایشان را، سوا از هر تأثیر، از هر گونه گزندی نیز مصون نگه داشته است، خدا و بندگانش را، انگشت به‌دهان، هاج و واج، در تحیّر کیش و مات فرو برده است. او با این کارش، یعنی با پریدن ازپنجره قطار، آبروی فیزیک‌دانان را برده و مشت محکمی بر دهان استکبار فیزیکی و شیمیکی جهان کوبیده است.اینک پرسش من این‌است: با توجه به‌تبحر و تخصص و تفحُص و تکشُف و تجربه‌ای که حضرتعالی در امور آخوندی و چگونگی حرکت تند و کُند با کشتی، با قطار و با هواپیما دارید، آیا به‌نظر شما "آلبرت انشتاین" صهیونیست با تئوری نسبی و سرعت نور، حرکت و شتاب الکترون به‌دور هسته و این جور چیزهایش، در تقابل با روحانیون اسلامی راه خطا رفته است؟گفتم : بسمهی تعالی ... اوّلندش در مملکتی که پرسش از رهبر، زندانی و شلاق و آوارگی از وطن در پی دارد، متکلم‌الوحده بودن ایشان همین نتیجه را هم در بر دارد، که مقام معظم‌اش هرچه دل تنگ‌اش خواست تحویل گوسفندانش می‌دهد و کس دم بر نمی‌آورَد و بی‌گانه‌ای که شاهد این ماجرا و این صحنه است در این تصور فرو می رود که ایرانیان همه، بلانسبت شما، گاو تشریف دارند و هرکس هر اراجیفی را، حتا از روی باد شکم، می‌تواند تحویل‌شان دهد.
دوّمندش: رهبر شوخی می‌کند! اگر نگوییم سفسطه و عوام‌فریبی! چون آن زمان، یعنی قبل از انقلاب، که حضرت‌شان جوان و فِرز و مِرز بودند و می‌توانستند بی‌محابا از قطار سریع‌السیر به پایین بپرند، اصولا قطاری بین ایران و عراق در تردد نبود. در خود عراق چرا... ولی تا عتبات؟ الله و اعلم... شاید از خانقین تا بصره. شاید هم تا کربلا... گیرم که رهبر در آن‌جا، در عراق، سوار بر قطار شده باشد، آیا قبل یا بعد از سوار شدن فرصت عبادت نبود؟ ...................رهبر پس از پریدن از قطار--------->
*
حد فاصل نماز ظهر از حدود ساعت دوازده تا قبل از غروب آفتاب است. در عرض جغرافیایی‌ای که ایران و عراق در آن قرار گرفته‌اند، آن‌جا که خورشید معمولا دیرتر غروب می‌کند، این مدت، یعنی فاصله ظهر تا غروب، دستِِِ‌کم هشت ساعت است، اگر نه بیش‌تر.سؤال: رهبر چگونه در این مدت هشت/ نُه ساعت نتوانست نمازش را بخواند تا مجبور نشود برای ادای آن از قطار کثیف عراقی‌ها به بیرون بپرد؟سّومندش: پس از پریدن از قطار و اقامه نماز با چه وسیله‌ای توی اون بیابان برهوت خودش را به کربلا و نجف رسانید؟ کاظمین و سامره پیش‌کشش.چهارمندش: در دین اسلام جایز است انسان نماز را در صورت لزوم قضا بجا بیاورد. رهبر، که طبق اظهار شاهدان عینی، در زمان های قبل از انقلاب، کسی نبود که برای اقامه دقیق نماز، ریسک شکستگی استخوان گردن را بکند، چگونه مدعی‌ست به منظور وقت‌‌شناسی راضی بوده قلم پای خویش را بشکند؟ و خود را خلاف میل باریتعالی چلاق بکند؟ مگر خودزنی یکی از معصیت‌های کبیره نیست؟آیا خداوند تبارک و تعالی راضی می‌شود بندگانش برای اقامه نماز از قطار یا از هواپیما یا از کشتی به بیرون بپرند و خود را برای ابد زمین‌گیر بکنند؟ یا احتمالا جان به‌جان آفرین تسلیم نمایند؟ و طعمه کرکس‌ها و کوسه‌ها بشوند؟ آیا خدا و بنده‌ی‌ دور از جان شما دیوانه‌اش، از چنین عبادتی چه چیز نصیب می‌برند؟می‌دانم این جور سؤالها از رهبر, مرگ یا دستِ‌کم زندان و شلاق در پی دارند؛ ولی ما که فعلا به‌حمدالله در خارج نشسته‌ایم و در اینجا، در دیار کفر، از آزادی اندیشه و بیان برخورداریم ... این سؤال را، هرچند نه از رهبر، بل از کل مسلمین جهان، که می‌توانیم بکنیم و بگوییم آیا این حرف مقام معظم رهبری و ولایت امر عظیم‌الشأن مسلمین جهان و کهکشان، عوام‌فریبی و دماگوژی محض نیست؟
پنجمندش: من و تو اگر از قطار بپریم باز یه حرفی! ولی یک آخوند با دشداشه و ردا و عبا و قبا و دو کیلو عمامه, چگونه می تواند همین طوری مثل یک گنجشک از پنجره قطار به بیرون بپرد، عبا و قبای بلندش تو دست و پایش گیر نکند و عمامه‌اش را باد نبرد؟
ششمندش: رهبر، بعد از این‌که ملتفت می‌شود حرف بی‌هوده‌ای زده است، می‌گوید آنجا که از قطار بیرون پریده، نرسیده به ایستگاه بوده است یا تازه از ایستگاه حرکت کرده بوده است. ملت سؤال می‌کند خُب... اگر ایستگاه همان نزدیکی‌ها بوده پس چرا صبر نکردی تا قطار به ایستگاه برسد و تو نمازت را بخوانی؟ و اگر تازه از ایستگاه حرکت کرده چرا نمازت را قبل از حرکت قطار نخواندی؟ مردم از خود می‌پرسند وقتی رهبری عقل‌اش به این چیزها نرسد و با پریدن از پنجره قطار متحرک جان خودش را به خطر بیاندازد چگونه صلاحیت رهبری یک امت هفتاد میلیونی را دارد؟
اصولا قصد رهبر از مقایسه وضعیت قبل و بعد از انقلاب در حضور چند تا دختربچه و نیت‌اش از ذکر این داستان چه بوده‌است؟
آیا می‌خواهد بگوید دستِ رژیم سابق و توطئه ساواک در کار بوده است؟ یا سیا و موساد و صهیونیسم بین الملل و استکبار جهانی تو گوش راننده خوانده‌اند قطار را نگه ندارد تا یک آخوند گمنام با پریدن از پنجره گردنش بشکند و بعدها رهبر نشود؟
طیران مرغ دیدی تو زپای‌بند شهوت
بدرآی تا ببینی طیران آدمیت؟
2 نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 20:17  توسط  حميد میداف 

 

بخش دوم
بخش نخست اینجا
سعی شده بخش‌ها مستقل از هم باشند
*
« Sirius Star » نام ستاره درخشانی[+] در کهکشان خدا‌ست، که قرن‌ها رَه‌نمای ساربان‌ها در کویر و رَه‌گشای کاروان‌ها در مسیر، هادی کشتی‌ها هم‌چون فانوس و قطب‌نمای دریانورد‌ان در اقیانوس‌‌ها بوده است.
ما ‌فارس‌ها "ستاره تیر" یا "ستاره شباهنگ"‌اش می‌نامیم. عرب‌ها "شعرای یمانی" اش خوانند، "کوکبی در کلب‌الاکبر". و فرنگی‌ها "سیریوس استار"ش گویند.
تا زمانی‌که جی-پی-اس مد نشده و دریانوردی‌ی "فوق مدرن" امروزی باب نشده بود، ما دریانورد ها، برای هدایت کشتی‌مان در روز روشن، از آفتاب مدد می‌گرفتیم. و برای شکافتن قلب اقیانوس‌ها در شب، از ماه و ستارگان یاری می‌طلبیدیم..
حدود پنجاه سال پیش، زمانی که من آغاز به دریانوردی کردم، روش و سیستم هدایت کشتی‌ها در شب تا آن‌حد پیش‌ رفته بود، که لزوما نیازی به جستجو برای ستاره‌ای درخشان و روشن، به‌منظورتعیین مکان و (پوزیشن) کشتی نبود. گیرم ‌که، هرچه شب تاریک‌تر ستاره‌ روشن‌تر، ولی این تئوری، در عمل، مشکل ما را حل نمی‌کرد، زیرا زاویه بین ستاره تا افق، به‌عبارت دیگر ارتفاع ستاره تا سطح آب، آن‌جا که دریا آسمان را می بلعید، برای ما مطرح بود، که در شب تاریک، افقی دیده نمی‌شود! تا دلی به ستاره‌ای روشن برای جهت‌یابی گرم شود، هرچند از فضای شاعرانه‌‌اش لذت می‌بردیم.
هوای گرگ و میش، هنگام غروب آفتاب یا تا حدود پانزده / بیست‌دقیقه پس از غروب خورشید، تا زمانی که هنوز افقی در آن دور‌دست ها دیده می‌شد، مناسب‌ترین زمان اندازه‌گیری زاویه‌ ستاره‌ها است و در نهایت تعیین محل جغرافیایی سفینه.
فقط نام ستاره‌ها و جهت آسمانی‌‌‌شان را که "آزیموت"‌اش می‌نامند (Azimuth) [به عربی السموت، السمت] - "برای به‌طور میانگین حدود چهار تا شش ستاره" - و ارتفاع نسبی آن‌‌ها نسبت به افق، از پیش با فورمول‌های ریاضی محاسبه می‌کردیم. سپس با سکستانت[+] زاویه دقیق و حقیقی ستاره را نسبت به‌افق، با توجه به زمان (ساعت، دقیقه، ثانیه = کرونومتر)، اندازه می‌گرفتیم.
من اینک اما قصد تدریس علم آسترونومی ندارم، بل می‌خواهم بگویم "سیریوس‌استار"، یا "شباهنگ"، همانطور که می‌دانید، نام کشتی نفتکش سعودی‌است، که برادران عزیز راهزن سیاه‌سوخته پاپتی‌ی کشور گرسنه و مفلوک و آسمون‌جُل سومالی، بتاریخ پانزدهم نوامبر امسال، آن را ربوده‌ و به منظور باج‌گیری و اخاذی ازغرب، به همراه چند فروند کشتی دیگر، در لنگرگاه بندر ( آیل Eyle ) نگه داشته‌اند.
*
این کشتی 330 متری، که در طول و عرض - هم‌بُعدِ - یک ناو هواپیما‌بر است [+]، دو میلیون یُشکه نفت خام به ارزش تقریبی یک‌صد میلیون دلار بارگیری کرده است. دزدان دریایی این کشتی را در حدود 400 مایلی سواحل کنیا ربوده‌اند و تا دیروز 25 میلیون دلار باج برای آزادی‌اش مطالبه می‌کردند. تا به حال باج‌های دو - تا سه میلیون دلاری را دیده و شنیده بودیم؛ اینک اما به‌سبب بی‌عرضه‌گی غرب، 25 میلیون و در آینده نه چندان دور انشاءالله شاهد باج‌خواهی‌های 40 - تا 50 میلیون دلاری نیز خواهیم بود. تا زمانی ‌که غرب تکانی به‌خود بدهد و قانونی به‌تصویب برساند و کاری کارستان بکند، دزد های شریف نیز با زن و عیال و ده دوازده بچه و با پول‌های اخاذی‌شده، انشاءالله به‌ همین ممالک غرب مهاجرت کرده و در وانکوور کانادا یا در یوستون تکزاس، در برلین یا در لندن، ساکن و مقیم شده‌اند. و فرزند یکی ازهمین‌ها در آینده رئیس جمهور آمریکا و آن دیگری صدر اعظم آلمان خواهد شد.
بی‌هوده نیست آیت‌الله‌های ایران از جمله واعظ طبسی و رفسنجانی متحمل مخارج سنگین شده و عروس‌های‌شان را برای وضع حمل به آمریکا می‌فرستند! غیر قابل تصور است که نوه ونبیره واعظ طبسی، که من یادم می‌آید قبل از انقلاب برای امرار معاش روضه پنج تومانی یا حد اکثر ده تومانی می‌خواند، رئیس جمهور آمریکا بشود. یک‌بار زمانی که همین واعظ طبسی برای خود‌نمایی جرأت کرد و درانتقاد از دولت وقت نیمه روضه‌ای در لفافه خواند، ساواک کت‌بسته او را به‌تهران فرستاد و همین زندان رفتن‌اش بعدها راه‌گشا و کلیدی برای «شاه خراسان» شدن‌اش شد. همانطور که زندانی شدن عوضعلی کردان به‌جرم ازاله بکارت در بحبوحه انقلاب و فرارش از زندان، به‌دکتری از آکسفورد و پست وزارت در دولت ناب اسلامی ختم شد
*
چند روز پیش، همین جا تو آلمان،‌ حزب معروف " سبز‌ها" یک ترک(از اهالی ترکیه) متولد آلمان را به مدیر کلی خویش برگزید و او در یکی از نخستین گفتگوی رسانه‌ای‌اش تأکید کرد که زبان ترکی نیز باید درکنار زبان انگلیسی و فرانسوی در مدارس آلمان تدریس اجباری شود. خدا را شکر من در صد سال دیگر زنده نیستم! چون با این شتابی که ترک‌ها و عرب‌های بی‌دغدغه، در آلمان خوش آب و هوا و ثروتمند، در راستای زاد و ولد اسلامی و تولیدمثل انبوه اِعمال می‌کنند، تا آن زمان زبان آلمانی، تمدن و فرهنگ‌اش، انشاءالله بکلی برچیده شده است و به‌جای شنیدن نوای خوش سنفونی‌های بتهوون و موتزارت و ریچارد واگنر از تالارهای فرهنگ و هنر، صوت مؤذن و فریاد‌های الله و اکبر و نوحه و عزای حسینی از مناره‌های مساجد، که از هم‌اکنون مثل قارچ از زمین می رویند، گوش‌ها را، نوازش که چه عرض کنم، خراش خواهند داد.
اگر در صدر اسلام فقط بخشی از اروپا، با چماق و شمشیر، توسط مسلمین فتح شد، اینک فرزندان خلف‌شان تمام کشورهای اروپایی را یکی پس از دیگری با "دول‌" شان تسخیر می‌کنند.
*
هم‌کار و هم‌قطار نادیده و معروف‌ام، دریاسالار مایک مولن، فرمانده ستاد نیروهای مسلح آمریکا، از مهارت بالای دزدان دریایی شرکت کننده در حمله به نفتکش سعودی خبر داده است. او گفته است: دزدان دریایی کاری را انجام داده‌اند که (فن‌اش) را خوب بلد بوده‌اند‍! گویا این دریا سالار آمریکایی، مدرک دریا سالاری خویش را در جمهوری اسلامی از آقای عوض‌علی کردان یا از دلال آکسفورد خریداری کرده است!
شخص بنده، که بارها ناخواسته با راهزنان دریایی در چهار گوشه جهان تماس و درگیری داشته‌ام، به‌ این برادر دریاسالار متعهد می‌‌گویم: برارجان، یا بقول ما بوشهری‌ها: کُکا... برای ربودن یک کشتی غیر مسلح در آب‌های بین‌المللی، به‌یُمن حضور کشتی‌های جنگی بی‌بخارو بی‌کفایت شماها و دوستان‌تان، نه نیازی به مهارت بالا و نه احتیاجی به مهارت پایین است و نه ضرورتی به تخصص و تبحر و تمرین در جنگ‌های چریکی‌ست. و نه حاجتی به کاردانی و کار‌کشتگی و آگاه‌بودن از فن و فنون علوم دریایی و زمینی و هوایی و آسترونومی‌ست!
یک قایق تُند رو می‌خواهد و یکی دوتا تفنگ ساچمه‌ای. یا تفنگ "حسن موسی [+]. به‌انضمام مقدار زیادی ترس و دلهره انداختن تو شکم ناخدای کشتی و پرسنل‌اش، مثلا با بستن یک لچک به‌ سرطاس و انداختن یک چشم‌بند سیاه به چشم. خصوصا اگر ناخدا از نسل زردنبوی رنگ‌پریده‌ی اروپایی‌ باشد. و نه از جنس ایرانی‌ها‌ی زبل سرد و گرم چشیده‌ی آخوند دیده‌ی ضد ضربه، که به برکت دروغ‌گویی و حقه‌بازی و آدم‌کشی‌‌ی پیشوایان مذهبی‌اش از جن و پری که هیچ، ازغول بی‌شاخ و دُم و ازعفریته هفت‌سر هم نمی‌‌هراسد، چه رسد به چند تا دزد لِجمار و لعّوُض!
آری ... دریاسالار می‌داند قایق‌ها و شناورهای تُندرو و سبک، که به‌علت آبخور کم و عمق ناچیز‌شان روی آب پرواز می‌کنند، همیشه سریع‌تر از کشتی‌های بازرگانی یا نفتکش‌های سنگین هستند. ضمنا هر دریانوردی می‌داند وقتی دو شناور، در دریای صاف و بدون موج، یا با امواج خفیف، با سرعتی مساوی و یک اندازه، عرشه به عرشه، چسبیده به‌هم حرکت ‌کنند، مثل این می‌ماند که هر دو بی‌حرکت ایستاده‌اند. در این حالت می‌توانند، جهت نیاز، کالایی را بارگیری یا تخلیه کنند، تردد انسان‌ها را از یک کشتی به کشتی دیگر، به سهل‌ترین ‌وجه، ممکن سازند. نفتکش‌هایی که تا خرخره بارگیری کرده و ازعرشه‌ ( Main Deck) تا سطح آب فقط یک‌متر یا کمتر ارتفاع دارند، سهل‌ترین طعمه برای دزدان دریایی هستند.
بله... دزدیدن یک‌ کشتی آسان است، بویژه اگر نفتکشی حامل نفت خام یا حامل گاز یا حامل بنزین هم باشد، که با یک جرقه، پوف ....این نکته را نیز باید یاد آور شد که: در مدارس و در کالج‌های دریایی‌ی اروپا، آنجا که شهید‌شدن و شهادت‌طلبی مشتری و خریداری ندارد، به تک تکِ دانشجویان دریانوردی یاد می‌دهند و تأکید می‌کنند در برخورد با دزدان دریایی از هر گونه خود‌نمایی و پهلوان‌بازی و ریسک بی‌جا و تمایل به نوشیدن شربت شهادت پرهیز کنند. علاوه بر این دریانوردان روی کشتی‌های بازرگانی خدا را شکر مسلح نیستند(به هزار و یک دلیل)؛ ایضا ملوانان در چند و چون جنگ تن به تن و درگیری فیزیکی با افراد مسلح یا غیر مسلح، آن‌هم دزدان دریایی یا زمینی جان بر‌کف، که خدا را هم تحویل نمی‌گیرند چه رسد به ناخدای‌اش، تمرین و تبحر و تخصصی ندارند. مضاف بر این دزدان دریایی در واقع با کسی دشمنی خصوصی ندارند و در پی آزار دریانوردانِ از وطن آواره نیستند، آن‌ها به‌اصطلاح خودشان پینکه پینکه می‌خواهند، پول می‌خواهند، و برای این منظور به حریم خصوصی هر کس که امکان‌ حمله به آن را به‌دست بیاورند تجاوز می‌کنند. اگر فردی، انسانی یا حیوانی، در دست‌یابی به هدف مقدس‌شان سّد راه‌شان شد، خیلی راحت و بدون مکث یک گلوله تو مغزش خالی می‌کنند، حال می‌خواهد سفید باشد خواه سیاه، چینووی باشد یا جاپنی، آمریکایی باشد یا روسی، که گفته‌اند:
در ره منزل لیلی که خطرهاست تو را / شرط اول قدم آنست که راهزن باشی...
*
در کشتی بیش‌ از هر جای دیگر زاویه و گوشه و سوراخ و سُنبه برای پنهان‌کردن‌ پول و اجناس قیمتی وجود دارد، که هیچ دزد دریایی‌ و زمینی نا آشنا به کشتی، پیدایش نمی‌کند. حالا اگر دریانوردی پول‌‌اش را تو کشوی میز یا توی بالش و توی رختخواب یا تو اتاق یا کابین‌ جا‌گذاری کند تقصیر خودش است. کابین اولین جایی‌ست که آن‌ها طبق عادت و وظیفه در آن دنبال پول می‌گردند! از همه چیز که بگذریم دریانوردها در کشتی از مبلغ ناچیزی پول نقد برخوردارند، آن‌ها در طول خدمتِ نُه ماهه یا یکساله‌شان در کشتی، طبق قراردادی با شرکت کشتیرانی، 80 درصد از حقوق و مواجب ماهیانه را از طریق شرکت به حساب خویش، یا به حساب زن و فرزند، یا به حساب زن بدون فرزند، در بانکی در کشور محل اقامت، واریز می‌کنند
*
شنیده‌ام راهزنان باج را از 25 میلیون دلار به 15 میلیون کاهش داده‌اند، ضمنا چون با سرزنش و تهدید برادران دزد اسلامی شان در محل مواجه شده‌اند، که گفته‌اند: ما اجازه نمی‌دهیم نفتکش یک کشور برادر و مسلمان دزدیده شود، لنگر کشیده و لنگرگاه را ترک کرده‌اند
لاکن اگر از من بپرسید؟ می‌گویم همه این‌ تئوری‌ها به کنار؛ فراموش نکنیم این لقمه‌ی گلوگیر برای دهان برادران راهزن خیلی خیلی گُنده است! اگر در صورت عدم پرداخت باج، کشتی را منفجر یا غرق‌ بکنند، ساحل مملکت خودشان را به‌شدت آلوده کرده‌اند و فاتحه هر‌چه آب‌زی در آن نواحی‌ست خوانده‌اند و صد البته بهانه به‌دست کشورهای غربی می‌‌‌دهند، تا با تطمیع یا با تهدید دولت پرزیدنت عبدالله یوسف احمد، کماندوهای ضد خراب‌کاری خویش را برای قلع و قمع راهزنان وارد ماجرا کنند.
آیا راهزنان هوشیارند؟ آیا می‌دانند کارشان بازی با دُم شیر است؟ آیا ملتفت اوضاع جهانی هستند؟ من می‌دانم گرسنه و بدبخت‌اند ولی آیا راهزنی به شیوه آخوندی راه درست و مطلوبی در جهان امروزی است؟
*

بازهم مطلب تمام نشد و ادامه دارد...
2 نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 13:13  توسط  حميد میداف 
در چند روز گذشته ربوده‌شدن نفت‌کش سعودی "سیریوس استار"، که در راه عبور از دماغه امید به مقصد آمریکا، طعمه دزدان دریایی شده است، سر خط اخبار رسانه‌های گروهی جهان شد و هر مفسر و تحلیل‌گری را به تفسیر و تحلیلی واداشت! مردم از خود می‌پرسند چگونه چند تا آفریقایی‌ی آسمون‌جُل ِپاپتی می‌توانند چنین ابر‌شناوری را در روز روشن، یا در تاریکی، جلو دوربین‌ها و رادار ها و چی پی اس‌ها و جلو چشم کاپیتان‌ها و دریادارها و دریاسالارها و کوفت و زهرمارها و ناو شکن‌ها و موج‌شکن‌ها و اژدر‌افکن‌ها و دشمن‌‌شکن‌های ابرقدرت‌های جهان بدزدند؟ و کشورهای پیشرفته و تا خرخره مسلح دنیا چنین ناتوان به تماشا به‌نشینند؟ و با سرافکندگی باج‌های چند میلیونی بپردازند؟ مگر شهر هرت‌است؟ مگر در عهد دقیانوس زندگی می‌کنیم که هیچ شناور کوچک و بزرگی از شّر حمله دزدان دریایی‌ي چلاق و کور و یک‌چشم در امان نباشد؟
در این‌جا فرصت را مغتنم می‌شمرم و یک بار دیگر درود می‌فرستم به ارتش سلحشور اسراییل، که هلی‌کوپترهایش حرکت هر جنبنده‌ای را تا شعاع چند صد کیلومتری زیر نظر و در مگسک تفنگ دارند، آرامش نسبی به منطقه ناآرام خاورمیانه بخشیده‌اند. نیت و قصد در برنامه‌ی خراب‌کاری‌ی هر خراب‌کاری را با پرتاب موشی کوچولو "موشک" در نطفه خفه می‌کنند.
شیخ حسن نصرالله چرا ماه‌هاست از سوراخ‌اش بیرون نیامده‌است؟
کدام دزد دریایی‌ی از جان گذشته‌ای جرأت می‌کند در حواشی تنگه تیران، یا در ناحیه خلیج عقبه یا اصولا در کناره بخش شمالی دریای سرخ چهره نشان دهد. من مطمئنم اگر مجوز برقراری آرامش در شاخ آفریقا و پاک‌سازی آن خطه را به نیروی دریایی و هوایی اسراییل واگذار کنند، جهان در مدت کوتاهی از شر حمله دزدان دریایی، در این منطقه‌ی دزد‌زده، آسوده می‌شود. آن‌گونه که نه انگار دزدی از بطن مادر زاییده شده بوده است!
دزدان دریایی؛ بلا و آفتی هستند نازل شده از آسمان کشورهای تروریسم‌پرور و زاییده از بطن حکومت‌های توتالیتر و طفل حرامزاده کشورهای هردنبیل و بی‌بند و بار. بیگانه با بشر و حقوق‌اش، نظیر جیم الف، که تروریست‌ها و دزدان را تغذیه روحی می‌کنند و از رساندن هر گونه یاری به آن‌ها خوداری نمی‌کنند. همچنین حاصل قوانین دست ‌و پا گیر کشورهای متمدن در رویارویی با این پدیده منحوس است.
این دزدان در وطن خویش به‌عنوان قهرمان روی دست گرفته می‌شوند، و به‌مصداق مو از خرس کشیدن کشتی هر مملکت ثروتمندی را می‌دزدند و چون بی‌عرضه‌گی کشورهای متمدن در رویارویی با ربایندگان زبانزد خاص و عام است، گروه گروه داوطلب پیوستن به جرگه دزدان می‌شود. با توجه به این‌که سیستم قضایی و عمل‌کرد دادگاه‌‌ها در کشور سومالی از بیخ و بُن به‌هم ریخته شده‌است، اینک قرار است دزدان را با هواپیما به آلمان پرواز دهند تا در هتل‌های آلمانی(نام زندان‌ها در آلمان) منتظر رأی دادگاه بنشینند و تله‌ویزیون تماشا کنند و در صورت محکومیت، یک عمر مفت و مجانی در هوای خوب آلمان و زندانهای تمیز و مرفه‌شان، آب خنک بخورند و فخر بفروشند به هموطنانی، که در محیط گند و کثیف و فقیر سومالی از هرگونه امکانات زندگی، غذا، دارو، بهداشت، مدرسه، حقوق انسانی، احترام به شخصیت و ...و ... محروم هستند.
رسانه‌های آلمانی گزارش می‌دهند آفریقایی‌ها از هم‌اکنون برای تسلیم‌شدن به‌کشتی‌های جنگی، به‌قصد ترانسپورت به زندان‌های آلمان صف کشیده‌اند، حتا از کشورهای هم‌جوار، که عمرا دریا ندیده‌اند، به‌منظور دست‌گیر شدن به‌‌اتهام دزد دریایی و زندان رفتن در آلمان، به ساحل سومالی کوچ می‌کنند.
*
من درگیری با دزدان دریایی را در سال‌های آخر خدمت‌ام در دریا چندین بار تجربه کردم، هرچند تا آن زمان شانس با من و با کشتی من یار بود و کسی از پرسنل کشتی‌ام آسیب جانی ندید. در مقابل ملوانان و کارکنان کشتی‌ام، چند دزد دریایی مسلح را، قبل از اینکه موفق به تسخیر کشتی بشوند، به قعر دریا فرستادند و روح‌شان را قرین رحمت فرمودند.
من در مقام فرمانده کشتی ازهیچ فردی در کشتی از این رویداد ایراد نگرفتم و کسی را سرزنش نکردم، چه اگر می‌کردم این‌‌‌چنین تفسیر می‌شد: دزدان مسلحی که قصد تصرف خانه ما، حمله به محیط کار و تصمیم به تجاوز به حریم خصوصی ما را داشتند، مجازند نیت‌شان را تحقق بخشند و ما بدون دفاع گوسفند قربانی بشویم.
دستور من روشن بود: یا آن‌ها یا ما.
صحبت بین مرگ و زندگی‌ست. تصرف مسلحانه کشتی، شوخی و مزاح نیست! کما این‌که پرسنل تعدادی از کشتی‌های دوست، که دستورات ربایندگان را نعل به نعل اجرا نکرده بودند، با تیر زدند.
*
تسخیر یک کشتی توسط دزدان دریایی می‌تواند به طرق مختلف صورت گیرد. در اصل "پیرات‌ها" با قایق‌های سریع‌السیر خود را به کشتی می‌رسانند، چنگک یا قلابی را که به طنابی وصل است به درون کشتی پرت می‌کنند، سپس، با توجه به کم‌وزنی و لاغری، فرزی و چابکی و چالاکی و جوانی‌شان از طناب بالا می‌آیند و با اسلحه پرسنل غیر مسلح را تسلیم می‌کنند.
اما یک روش خاص وجود دارد که امروزه بیش‌تر از آن پیروی می‌‌کنند، به‌این‌صورت: دو قایق سریع‌السیر (بیش‌تر از جنس فیبر) با چراغ‌های خاموش، در حالی‌که کابل یا طنابی آن دو را به‌هم وصل کرده است، یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ مسیر کشتی، آهسته حرکت می‌کنند و سعی می‌کنند کابل یا طناب را در سطح آب یا کمی بالاتر از آن نگه دارند. کشتی با سرعت تمام با این کابل برخورد می‌کند و کابل را، که اینک به‌دور دماغه کشتی پیچیده شده است با خود به جلو می‌برد. با این عمل، ناخواسته دو قایق متصل به کابل را یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ به بدنه خویش پهلو می‌دهد. و چون طناب یا کابل هنوز به هر دو قایق وصل است، شناور‌های‌ دزدان نیز، تا زمانی‌که کشتی توقف نکرده است، بدون نیاز به فعالیتی بخصوص، چسبیده به کشتی باقی می‌مانند.
انداختن چنگک و بالا آمدن افراد مسلخ از طناب دیگر عمل ساده‌ای‌ست.

من می‌دانستم تصرف دایمی سهل و ساده کشتی توسط دزدان، به‌مقدار زیادی ناشی از ترس و واهمه‌ای بود که نام دزدان و عمل دزدان در دل دریانوردان انداخته بودند. آن‌ها در مرحله نخست با خیال آسوده به کشتی‌ها حمله می‌کردند و چون انتظار مقاومت نداشتند جانب احتیاط را هم از دست می‌دادند. آن‌ها هرگز تصور نمی‌کردند بوشهری کله‌شقی مثل من، با دوز و کلک آخوندی، به‌فکر مقاومت بیافتد. آخوندها هر بلایی سر مملکت‌مان آورده باشند؛ دستِ‌کم دوز و کلک و حقه را هم یادمان داده‌اند.
من محل خطر و مکان‌های حمله را، مثل بسیاری از همکارانم، از پیش، از روی نقشه، می‌شناختم و اگر چاره‌ای جز عبور از آن منطقه نداشتم تمام پرسنل عرشه و گاه ماشین را بسیج می‌کردم. همه مسلح به لوله‌های آب آتش‌نشانی و پروژکتورهای قوی منتظر آمدن دزدها می‌شدیم و برای این‌که در نور نورافکن‌های خودمان دیده نشویم بچه‌ها همه سیاه‌پوش در پشت پروزکتورها یا در پشت قایق‌ها یا در پناه انبوه طنابها پنهان می‌شدند. من و افسر کشیک با یک سکانی برای مانور لازم، مانوری که از طریق "اتوپیلوت" دستگاه اتوماتیک ناویگاسیون کشتی، امکان انجام سریع‌اش نبود، در پل فرماندهی در تاریکی، کشتی را با سرعت به‌جلو می‌راندیم. قایق‌های تند رو دزدان اما سریع‌تر از ما بودند و به‌ما می‌رسیدند. ما نزدیک شدن آن‌ها را از روی پل و با دوربین‌های قوی و گاهی نیز از طریق رادار، می‌دیدیم و آلارم می‌دادیم و اعلام خطر می‌کردیم و محلی را که دزدان قصد داشتند بالا بیایند از طریق واکی‌تاکی با افسر کشیک، روی عرشه، در میان می‌گذاشتیم و هماهنگ می‌کردیم. دزدان اکثرا با دو یا سه قایق حمله می‌کردند. بجه‌ها تقسیم می‌شدند و با میله‌های آهنی، یا با چماق‌هایی که قبلا آماده کرده بودند، منتظر بالا آمدن دزدانِ مسلسل به‌دوش می‌شدند. آن‌ها هرگز تصور نمی‌کردند کسانی در کشتی در تاریکی منتظر پذیرایی از آن‌ها باشند. قلاب یا چنگک را که اکثرا به‌طنابی وصل بود بالا می‌انداختند. ارتفاع قایق تا لبه عرشه، بسته به آبخور کشتی، بین 10 تا 15 متر بود. قلاب را باید چند بار می‌انداختند تا به عرشه برسد و یا به‌لبه‌ای گیر کند، بویژه که لوله‌های آب آتش‌نشانی کشتی که با تمام فشار آب را به‌اطراف پراکنده می‌ساختند مانع از این می شدند که سرنشینان قایق با خیال راحت هدف‌گیری کنند. بچه‌ها دستور داشتند تا آن زمان هیچ حرکت مشکوکی انجام ندهند. اما به محض این‌که دزدان بالا آمده به‌انتهای طناب می‌رسیدند و با دست لبه بالایی کشتی را برای بالا کشیدن بدن می‌گرفتند، بچه‌ها با تبر یا با میله آهنی یا با چماق، بدون مکث، ولی بی سر و صدا، آن چنان بر دست و برسر آن بی‌چاره می‌کوبیدند که اکثرا بی‌هوش یا با انگشتان قطع شده، روی قایق، بر سر دوستان خویش می‌افتادند یا به لبه قایق خورده و در آب غلت می‌خوردند. با توجه به حرکت سریع کشتی و پرتاب آب و موج به عقب، دسترسی به لاشه رفیق شان کار آسانی نبود. همزمان ملوان دیگری طنابی را که به چنگک وصل بود با تبر قطع می‌کرد. کسانی که هنوز در قایق بودند فرصت تیر اندازی داشتند ولی بچه ها دستور داشتند به‌محض اتمام عملیات، که باید بسیار سریع صورت می‌گرفت، از تیر رس دزدان دور شوند و روی عرشه دراز بکشند یا در پشت دیوارهای آهنی کشتی پنهان شوند، من در تاریکی‌ی پل فرماندهی، در ارتفاق 50/60 متری، مدام با واکی تاکی با افسر کشیک روی عرشه در تماس بودم، صدای موتور‌خانه و فوران آب حاصل از چرخش پروانه غول‌پیکر کشتی نمی‌گذاشت صدای ما از واکی تاکی، که آهسته صحبت می‌کردیم، به گوش دزدان برسد و اصولا نمی‌فهمیدند چی شد؟ شاید تصور کردند طناب خود بخود پاره شده! شاید تصور کردند قلاب یا چنگک درست به لبه گیر نداشته و رها شده است! نمی‌دانم، ولی می‌دانم غافل‌گیری ما ابتکار عمل را از آن‌ها گرفته بود. به هر حال سرنشینان قایق برای نجات همکارشان، که اغلب هم یکی از اعضاء فامیل بود، در تاریکی شب گم می‌شدند.
چند بار هم اتفاق افتاد که با تیر اندازی نور‌افکن‌های ما را هدف قرار دادند و چون با دست خالی حریف آتش آنها نمی‌شدیم دستور عقب‌گرد داده می‌شد و همه سریع وارد ساختمان کشتی بنام(superstructur ) می‌شدند. درب‌های ساختمان، به‌منظور جلوگیری از نفوذ آب، هنگام توفان، همه آهنی بودند و بدون کلید، از بیرون، غیر قابل گشایش.
وقت برای دزدان بسیار گران‌بها بود و هست، بویژه در تنگه مالاکا بین مالزی و جزیره سوماترا و یا در خلیج سنگاپور، گاهی نیز در آفریقا و سواحل برزیل، که ناوچه‌های پلیس در پی در خواست کمک کشتی‌ها، آژیر کشان و با چراغ آبی‌رنگ چشمک‌زن به‌ یاری کشتی می شتافتند و یا چنین وانمود می‌کردند. شاید هم با دزدان همدست بودند. به هر حال خود پلیس هم می‌دانست که دزدها با دیدن چراغ آبی و یا با شنیدن آژیر فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند که البته ما هم همین را می‌خواستیم. اگر پلیس در آمدن تأخیر می‌کرد، که اکثرا هم چنین بود، دزدها به‌ناچار از خیر گشودن درب‌های آهنین کشتی، که بی‌نتیجه بود، می‌گذشتند و به سراغ کالاها می‌رفتند و پس از گشودن کانتینرها با چکش و منتیل، ویدیو و رادیوو تله‌ویزیون، دوربین‌های عکاسی و فیلم‌برداری یا هر کالای قیمتی‌ای که به‌دست‌شان می‌رسید با خود می‌بردند.
من روی پل فرماندهی همه این تحرکاتِ روی عرشه را شاهد بودم و مخصوصا همه نور افکن‌ها را روشن می‌کردم. بیش‌تر بدین دلیل تا دزدان محتوای کانتیرها را به‌چشم ببینند؛ تا اگر در کانتینری کیسه‌های قهوه یا کاکائو و امثالهم وجود داشت، دزدان بدون این‌که آسیبی به آن‌ها وارد کنند، سراغ کانتینر بعدی بروند، و در اثر عصبانبت، بی‌هوده به کالاهایی که بدردشان نمی‌خورد آسیبی نرسانند...
2 نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 23:28  توسط  حميد میداف