تبليغاتX
میداف
در پی‌ انتشار مطلب پیشین دوستان با اظهار نظر‌های مختلف و پیشنهاد‌های متعدد‌ مرا رهین لطف خویش قرار دادند که سپاسگزارم از این همه مهر.
من در واقع سعی کرده بودم، بدون وارد شدن به حاشیه، سُخن را کوتاه و نظرم را به اجمال بیان کرده باشم. هرچند حرف برای گفتن و مطلب برای نوشتن بسیار بود.
اقرار می‌کنم، برای کسانی که با نوشته‌های من و یا با وبلاگ من، بویژه با آرشیوم، آشنایی نداشتند و ندارند، مطلب تا حدی نارسا بود.
بحث بر سر این بود که چرا سیاسی می‌نویسم و کم‌تر به امور دریایی می‌پردازم. من می‌گویم چنین نیست و در طول وبلاگنویسی‌ام بسیار به امور دریایی پرداخته‌ام. در آینده نیز اگر فرصتی دست دهد و مطلبی بخاطر آید به آن خواهم پرداخت. پس اگر هر روز ادامه نداده‌ام یا کم‌تر به‌‌نقل پرداخته‌ام به‌این دلیل بوده‌است که مطالبِ بیش‌تر، که ارزش هر روز گفتن داشته باشند، به ذهن نرسیده است. فراموش نکنیم که دریا و در یانوردی بخشی بود از زندگی من و در نتیجه برای شخص من امری بود عادی.
هرچند فردی سیاسی نیستم، تحلیل و تفسیر سیاسی هم در تخصص من نیست ولی قاطعانه بر این باورم اگر هم ما ‌سیاست را ببوسیم و کنار بگذاریم سیاست ما را رها نمی‌کند. زندگی‌ همه‌اش سیاست است. حالا که شروع کردم ادامه می‌دهم و می‌گویم وقتی‌ روحانیون دخالت خویش را در سیاست و در زندگی اجتماعی و حتا در زوایای زندگی خصوصی ما بسط می‌دهند و این‌چنین استدلال می‌کنند که « دین ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دین ما است» ما چه گزیری داریم؟ و چگونه می‌توانیم از سیاست بگریزیم، هر چند این موضوع در وطن خسته کننده شده است و آن‌ها، روحانیون نیز، همین را می‌خواستند و همین را می‌خواهند؟
همانطور که دوست عزیزم فرهاد حیرانی نیز اشاره کوتاهی در پیام‌ شان، در نظر‌خواهی پُست پیشین، فرموده‌اند من در سه/ چهار سال پایانی رژیم پیشین، که از بدشانسی همزمان با باز گشت‌ام از اروپا شده بود، در پست‌های کلیدی خدمت می‌کردم و حضور فعال در مشاغل و سازمان‌های دولتی داشتم و سر انجام، نا‌خواسته، قربانی سیاست‌های غلط دولت‌مردان پیشین و آواره وطن شدم که هنوز هم آواره‌ام.
میهنم اینک در اشغال سیاست‌بازان بی‌سیاستی‌ست، که درد وطن ندارند، که بدون دغدغه و فارغ از درک خطر آن را به‌مسیر تباهی و به‌‌سوی از هم‌پاشیدگی سوق می‌دهند!
از بی‌خردی کاری کرده‌اند که آینده وطن، مثل عهد شاه سلطان‌حسین، به دعا و نیایش و رمل و اسطرلاب پیوند خورده‌است. سرتیپ ناصر حسینی جانشین فرمانده نیروی زمینی می‌گوید: « توانایی ما از جنس توانایی قدرتمندان امروز جهان، نظیر اسلحه و تجهیزات، نیست. بل‌که مبانی اعتقادی ما است، که ما را قدرتمند‌ترین ارتش جهان می‌سازد»...!
یعنی مملکت را به‌پرتگاه می‌کشند چون فکر می‌کنند با مبانی اعتقادی آخوندی، آیة‌الکرسی بر سَر، سینه‌زنان، می‌توانند به‌جنگ با آمریکا و متحدانش بروند!
*
من که دنیا را دیده‌ام و با چشم خویش شاهد پیشرفت‌‌های اقتصادی سریع چین، کره، مالزی، سنگاپور، اندونزی ... بوده‌ام چگونه می‌توانم فرصت‌سوزی‌ها را، پس‌رفت علمی (*) و رکود اقتصادی و فرهنگی را در وطن‌ام، در همه زمینه‌ها، شاهد باشم و ساکت بنشینم؟ و دل خوش کنم به نوشتن چند سطر در مورد بازیگوشی نهنگانِ شمال‌غرب اقیانوس اطلس و یا سرعت وزش باد و قدرت تخریبی‌‌اش در توفان "کاترینا" ؟
اشتباه نشود! من شکوه و شکایتی از کس ندارم. یک پاسخ به پرسش‌هایی است که از من شده است و یک روشنگری به ابهامات موجوداست که شرح اش ضروری می‌نمود.
*
این‌طور نیست ‌که اگر من مطلبی در انتقاد از سیاست‌های فعلی دولت‌مردان ایران بنویسم درب‌های توسعه به‌روی وطن‌ گشوده می‌شوند و احمدی نژاد، دکتر احمدی‌نژاد، یک‌شبه دست از هالوکاوست و غنی‌سازی بر می‌دارد و پول نفت را بر سر سفره می‌آورد ...!
خیر! مسأله این است که انسان و اجتماعی که در آن زندگی می‌کند آب روان است، گورستان نیست.
*
با همه این حرف‌ها چون شغل‌ام دریایی‌ست پس ایجاب می‌کند در رابطه با دریا و بندر هم مطلب بنویسم. این حرف کاملا صحیح ا‌ست. ولی دوستانی که گله از کم‌نوشتن من از دریا دارند کسانی هستند که آرشیو تقریبا سه ساله مرا ، حالا به‌هر دلیل، ورق نزده‌اند یا سطحی از آن گذشته‌اند یا فکر می‌کنند برای خاطرات یک فرد پایانی متصور نیست. و فراموش نکنیم؛ چه بسیار خاطرات که از ذهن شسته شده و فراموش می‌شوند یا به‌کار نوشتن نمی‌آیند، هرچند برای خود شخص گران‌بها و یاد آور دورانی شیرین یا تلخ باشند.
با این وصف من در کنار نقل سفرها و دیده‌هایم در بنادر و دریاهای مختلف، بکار پژوهشی در آثار تاریخی – دریایی‌ی جهان و نگارش و شرح جنگ‌های دریایی نیز دست زدم.
از جمله شرح "جنگ دریایی لپانت" که سرنوشت‌ساز بود این نبرد در سیاست و سرنوشت دنیای آن زمان، که تاریخ‌نویسان غرب آن را نقطه عطفی دانسته‌اند بر فروپاشی دولت عثمانی و من تأکید دارم, درتأثیرش بر روند سیاست‌ کشور خودمان در دوران صفویه و تا حدودی آرامش ایران به علت درگیری دولت عثمانی‌ با اروپا.
*
یاد داشت فوق یگانه منبع مفصلی‌ است در چندین بخش، که به زبان فارسی در پهنه اینترنت منتشر شده‌است، که در تحقیق و درجمع‌آوری اسناد و در نگارش آن وقت زیادی صرف کرده‌ام و مأخذی‌است برای همه، بویژه دانشجویان مشتاق مطالعه. (از وقایع نبرد دریایی لپانت فقط یک نوشته مختصر به نقل از روزنامه جام جم در اینترنت دیدم).


هم‌چنین شرح چگونگی غرق شدن کشتی جنگی و امیرالبحری "واسا" در بحبوحه نبرد‌های سرنوشت‌ساز و معروف سی‌ساله‌ی اروپا ( 1618 تا 1648) و تأثیر‌گذاری نیروی دریایی کشور پادشاهی سوئد بر این جنگ نیمه جهانی.
همینطور ماجرای جنگ دریایی ترافالگار و فروپاشی ناوگان دریایی ناپلئون و کشور اسپانیا در اقیانوس اطلس و در مدیترانه، که آغازی شد برای تسلط و آقایی بی‌ چون و چرای انگلستان بر دریاهای جهان، و پیدا شدن سر و کله " رویال ناوی " در آب‌های گرم خلیج فارس.
همچنین مطالبی که نوشتم در باره قوانین (ارشمیدس و نیوتون) در رابطه با جرم و جاذبه و تعادل اجسام و در نتیجه رمز شناوری کشتی‌ها. و اشاره‌ای به جنگ دریایی روم با کارتاژها.
من بیشتر به نقل وقایع دریایی و تاریخی عهد گذشته پرداختم، که یا به زبان فارسی در اینترنت وجود نداشتند یا اشاره مختصری بر آن‌ها رفته بود.
*
تشویق دوستان فرهیخته‌ام نظیر اسد علیمحمدی، مجید زُهری، حسن درویش‌پور و نویسنده وبلاگ دخو ، که اینک وبلاگ قهندز را می‌نویسد و تعدادی چند از دوستان دیگر، که دایم به نوشته‌های من در وبلاگ خود یا در سایت " خبرچین" لینک می‌دادند، مایه دلگرمی و مشوق من در ادامه کار بود.
**
این پژوهش‌ها و تاریخ‌نویسی‌های دریایی، در کنار نوشتن خاطرات معمولی و مشاهدات عینی‌ام از بنادر و دریاهای جهان، ستون‌های اصلی آرشیو وبلاگ‌ام را تشکیل می‌دهند، که هنگام انتشار با وجود نیاز به ویراستاری، بیشترین بازتاب را داشتند دربین دوستان فرهیخته و جوانان و دانشجویان عزیز.
*
اما این همه ننوشتم تا بگویم با این‌ یاد داشت‌ها و نوشته ها شاخ گاو شکسته‌ام یا شق‌القمر کرده‌ام. نه‌خیر ... چه بسا کسان دیگر، اگر دست بکار می‌شدند، به‌تر از این می‌نوشتند ولی دوستان کم‌لطفی می‌کنند می‌نویسند من فقط به‌سیاسی‌نویسی رو آورده‌ام و هیچ به کارهای دریایی نمی‌پردازم و نپرداخته‌ام.
و حتا دو رأس ذوب‌شده در ولایت جهل، که ادعای دریانوردی نیز می‌کنند، در بی‌حیایی پا فراترنهاده و از این همه مطلبِ موجود در آرشیو، فقط شرح عشقبازی‌های ایام جوانی مرا در بنادر دیده‌اند، با لذت شیطانی و با ولع آن را خوانده‌اند و به مصداق "اصل بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است" یک موضوع عادی را پرو بال داده و با کژ‌اندیشی و بد سگالی و بد طینتی اینجا و آنجا منعکس نموده‌اند یا این‌که توأم با هرزه‌نویسی سخیفانه در پیام‌گیر دیگران از آن یاد کرده‌اند.
حیف آب و حیف جو...
*
آری جای شرح عشق و محبت در وبلاگ نیست!
عشق را باید در کنج خانه و در پستو‌های تاریک و یا در گوشه‌ی حجره جستجو کرد.
گردن زدن، سنگسار، شلاق و اعدام‌های جرثقیلی اما در ملأ عام و در روز روشن .
***

*** اگر برای باز کردن لینکهای بالا با مشکل روبرو شدید لینکهای زیر را کلیک کنید

لپانت = http://battan.blogspot.com/2007/11/blog-post_07.html
ترافالگار = http://battan.blogspot.com/2006/10/blog-post_06.html
رمز شناوری = http://battan.blogspot.com/2006/06/blog-post_14.html
واسا = http://battan.blogspot.com/2005/11/blog-post_02.html
.......................................................................................................................................
.از ایران خبر می‌دهند مدارک تحصیلی دانشگاهی را می‌شود آسان با پول خرید.
 
2 نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 16:58  توسط  حميد میداف 
بخش نخست
شبی در حالی که در مبل لم داده، برنامه تلویزیون آلمان را تماشا می کردم، فیلم مستندی را نشان ‌می‌دادند که شرح چگونگی جنگ دریائی لپانت بود، در 434 سال پیش. از آنجا که من قبلن مطالعاتی در این زمينه داشتم، این فیلم مستند توجه‌ام را به شدت جلب کرد و سراپا گوش و چشم شدم.

فیلم علاوه بر پخش مطالب بسیار جالب، که برای من هم تازه گی داشت، غواص‌هایی را نشان می داد که از لاشه‌های باقی مانده ازگالرهای غرق شده در چهارصدو اندی سال پیش، فیلم‌برداری‌می‌کردند. لاشه‌ها و اسکلت گالرهای فرو رفته در گل و لای زمان را که می‌یافتند جلو دوربین می‌گرفتند ضمن نشان دادن توضیح می‌دادند که آن اجسام یافته شده متعلق به مسیحیان بوده است یا مثلا متعلق به ترکان عثمانی، ازجمله شمشیرهای شکسته، گلوله‌ها ی توپ و قسمت‌های مختلفی از باقی مانده توپ‌ها، لنگرها،  مملو از گوش ماهی وخزه دریائی.

چشم‌هایم را بستم و در عالم خیال فرورفتم. صدای چکاچک شمشیرها، همراه با فریاد و ناله‌های زخمی‌ها در فضا پیچیده بود، زنده بگور شدن پاروزن‌های پای در غُل وزنجیر را می‌دیدم، خون بود و مرگ و...

 دیدن این فیلم مستند، انگیزه من درنوشتن این یادداشت شد و پس از رجوع به کتابخانه کوچکم، و جستجو در منابع آلمانی، انگلیسی و فرانسوی، و آپدیت کردن  اطلاعات و مطالعاتی که قبلن داشتم،  این نوشته‌ها را به جنگ دریائی لپانت اختصاص دادم. امیدوارم علاقه مندان به تاریخ ، بویژه جوانانی که مایلند چیزی به اطلاعات‌شان افزوده شود،  این یاداشت بتواند برای‌شان سودمند باشد.

هدفم در مرحله نخست فقط  اشاره‌ای بود کوتاه و مختصر،  به سرگذشت هیجان انگیز و عبرت آمیز این رویداد شگفت دریائی، که عنان قلم از دستم رها شد و ناخواسته به یاداشتی دراز دامن مبدل شد.  لذا برای جلوگیری از خستگی و آزار خوانندگان صبور و مهربانم  آنرا  در چند بخش منتشر می‌کنم. 

 ***

ظهر روز هفتم اکتبر ۱۵۷1 ميلادی، ناوگان دريايی کشورهای مسيحی ساحل دريای مديترانه، بنام 

«اتحاد مقدس  holy league» متشکل از نيروی دريايی اسپانيا، جمهوری ونيز، جمهوری ژن (جنوا) در شمال ايتاليا، جزيره مالت و نيروی دريايی پاپ /  رُم و ناپولي، به فرماندهی آدميرال دُن ژوان دوآوستريا (ِDon Joan d`Austria )، و ناوگان دریایی دولت اسلامی عثمانی ومتحدين‌اش، مصر و فلسطين وکشور هاي شمال آفريقا که خراجگزار آن امپراتوري بودند، به فرماندهی آدمیرال علی مؤذن زاده (علی پاشا)، در خليج پاتراس، درمدخل خلیج کورینت  واقع درجنوب غربی يونان، باهم برخورد و خونين ترين جنگ دريايی گالرها، که جهان  تا آن تاريخ به خود ندیده بود را آغاز کردند.

پس از سه ساعت نبرد بی‌امان (1) دريای آرام و آبی رنگ خليج کوچک پاتراس، درانتهاي غربي خلیج کورینت، دراطراف شناورهای جنگی هردوطرف، از خون ۳۷ هزارکشته، به معنای واقعی کلمه سرخ رنگ و سرتاسر محل نبرد مملو از پيکرهای زنده وزخمی و کشته شده بود.. نعره وهياهوی جنگ جويان، صدای گوش خراش طبل و شیپور و سنج و کوس و سرنا و آه و ناله زخمی‌هايی که در گالرها زير دست و پا له می‌شدند، فرياد پاروزنان پای درزنجير به هنگام آتش سوزی بادبان‌ها و دکل‌های فرود آمده برسرشان و زنده زنده غرق شدن آنها با شناور سوراخ شده از گلوله توپ به قعر دريا، چنان بلند بود که سر وانتس، نويسنده کتاب معروف دون کيشوت، که خود نيز درآن جنگ شرکت داشته و دست چپ‌اش در اثر ضربه‌ی شمشير قطع شده بود، از آن به عنوان وحشيانه ترين نبرد جهان ياد کرده است ! (2)
بيش از ۴۰۰ ناوجنگی گالر و يکصد کشتی تدارکاتی، حامل آذوقه و وسايل يدکی و يکصد هزار نفرانسان دراين نبرد دريايی شرکت داشتند.

گالر ها قبل از شروع نبرد بادبان ها را به دگلهاي افقي مي بستند و با پارو مانور مي کردند. براي افزايش سرعت گالر، پاروزنان را به شلاق مي بستند وهر اعتراضي را با شمشير پاسخ مي دادند. براي ردوبدل کردن اطلاعات وفرمان ها از شناور فرماندهي به گالر ها و به عکس، از پرچم هاي رنگارنگ استفاده مي شد. با پيکان با منقارجلو گالر  ( beak ) با سرعت به بدنه کشتي دشمن کوفته سوراخ بزرگي در آبخور شناور بوجود مي آوردند. منقار گالز مسيحيان، به عکس عثماني ها، از جنس آهن بود.

  در پايان نبرد، دريا چنان رنگين ازخون ومملو از کشته وزخمي بودکه کس تا آن زمان نديده بود. ۳۷ هزار نفر دراين نبرد ۳ ساعثه يا بقولي ۵ ساعته جان خودرا ازدست دادند.

***
پرداختن من به اين رويداد مهم به دو دليل است. نخست اينکه يک حادثه عبرت انگيز تاريخی است و صعود يا سقوط، پيروزی يا شکست عثمانی‌ها درنبرد با مسيحيان اروپايی، درآن زمان، از هر جهت تأثيری مستقيم، ، براوضاع وطنم ايران داشته است. دراوج قدرت عثماني ها بود که سلطان سليم اول به ايران حمله ودر سال ۱۵۱۴ ميلادی شکست چالدران را به ما تحميل کرد . ضعف عثمانی‌ها ودر گيری مداوم آنان با دولت‌های اروپايی، آرامشی بود برای وطن ما.

اگرترکان عثمانی نیرو و قدرت همیشه‌گی خود را حفظ کرده بودند، علاوه برخطه " ديار بکر"، که درزمان پادشاه نيرومندی مثل شاه اسماعيل صفوی از ايران جدا شد، چه بسا بخش‌های ديگری نیز در زمان شاهان ضعيف‌النفسی چون شاه اسماعيل دوم دايم‌الخمر، که از پدر بزرگ هيچ به ارث نبرده بود، يا در زمان شاه سلطان حسين از وطن مان جدا می شد.
دو ديگر اين‌که مطالعه چگونگی نبرد گالرها، ومانور دریایی شناورهای طرفین درگیر، و تصمیم کاپيتان‌ها برای اقدام و اجرای مانوری خاص، با شراع و با پارو، در 400 سال پيش، برای من دريانورد سخت هبجان انگيز، مورد توجه ، قابل مطالعه و مقايسه‌اش با امروز است. و ناخودآگاه اين پرسش فکر مرا  به خود مشغول می‌دارد که چرا و به چه دلیل فلان فرمانده گالر فلان تصمیم را در یک مانور خاص گرفته است ؟ چقدر سخت بود، با در نظر گرفتن  وضعیت موجود آن زمان وآن لحظه، مانوری را در اسرع وقت، با پارو، به بهترین نحو به انجام رساند ؟  هرچند تجربه دریائی من روی کشتی های آهنين و موتور داربازرگانی است (۳) و نه روی گالرهای جنگی تخته ای و بادبانی، ولی هنگام مطالعه آن رویداد، یا اینک، هنگام نوشتن این  واقعه، خود را در وسط معرکه نبرد احساس می‌کنم! ادامه دارد...

...............................................................................................................

1  -   در بعضی منا بع خواندم که جنگ در مجموع پنج ساعت طول کشیده است.

 2 -   جای تاسف است که سروانتس، با وجود شرکت دراین جنگ، خاطرات خودرا منتشر  نکرده است.

۳ - هرچند دوره کارآموزي دريايي را درچهل وخورده اي سال پيش در آلمان روي يک کشتي بزرگ بادباني آغاز کردم وبا پاروزدن نيز آشنا شدم. که البته جز و دروس دريانوردي ما کارآموزان بود وبايد امتحان پاروزني راهم ميداديم و شلاقي هم در کار نبود. 

.................................................................
 جنگ دريايي لپانت - بخش دوم

جنگ دريايی " لپانت " نبردی بود که نطفه اش در يکصد و هيجده سال قبل از آن در آسيای صغير بسته شده بود !
درشب ۲۹ ماه مه سال ۱۴۵۳ ميلادی، سربازان سلطان محمد دوم پادشاه عثمانی، پس از چندماه محاصره و روبرو شدن با مقاومت سنگین ساکنین شهر، سرانجام الله اکبر گويان حصار شهر قسطنطنیه را شکسته و باعث سقوط پايتخت روم شرقی، مرکزآسيای صغير و متروپل بيزانس شدند. شاید بی‌دلیل نباشد که مورخین به درستی حادثه این سقوط را يکی از رویدادهای برجسته جهان، پايان قرون وسطا و آغاز عصر نوين نام نهاده‌اند. هرچه که بود، برای مسيحيان متدّين وبنيادگرا زلزله ای بود بر شالوده ایمان و برپيکرباورشان و لکه ننگی بردامن غرورو نخوت‌ شان و بايدبه هر قيمت تلافی وجبران می شد.  ولی چگونه ؟

  قسطنطنيه در  ۱۴۵۳

محاصره وسقوط قسطنطنيه  ۱۴۵۳

 

دنيای مسيحيت به شدت دچار درگيری و نفاق با یک دیگر بودند و چه بسا چشم‌اندازی بر پایان این اختلافات درآینده نزدیک ديده نمی‌شد. عثمانی‌ها از این نفاق و تضاد درونی اروپایی‌ها کمال استفاده را بردند واز سال ۱۴۶۰در مدت کوتاهی کشور های ساحل دريای سياه، متعلق به جمهوری ژن را تصرف و دامنه تعرض و کشور گشایی را تا دریای مديترانه و سواحل کشورهای اروپایی و آفریقایی گسترش دادند.

 

 

 

 

 امپراتوری عثمانی

 

                                  

 سلطان سلیم اول و پسرش سلیمان، معروف به قانونی، خیلی زود از مزایای داشتن نیروی دریائی قوی آگاه شدند و برای تشکیل بزرگ ترین ناوگان دریائی مدیترانه و قابل رقابت با ناوگان ونیز، مالتا و اسپانیا همت گماردند. نام دريانوردان معروفی مثل خیرالدین بارباروس که قبرش هرساله در ترکيه گل باران می‌شود و برادرش عبدالرحمان بارباروس در تاریخ دریانوردی مدیترانه و جهان ثبت است.

 خيرالدين بارباروس ۱۴۶۶ - ۱۵۴۶

**

سلطان سلیم دوم قدرتمند ترین ناوگان دریائی دوران عثمانی را از پدر و از پدر بزرگ به ارث برد ولی از آنجا که در شرابخواری وعیاشی بی حد و مرزش، که بالطبع لاابالی‌گری را به همراه دارد، درست لنگه شاه ا سماعیل دوم خودمان شده بود، به راهنمایی‌های دریاسالارانش گوش نداد و از مدرنیزه کردن شناورهایش غافل ماند، در نتیجه چند صد( حدود 280 فروند) گالرهای قدیمی و کهنه و غیر مدرن و بدون پوشش زرهی(۴ )، به جنگ با گالرهای اروپایی فرستاد، که هرچندازتعدادشناور جنگی کمتري برخوردار بودند ( حدود 220 فروند) ولی گالرهای مدرن تر با آنشبارهای قوی تری دراختيار داشتند. عثمان‌ها، با وجود داشتن برتری تعداد شناور و داشتن سپاه جرار« ینی‌چری»، که حتا نام آن لرزه بر اندام دشمن می انداخت، و در 57 سال قبل از آن ایرانیان را درجنگ چالدران شکست داده بودند، متحمل چنان شکست فاحشی شدند که پس از آن دیگر هرگزمثل سابق کمر راست نکردند، و اين جنگ بي شک نقطه عطفي شددر زوال تدريجي امپراتوري شان، هرچند عثمان ها یک سال پس از جنگ لپانت، نیروی در یایی خودرا باز سازی و به فرماندهی آدمیرال اولوچ پاشا، ونیزی‌ها را مجبور به بستن قرار داد صلح کردند.

سليم دوم معروف به "مست"

                                  ***

شکست در جنگ لپانت به قیمت جان 30 هزار سرباز ترک و عرب، و جان هفت هزار سرباز اروپایی تمام شد. ولی کهنه گی گالرهای ترکیه در مقابل گالر های مدرن اروپایی تنها دلیل شکست آنها نبود، که غرور ونخوت بي جا، دست کم گرفتن قدرت دشمن، اعتقاد به شکست ناپذیر بودن خود، به علت پيروزي هاي مستمردر جنگ هاي دريايي، نيز مزيد بر علت بود. هم چنين پرهيز از پوشيدن لباس زرهي، دست کم براي فرماندهان وکاپيتان ها، که همه پرسنل مطيع بي چون وچراي دستور وفرمان هاي آنها بودند،واصولن وجود نظم وديسيپلين در شناورها بستگي به حضور، وبود ونبود آنها داشت.

 ***

عثمانی‌ها کشورهای جنوب مديترانه، یعنی مراکش، الجزايرو تونس را متصرف شدند وباتجاوز و حمله مداوم به سواحل کشورهای ساحلی شمال وشمال غرب مديترانه ودرياي آدريا تيک، و حمله به ناوگان تجارتی آن‌ها، بویزه خشم ونیزی‌ها را بر مي انگيختندو درحين اين در گيري هاي پياپي، چيزی نمانده بود که درسال ۱۵۶۵جزيره مهم واستراتژیک (مالت) درجنوب سیسیل، که يکی از قدرت هاي دريايی مديترانه بود، به تصرف خود درآورند.

درادامه تعرض به کشورهای اروپایی و بی‌حرکتی آنها، عثمان‌ها جزاير شرقی مديترانه، از جمله جزیره رودوس را اشغال وبه تصرف خود درآوردند ويکه تاز شرق مديترانه شدند. و تنها زمانی که جزيره قبرس، متعلق به جمهوری ونيز را درسال ۱۵۷۰ میلادی به محاصره در آوردند کاسه صبر پاپ اعظم لبريزشد، دست به آسمان بلند کرده و پس از دعا و نفرين مفصل، دولت‌های اروپايی را برای نجات دين مسيح، به اتحاد و وحدت  دعوت کرد.  ادامه دارد.....

.........................................................................................................................................

(۴)  منظور از پوشش زرهي روکشي بود که اروپايي ها از جنس برنس در زير آب بر بدنه گالر ها مي کشيدند وبراي جلوگيري از آسيب پيکان ها يا منقار هاي گالر دشمن  بکار مي رفت

 ...............................................

 جنگ دريايي لپانت - بخش سوم

درايتاليا، در بين سال‌های ۱۵۳۶تا ۱۵۶۶ ميلادی هرکس نام اسقف ميشل گيسليری( Antonio Michele Ghislieri) را می‌شنيد ازشدت ترس مو بر اندامش سيخ می‌شد. اين پدر روحاني و رئيس دادگاه تفتيش عقايد، برای اظهارعبوديت به پروردگار قاصم‌الجبارين و نزديکی معنوی به فرزندش عيسای مسيح رحمة الله عليه، و روح‌القدس و رزروجاو مکانی بايسته و شايسته در بهشت برين، هر موجوددوپایی را که بوی کفر و الحاد می‌داد، يا سخنی در ذُم و نکوهش مقام شامخ روحانيت برزبان می‌ راند، يا شکي درنفوذ قدرت و ترديدی درنيروی لايزال کليسا از مخيله‌اش می‌گذشت، به عنوان مفسد فی الارض و فی الهوا، وفي السماء في الکائنات، چنان پوستی از کله‌اش می کند که مرغان آسمان به‌حال و روزش زار مي زدند.  در مدت ۳۰ سالی که "مون سنیور گیسلیری" به شغل شريف ( تفتیش عقاید) یا بقول خودمان امر به معروف و نهی ازمنکر، و موعظه درپرهيز از معاصي صغيره وکبيره اشتغال داشت، تا روز هفتم ژانويه سال ۱۵۶۶ ، که به پاس زحمات مجدانه اش در کشتن دگر اندیشان قربتا الی الله، تاج پاپ اعظم اي را بر سرنهاد، بدان و آگاه باش، تعداد ۵ هزارمرد و زن را محکوم و زنده زنده درآتش سوزانيده بود.

 (  توجه ! توجه ! پس از ۲ روز جستجو در اينترنت و با کمک امدادهاي غيبي سرانجام تصويري ازچهره زيبا ونورانی پاپ پيوس پنجم رايافتم ودر اينجا گذاشتم ولي هربار پس از چند لحظه ناگهان عکس مذکورغيبش مي زد و بجايش کاريکاتور يک کشيش سيه دامن سپيد جامه نشان داده مي شد که در حالت گريه و شکوه، کتاب آسماني در دست، مرا بخاطر دزديدن عکس پاپ مقدس سرزنش مي کرد !! نخست تعجب کردم ! سپس تر سيدم، مبادا کفري گفته باشم که از من دورباد، که جز نقل حقايق سخني بر لب نمي آورم.  من لينک سايتي که تصوير را در آن پيدا کرده ام در اينجا ميگذارم تا اگر چنانچه شما عزيزان هم مثل من گرفتار جن وانس شديد وتصوير شبح سفيد پوش را بجاي صورت پرنور پدر روحاني ملاحظه فرموديد، بتوانيد اين آدرس را کليک و چهره منُور پاپ را ملاحظه و از يک فيض عظيم برخوردار شويد! "خودم امتحان کردم گاه تصوير پاپ را نشان ميدهد وگاه تصوير شبح را !"  پناه بر خدا....! يک بار الحمد وسه بار قل هوالله...فوت فوت...راست چپ...)

    http://www.heiligenlexikon.de/index.htm?BiographienP/Pius_V.htm

                                     ***        

خُب، عيب اش را گفتيم حسن اش را نيز بگوييم: دامنه بُخل وخِسَت عاليجناب نیز چنان ورد زبان‌ها بود که ا ززمان تاج گذاری، پدر مقدس holy father، که اينک نام " پاپ پيوس پنجم " را برخود نهاده بود، هرگز لباس تازه نخريد وهمواره لباس‌های دست دوم پاپ قبلی را می‌پوشيد و هرعبا و قبا و لباده را، باز هم قربتا الی الله، تا مثل جگر زلیخا ريش ريش نشده و از هیکلش آويزان نشده بود عوض نمی کرد و شگفتا که پس از پاپ شدن، ناگهان۱۸۰ درجه تغییررويه داد و اخلاق منحوسش متحول  شد، چنان که ديگر کسی را تا حد مرگ شکنجه نمی‌کرد  و برای نجات روح گنه آلودش جسم خاکی‌اش ر ابه شعله‌های فروزان آتش نمی‌سپرد. و حتا اگر کسي دشنامی، قربتا الي الله، به خود او هم می‌داد ناسزاگو را می‌بخشید. واقعن شگفتا !

درست عکس آخوندهای خودمان که قبل از کسب مقام ومنصب، فروتن ومردم دارند ولی پس از رسیدن به جاه ومقام ...افسار گسیخته وچموش می‌شوندوبا هيچ کرررر و هرررري رام نمي شوندودست ازعادت زشت لگد پراکني بر نمي دارند!

بدیهی است پاپ اعظم، هرجا که لازم می‌دید، گاه گاهی امر به معروفی و نهی از منکری هم، البته صرفن شفاهی و برای خالی نبودن عریضه، وبرای تقرب بیشتر به درگاه احدیت می‌کرد، ولی دیگر از فتواهای آنچنانی خبری نبود،  مگر در مورد ترک‌ها ، که معتقد بود، این قارداش ها، کافرو ملحدو زنديق واز خدا بي خبرند. چه، وجود وهستي اين قوم بر روي کره ارض، تهدیدی بودبالفطره وبالقوه برای مقام شامخ و منافع شخصی‌ عاليجناب.  و مو لاي در زش هم نمي رفت،زيرا خود عاليجناب، شخصن وبي هيچ واسطه، خواب ديده بود ترکها خونش را در شيشه ريخته با شيشليک و دونا کباب مي نوشند و با تخته، شيش وبش بازي مي کنند، هرچند خود مي گفتند ک خون آشامي امري است نجس دراسلام ولي آنجا که پاي نجات وتوسعه دين مبين در کار باشد، علماي اعلام وآيات عظام شان حاضرند حرام خدا را حلال ومکروه اش را مستحب کنند، افزون براين، اين زنادقه " به تعبير پدر روحاني" قصد تبدیل کلیساهارابه مساجد داشتند، همانطور که کليساي " هاگا سوفيا "را در يکصدواندي سال پيش به مسجد" ايا صوفيه"  تبديل کرده بودند و آب هم از آب تکان نخورده بود.

 فتوا

پاپ پيوس پنجم درسن ۷۰ سالگی، با داشتن ۳ عدد سنگ ناقابل درشت درمثانه(۵) و رنج و دردفراوان روزانه وشبانه، وقتی شنيد مسلمانان عثمانی شهر نيکوزيا درقبرس را محاصره و تصميم به تصرف کامل جزيره وجداسازی آن از جمهوری ونيز  گرفته اند، مثل بمب منفجر و باصدور فتوایی، دول مسيحی را، برای چندمين بار، به اتفاق و هم ياري و هم کاری، و پرهیز از نفاق و بي عاري وبي زاري دعوت، و با وجود بُخل و خست ذاتی اش قول مردانه داد جایی که پای منافع دين و نابودي ملحدين در ميان باشد سر کيسه را شُل وبيت المال کليسا را درخدمت نجات دين مسيح ومؤمنين قرار دهد.

متن اعلاميه يا فتواي عاليجناب پاپ اعظم، پيوس پنجم، به نقل از کتاب " سقوط قسطنطنيه " کتاب دوم ،جنگ دريايي لپانت، نوشته (پال شاک ) فرانسوي به ترجمه استاد ذبيح الله منصوري چنين است:

« ما در عصری زندگی می کنيم که بد بختی عيسويان بمنتها درجه رسيده است زيرا ترکها بدولت ونيزاعلان جنگ داده اندومنظورشان این است يکی بعدازديگری تمام ملل مسيحی راازبين ببرندوامروزعساکرسليم دوم برغم حقوق بين المللی وعلی رغم قول وپيمان خوداوميخواهدبقبرس حمله ور گردد.... ای ملل مسيحی ازجا برخيزيد وگرنه نابودی شما حتمی خواهد بود »    (۶)

اين فتوا، توأم باپشتکار،استقامت ويکدنده گي پاپ در جمع آوري دول ذي نفع ودر عين حال خروس جنگي اروپايي، که در هر فرصتي چنگ به صورت يکديگر مي زدند،کار خودش را کرد و سر انجام ناوگان دريایی کشورهای مسيحی با بوق وکرنا ودام درام دام به سمت جزيره کرت به حرکت در آمده ودر آنجا گرد آمدند . اما در همان زمان که ترک‌ها دمار از روزگار اهالی نگون بخت نيکوزيا در می‌آوردند حضرات فرماندهان ناوگان مسيحی هر چند روز يکبار وقت‌شان را به تشکيل جلسات مشاوره ريز ودرشت و رژه و سان ديدن از ملوانان هدر می‌دادند. آن قدر وقت‌کشی و این دست و آن دست کردند و به‌خاطر اختلافات‌شان همدیگر را مدام تهدید به دوئل وشمشير کِشی نمودندکه ترک‌ها موفق شدند شهر نيکوزيا را تصرف و با خيال راحت سکنه آنرا قتل عام و دومين شهر بزرگ قبرس، يعني فاماگوست را نيز به محاصره درآورند.

  

ناوگان دريائی مسيحيان به علت اختلاف فی‌مابين، و شروع

توفان‌های زمستانی، بدون عمل و بدون اخذ نتيجه وبا بی غيرتی تمام درتنها گذاشتن مردم بی پناه فاماگوست، به پايگاه های دريايي خود درجزيره سيسيل، که آنزمان متعلق به اسپانيا بود و یا به جزيره کورفو درمدخل دريای آدرياتيک و يا به کشورهای متبوع، باز گشتند.
 دراين بسيج و در اين گیر و دار ۲۰ هزار ملوان و برده‌های پاروزن، به دلیل مبتلا شدن به امراض مختلف، جان خود را از دست دادند، بگذريم از هزينه هنگفتی که خرج اين بسيج بی هوده و بی‌نتيجه شد. افزون بر اين، ونيزی‌ها در اين بازگشت سيزده کشتی را براثر توفان و تصادف با صخره ها از دست دادند .  مدافعين شهر فاماگوست، که به انتظار رسیدن کمک از هم کيشان، با شهامت از شهر وخانه وناموس خود دفاع می‌کردند، سرانجام در اول اوت ۱۵۷۱ ، پس از حدود يازده ماه استقامت مردانه، قول و تعهد مسلمانان را باور کرده و پرچم تسليم را بر فراز شهر برافراشتند. ولی مسلمانان خوش قول و غيور عثمانی، به سرکردگی له له مصطفی، فرمانده نيرو، برخلاف قول شرافتمندانه و تعهدمردانه اي که به مردم بی‌پناه فاماگوست داده بود، چنان بلایی بر سر اهالی بی دفاع‌ و بويژه شخص « براگادینو » حکمران شهر، که يکی از بزرگان جمهوری ونيز هم بود، آوردند که من شرم دارم شرح آن چه را که در تاریخ خوانده ام دراينجا ذکر کنم.

..........................................................................................

 (۵)- تعداد دقیق سنگ هارا من در کتاب های تاریخی خوانده ام ونمی دانم بدون اشعه ایکس چگونه به تعداد دقيق آن پی برده اند، مگر اين که بگوييم از طريق امدادهای غیبی !

............................................................................................................

(۶)- پاپ اعظم اين فتوا را البته به زبان لاتين صادر فرموده بودند وسبکي را که آقاي ذبيح الله منصوري براي ترجمه آن از فرانسوي به فارسي انتخاب کرده اند، هر چند جاي سؤ ال ندارد، ولي در مجموع به سبک دوران قبل از انقلاب ترجمه شده است. ما اگربخواهیم متن فتوا را به سبک امروزی ترجمه کنیم چیزی می شود تقریبن شبیه به این:

 لاکن این ها که می آیند و می گویند ماهستیم تُرک و می آيند و مي گویندما هستیم اولاد آل عُثمان ابن عّفان و ادعا مي کنندکه هستيم امت اسلامي و چه و چه...و مي نازند به اسافل و به اجداد خودشان. و مي‌خواهند بیایند و بزنند ضربه به دین مُبین مسیح و می‌خواهند بیایند و بکونند حمله به دول اروپائی، و به جزیره‌ی اروپایی.و مي گويند ما مي‌خواهيم بياييم و بکونيم پاپ اعظم را، بيرون از واتيکان، و مي خواهيم بياييم و بکونيم واتيکان را تصرف ! لاکن اين، این جوری نیست که این جوری بوده باشد، من تو دهن اينها مي زنم، من نصيحت مي‌کنم این آقای عثمان را، این آقا یگیرد سرجايش بنشیند، من نصیحت می‌کنم اين امت اسلام اش را... نکونید این طور که ما بياييم و بکونیم شماهارا بیرون ار مدیترانه و بیاوریم بجای شماها یک امت دیگر را و من نصیحت می‌کنم این دول مسیح را... نکنید این طور که بکونید نفاق با هم، و بکونید اختلاف با هم ،  شما بايدمتحد بشوید، شما خر نیستید، شما بلا نسبت آدم هستيد، شما دعوا نکنید ... وحدت کلمه حفظ  بشود ! وحدت کلمه که ما مي‌گوئيم براي شما احمق ها مي‌گوئيم، و براي خودمان مي‌گوئيم و براي شما هم مي‌گوييم شما بکنيد حفظ وحدت کلمه را و ما هم مي‌گوئيم اين ها را و اين شا ءالله که همه شما به رحمت خدا برويد و با حضرت مسيح محشور بشويد و ما هم به کارو کاسبي مون برسيم اين شاالله.

والسلام و علیکم ورحمۀ الله  »                                     الاحقر الباب البیوس الخمسه

                                                                           في السنه ۱۵۷۱ الميلادي

 ...................................................
 جنگ دریایی لپانت - بخش چهارم
پس از سقوط شهر فاماگوست به دست له له مصطفا ، فرمانده کل نیروی زمینی ترک( له له سابق پادشاه) ، ديگر مقاومتی جدی از مدافعین مشاهده نشد وعثمانی هابا تصرف جزيره قبرس تسلط خودرا بر شرق مدیترانه تکمیل کردند، ودردریا نیزچنان قدرتی به هم زدند که به حق، خواب از چشم پاپ ربودند وآن بیچاره می ديد ترک ها نه تنها از طريق خشکی تا قلب اروپا پیش رفته اند( محاصره وین در 1529) بل که بعيد نيست از راه دريا نيزحاکم مطلق تمام مديترانه شده، کشور های مسيحی را، همانطور که در فتوایش نیز به آن اشاره کرده بود (پست قبلی)، يکی پس از ديگری به بلعند و با اعلام حکومت الله بر روی زمین، به ولایت مطلقه فقیه پاپ اعطم و به کار وکاسبی اش برای همیشه خاتمه دهند و اصولن شالوده و پایه ي دين مسيح را، که يکصد سال قبل از آن با سقوط قسطنطنيه به لرزه درآمده بود، در اروپاسر نگون سازند. هر چند بطور موقت.

اتحاد مقدس يکسال پيش ( سال 1570) نه تنها تقدسی برای پدر روحانی وکلیسایش دربرنداشت، بل که افزون بر ماتم ازدست رفتن حدود  20 هزار برده پاروزن، ماتم البته نه بخاطر انسان بودن آنها، بل که به عنوان ضايعه کاهش نیروی متحرکه کشتی ها، که به علت شپش زدگی وابتلا به امراض مسری مرده بودند، وبه بهای گران از دست رفتن تعداد متنابهی گالر و سفینه جنگی، براثر لجبازی ویکدنده گی آدمیرال (آندريا دوریا)  فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی اسپانیا، چنان خسارتی نيز از لحاظ مادی به پدر روحانی وارد آمده بود که به ناچار و علی رغم میل باطنی اش ! مالیات ها، یعنی خمس وذکات کلیساها را به چند برابر افزایش داد واین داغ دل کم بود که مرتدین وملحدین شایع کردندپدر روحانی به دادگاه ها ی انگزیسیون دستور داده است که، نعوذ بالله، تنور آدم سوزی ها را کمی گرم تر کرده و تعدادي از گردن کلفت های پولدار ممالک محروسه را نیز به اتهام مرتد وملحد، و به اتهام بازگويي اين مطلب کفر آميز و اين ادعای واهی که زمين کروي است وگويا حرکت هم ميکند و نيزبه جرم نيت وقصد مهاجرت به آن طرف دنیا وارتباط مستقیم با آمریکای تازه کشف شده جهان خوار، یا به علت داد وستد با صهیونیسم بین المللی، به زنده زنده سوختن در آتش مقدس محکوم و پس از امضای توبه نامه و غلط کردم نامه ، در مقابل پرداخت فدیه، به تقلید از مسلمانان، آزادشان کنند. منتها با این تفاوت که بجای فدیه گاو والاغ وشتر، متمدَنانه تر عمل کرده پول نقد، طلا وجواهر آلات وملک وزمين اخذ نمایند.

تهدیدها، ودندان قروچه ترکها برای بلعیدن مابقی کشورهای مدیترانه اتحاد مقدس دیگری را می طلبید.

 دولت عثمانی

 

**

پاپ اعظم وقتی دید اسندعا، اصرار، التماس التجا وتضَرع دیگر اثر ندارد، بدون مکث وبی درنگ فتوای غَلاظ وشَداد دیگری صادر وبا حکم حکومتی دول مسیح را به اتحاد واتفاق و وحدت کلمه در راه رضای خدا و رضاي پیغمبرش عیسا دعوت واز آنان خواست نمایندگان تام الاختیار خودرا برای باردوم در جهت ایجاد اتحاد مقدس دیگر، فی الفور، وبی عذر و بي بهانه به دربار واتیکان اعزام دارند.

سر انجام نمايندگان کشورهای مسیح  بتاریخ 25 ماه مه 1571 درحضور پدر روحانی گرد آمدندو اتحاد ديگری بين آنها تشکيل گردیدو به امضا رسيد و تعهد کردند پس از قلع وقمع کافرين، يعني نيروی دريايی باب علیا، قبرس را آزاد کنند، آب رفته را به جوي باز گردانند وباعث نجات دين وکليساي مقدس بشوند.

ولي چون دولت جمهوری ونیز، که به نیروی دریایی کارکشته خودش می بالید، ونیروی دریایی شاهنشاهی اسپانیا، که ابر قدرت اروپا بود، طبق معمول نمی توانستند بر سر اینکه چه کسی فرماندهی کل قوا را به عهده بگیردبه توافق برسند، در اینجا نیز پدر روحانی دخالت نموده و از طرفين دعوا خواست ساکت باشند...دعوا نکتند ..، صلوات بفرستند .. او خود فرمانده کل قوا را تعیین ومعرفی میکند. وپیشنهاد کرد فرماندهی اين نيروی عظيم دريايی، که تا آنزمان کس به چشم نديده و کس بگوش نشنيده بود به عهده فرزند شارل پنجم، برادر ناتنی فيليپ دوم پادشاه اسپانيا، یعنی والا حضرت دُن ژوان دو اتریش، که جوانی 24 ساله، بلند قامت چشم آبی، شجاع، مغرور و جویای نام بود، گذاشته شود . که مورد تأييد و تصویب شرکت کنندگان در جلسه قرار گرفت، نيز تصميم گرفته شد درصورت فوت دون ژوان، آدمیرال (کولونا ) فرمانده 35 ساله نيروی دريايی پاپ، به فرماندهی کل قوا برگزیده شود.

**

دوستان عزیزی که این سلسله یاد داشت هارا پي گيري می کنند ملاحظه فرموده اند که من جا بجا در این یادداشتها از افرادنام مي برم وبر ذکر نام آنها تأکيد مي ورزم زيرا اين اشخاص، در اين جنگ عظيم دريايي، خواسه يا نا خواسته، چنان رل مهمي را بازي کرده اند که به جرأت مي توان گفت کاتاليزاتور وسرنوشت ساز درتحولات تاريخي، رنسانس درآينده اروپا وتغيير درآسيا و تأثير گذار درفراز ونشيب دولت مقتدر عثماني بوده اند. دولت مقتدر ودر اوايل خشن وبي رحم عثماني، که هرجند پادشاهان شان نظير سلطان مراد، سلطان محمد فاتح، سلطان سليم اول وفرزند دانشمندش سليمان وپسر دايم الخمراو سليم دوم ، به فارسي سخن مي گفتند وبه فارسي شعر مي سرودند، ولي ما ايرانيان نيز ضرب شست آنها را در آنزمان، با جدا شدن بخشي از وخاک وطنمان چشيديم. و شکست آنها در  جنگ دريايي لپانت، دست کم ما را براي مدتي از تعرض آنها واحتمال جدا شدن بخشي ديگر از وطنمان در زمان پادشاهي ي بعضي از شاهان بي عرضه ودايم الخمر صفوي بر حذر داشت.

عملکرد تعدادي از افراد که در جنگ دريايي لپانت باعث پيروزي وسرافرازي مملکت شان  وبعضي ديگر باعث شکستي تاريخي شده اند قابل توجه است.

 چندي پيش فيلمي در کانال دوم تلويزيون آلمان ديدم که باز ماندگان، نوادگان ووارثين فرماندهان جنگ دريايي لپانت، از  ۴۳۴ سال پيش تا کنون، سال به سال، نسل بعد از نسل در کليسايي در واتيکان جمع شده و براي بزرگداشت اجدادشان از طرف پاپ اعظم پذيرفته مي شوند. 

 **

جا دارد در اينجا از چند نفر از آنها نام ببرم، با شرحي مختصر واحتمال اضافه کردن لينک براي کساني که مشتاق اند بيشتر بدانند:

 شاهزاده دُن زوان دُ اتریش

 فرزند نامشروع کارل يا شارل پنجم وبرادر اعليحضرت فیلیپ پادشاه وقت اسپانيا. ايشان از طرف پاپ پيوس به فرماندهي کل قوا بر گزيده شده بود ودر جنگ علاوه بر فرماندهي کل قوا، فرماندهي جبهه مياني( قلب سپاه) را نيز بعهده داشت.

لینک دوم

لینک سوم

لینک چهارم

 آدميرال سباستيانو ونيه رو

فرمانده نيروي دريايي ونيز که از همه سالخورده تر ودريانوردي بسيار پرتجربه بود. در جنگ لپانت، با وجود سن بالا، شجاعت بسيار نشان داد. ونيه رو بيشتر از هر کس شايستگي فرماندهي کل قوا را داشت ولي اسپانيائي ها مخالف اين کار بودند. دون زوان به پاس احترام به ونيه رو اورا به عنوان مشاور ومعاون فرماندهي نزد خود در جبهه مياني( قلب سپاه) نگهداشته بود. همين کار را با کولونا، فرمانده نيروي پاپ هم انجام داده بود.

اوگوستينو بار باريگو

معاون ونيه رو از ونيز، برادر ش حکمران فاما گوست بود که به طرز فجيعي به دست عثماني ها کشته شد، وپوست اورا را کندند وپر از کاه کردندو پس از پوشيدن يوني فورم بر تنش سوار بر گاو در خيابان هاي فاماگوست گرداندند. بارباريگو با ۶۳ گالر فرمانده جناح چپ نيروي دول مسيحي بود. در جنگ شجاعت بسياراز خود نشان داد.

آندريا دوريا

فرمانده نيروي دريايي اسپانيا ۳۰ ساله، تند خو، حيله گر، هرچند عضو خانواده دوريا بود، خانواده اي که حدود  ۳۰۰ سال سابقه دريانوردي داشت ودر جنگ هاي در يايي بسيار شرکت کرده و چند دريا سالار معروف وبزرگ از اين خانواده بيرون آمده بود، ولي خودش چندان لياقتي نداشت وبيشتر از اسم ورسم خانواده معروف اش بهره مي برد.

همين شخص بود که يکسال پيش، در اتحاد نخستين دول اروپايي، هنگامي که ناوگان دريايي مسيحيان در جزيره کرت لنگر انداخته و آماده حمله به ترکها و نجات مردم قبرس بود، با يکدنده گي و لجاجت و در گيري بي جا با ونيزي ها و بيشتر به علت ترس از درگيري با ترک ها باعث به هم خوردن اتحاد شد به اين بهانه که فصل پاييز شروع شده و توفان ها اجازه مانور نمي دهند، هرچند خود عامل تأخير ومسبب اصلي جلوگيري از آغاز حمله به ترک ها بود. در ضمن ادعا مي کرد که طبق دستور پادشاه فيليپ دوم، وظيفه دارد ناوگان دريايي اسپانيا را براي حفظ از توفان هاي زمستاني به پناه گاه بندرمسينا در سيسيل ببرد، و در نتيجه آن خسارت هايي که به افراد و به شناورها وارد شد که ذکر آن در بالا ودر پست قبلي رفت.

دوريا فرماندهي جناح راست را بعهده داشت.

 مارک آنتونيو کولونا

۳۵ ساله، فرمانده نيروي دريايي رُم وناپولي ( فرمانده نيروي دريايي پاپ)

مردي سياسي وخطيب، که هرچند در جنگ هاي زميني شجاعت زيادي از خود نشان داده بود ولي در جنگ هاي دريايي چندان تجربه اي نداشت. او به شدت به پيروي از پاپ معروف بود ودستورات وي را مبني بر امر به معروف ونهي از منکر در کشتي ها به دقت اجرا ميکرد و با کشيشان (يا امامان جمعه) فرستاده پاپ روي هر کشتي براي اجراي نماز جماعت در يکشنبه ها ويا تنبيه کساني که مثلن بر اثر گرما يا به علت غذاي بد کفر مي گفتند ! همکاري مي نمود. من دريکي از کتب تاريخي از جمله خواندم که دريک جلسه مشورتي که دون ژوان براي شنيدن نظر ديگران براي شروع يا لغو جنگ در لنگرگاه بندر مسينا تشکيل داده بود اسقف اعظم شناورها( فرستاده پاپ) ورييس کل کشيشان روي عرشه ها ( امامان جمعه) گفته بود که قبل از حرکت ناوگان به سوي دريا، پاپ اعظم وي را به نزد خود طلبيده و گفته بوده است که در عالم مکاشفه از طريق امدادهاي غيبي مطلع شده است که مسيحيان در اين جنگ پيروز مي شوند. وکولونا گفته بوده است پس طبق اين حقيقت مذهبي ما حتمن بايد به جنگيم چون پيروزي با ما است. حالا هرکس مدعي است امداد هاي غيبي از کشفيات آخوند هاي ايراني است مي تواند حرفش را پس بگيرد.

 مارک گراف سانتا کروس

عهده دارفرماندهي نيروهاي ذخيره در پشت قلب سپاه بود، که پس از خرابکاري دوريا وترک موقت جبهه راست وحمله غافلگيرانه ترک ها، به موقع به فرياد ( دوريا) رسيد.

 وصد البته فراموش نکنيم رفیق و هم سفرمان حضرت قدوسي مآب، پاپ اعظم پيوس شماره پنج را، که عجيب لذتي مي بُرد از جزغاله کردن انسان ها بر روي آتشُ. که خدای رحمتش کناد !   ادامه دارد.....

 

 ...............................................

لپانت - بخش پنجم
 شناور های جنگی در قرون وسطا:
 

درزمان وقوع جنگ دريايي لپانت دونوع شناورجنگی متعارف  وجود دا شت: يکی گالر وديگری گالاس. نيروی محرکه آنها درحالت عادي یا ميداف(پارو) بود، يا بادبان، يا هردو باهم. اما در زمان جنگ، برای کنترل بهتر در امرمانور، ترجيحا فقط از میداف استفاده می شد.

گالر، Galeere بر گرفته از کلمه لاتینی گاله به معناي  Swordfish است.

به دليل ارتفاع کوتاه (ارتفاع از keel تا  Bulwark  - به فارسي از بيس، بخوان Bis، تا    تَريج، بخوان taaridj، بين دو تا سه متربود ) و به دلیل آبخور کم ودر نتيجه تا حدودي سبک سير بودن اش و قابليت مانور ِنسبتا آسان اش ، يکي از کارآ ترين شناورهایي بود که مهندسين کشتي سازي تا آن زمان ساخته بودند 

گالر ها، بسته به تعداد پارو وپاروزن به اندازه های متفاوت و به نام هاي مختلف تقسیم شده بودند.
۱ـ گالرهای کوچک سبک ( گاليوت) که پشت هر ميداف آن سه پاروزن می نشستند.

۲ـ گالرهای متوسط که طول هرميداف آن ۱۲ تا ۱۴ متر و پشت هر ميداف پنج تا هفت نفر جا می گرفتند.
۳ـ گالرهای بزرگ که طول ميداف شان شانزده تا 18 متربودو پشت هر ميداف ۹ نفر یا بیشتر می نشستند.

۴ - گالرفرماندهان کل نیرو، (به اسپانيولي گالر رئال: گالر سلطنتي يا گالر پادشاهي) نامبده مي شدند، که حدود پانصد پاروزن داشتند. گالرهاي مخصوص درياسالار ها، يا دريادارها را  (گالر کاپيتان) مي گفتند.

شناورهاي ديگري به نام "ناو" که مدّور و بادباني بودند، و "زورق جنگي" نيز وجود داشتند که در قرون بعد نام آور شدند و چون در زمان جنگ دريايي لپانت رُل مهمي بازي نکردند من از توضيح بيشتر در باره آنها در مي گذرم. 

گالر، در واقع یک شناور جنگی تمام عیار آن زمان بودکه هرچند به علت ارتفاع کم وآبخور محدودش ودر نتيجه استابيليتي* نارسا و ضعيفش، کار برد زیادی دردریای باز، یا دراقیانوس ویا هنگام باد شدید نداشت، ولی به علت سبکی و در نتیجه سرعت زیاد ! و ویژه گی مانورپذيري اش، بیشتر در جنگهای ساحلی ودر خلیج ها، بويژه در آبهای کم عمق از آن استفاده می شد. همانطور که در جنگ لپانت هر دو طرف متخاصم به بهترين نحو از آن بهره برداری کردند. با این تفاوت که دماغه یا منقار(۱) گالر های مسیحی از جنس آهن بود وبدنه زير آبي آنان با برُنس( برُنز) زره پوش شده بود، که اين روکش، افزون بردادن پوشش زرهي، و جلوگيري از خزه بستن تخته، در ازدياد سرعت شناور  نيز مؤثر بود.

يک گالر معمولی حدود ۵۰ متر طول، شش تا هشت متر عرض وبين دو تا ۳ متر ارتفاع داشت.
اين نوع گالر ها دارای دودگل عمودی، هريک به ارتفاع 23 تا 25 متربودند. دو بادبان بزرگ به وسيله دو دگل افقی ( به فارسي: فرَمنَ  Farman ) افراشته، و به اين دو دگل عمودی آويزان می شدند. به محض رؤيت شناورهای دشمن، گالر ها، هنگام روز، به وسيله پرچم های رنگارنگ ( نمودارحروف آلفابت واعداد) ودر شب به وسيله فانوس های سفید یا رنگی، با هم تماس گرفته وبا علامت(مورس)، اخبار واطلاعات ودستورات وتصميمات را مخابره می کردند.(۲ ).

سپس، اعم از وزش باد يا سکون دريا، بادبان ها را به( فر َمنَ ) می بستند، یا این که همه دگل ها و فَرمن ها را فرودآورده روی عرشه در طول گالرمی خوابانيدند(۳). آنگاه حرکت ومانور فقط بوسيله پارو صورت می گرفت. عجله دراين کار الزامي بود زيرا جمع آوري بادبان ها يا خواباندن دگل ها، عملي بود وقت گير.

در قسمت جلوی گالرها ( سينه)، پيکاني (۱) به طول حدود يک متر ونيم یا بیشتر تعبيه شده بود، که هنگام نبرد با سرعت از روبرو، یا ازپهلو، به شکم گالر دشمن فرو مي رفت و حفره بزرگی ایجاد مي کرد و هدف غرق کردن شناور بود. مسيحيان اين پيکان ها را، که معمولن از تخته ضخيم و محکم می باشند، همان طور که قبلن هم گفتم، ازفلز و از آهن میساختند و در جنگ لپانت آسیبهای جبران ناپذيری به گالرهای عثماني، که اکثرن پيکان تخته ای داشتند وارد کردند. ضربه و خسارتی که بر اثر پیکان فلزی گالر مسیحیان به شناورهای ترک وارد می شد چنان شدید بود که بسیاری از آنها تا نیمکت پاروزنان پاره شده و به اصطلاح جر میخوردند. بديهي است گالر هاي دو طرف جنگ سعي داشتند هر کدام پهلوي همديگر را هدف قرار دهند و اينجا بود که کاپيتان ها مهارت و کار آئي خودرا در امر مانور به ثبوت مي رسانيدند وسعي ميکردند از حالت افقي خارج واز روبرو با دشمن در گير شوند تا علاوه برجلوگيري از خسارت شديد بتوانند از توپ هاي مستقر در سينه کشتي نيز استفاده کنند. مشکل زماني بود که دو يا سه گالر هم زمان به يک گالر دشمن حمله ميکردند که پس از گلوله باران از سه جهت،  با پيکان يا ميل سينه، از جلو واز پهلو، به بدنه گالر محاصره شده مي کوفتند واگر کسي از آتش گلوله هاجان سالم بدر برده بود اينک به ضرب شمشير ونيزه از پاي در مي آمد. 

هر گالرمعمولي دارا ی پنج آتشبار ويا بيشتردرقسمت جلو بود وسعی میکردند در لحظه آخر، قبل از برخورد دو گالر به هم، توپ ها را شلیک کنند، زيرا پس از شروع جنگ تن به تن و دست به يقه شدن و درهم آميختن، اين توپ ها بی اثر می شدند وکاربردی نداشتند. مسیحیان علاوه بر توپهای متداول، آتش بار هایی نیز بر روی عرشه تعبیه کرده بودند که در فاصله نزديک، خرده آهن و آهن قراضه را، به صورت انبوه به سوی دشمن شلیک و با آن بدن انسانها را سوراخ سوراخ و بادبانها را ریش ریش میکردند.

دربخش جلو گالر( سينه)، سکویی يا برجي به طول ۳ متر و در سرتاسز عرض سفينه ، تعبيه شده بود که مرکزاصلی دفاع گالربه شمار می رفت، جنگجویان با تجهیزات جنگي شان بر روی اين سکو، منتظر تماس دوگالر میشدند و پس از تماس با قلاب وچنگک گالر دشمن را به کشتي خودي مي بستند تا بدين وسيله از فرار ش جلو گيرند. جنگجويان هم زمان روی گالر دشمن می پریدند و جنگ تن به تن با شمشیر و نیزه و چماق و تبرزین آغاز میشد. و هدف این بود که علاوه بر Entring به سفينه خصم و تصاحب آن  ،به هر قیمت که شده نگذارند دشمن از برج دفاع خودي عبورکرده و وارد عرشه یا صحنه اصلی گالر شود. اگر دشمن موفق به تسخير  این اولین دژ وسنگر دفاعي می شد، دیگر مقابله با او و وادار کردنش به عقب نشینی کاری بود بس مشکل، حتا محال، از این جهت دستور این بود که عقب نشینی ممنوع، یا بکش یا کشته شو.

این نقاشي يک گالر لُخت ( بدون تزئينات)  از نوع گالر های معمولی را نشان مي دهد که در جنگ لپانت به کار برده مي شد.دماغه يا ميل سينه در جلو ديده ميشودکه فردي روي آن نشسته است، پشت سر او، برج يا سکوي دفاع ديده مي شود که جنگ جويان مسلح روي آن ايستاده اند. درجلو آن توپ هاي گالر نصب است، توپ ها ثابت و مي توانستند فقط به روبرو شليک کنند واین يک مشکل و يک نقطه ضعف بزرگ براي گالرها بود. اين گالر داراي ۲۷ جفت ميداف است و پشت هر ميداف پنج پاروزن نشسته اند. هر گالر داراي يک قايق بود که در موقع آتش سوزي يا غرق شناور صرفا براي استفاده فرمانده وافسران در نظر گرفته شده بود. طبيعي است که گالر ها نيز داراي سکان يا فرمان بودند، زيرا هرجسم متحرکي بدون فرمان يا سکان فاقد قدرت مانور است. طرفه اينکه هر کس به سليقه خود و مخصوصن بسته به بزرگي وکوچکي وفُرم شناور، مؤثر ترين فُرم سکان را انتخاب مي کند. البته مي توان به وسيله پاروها ي اطراف نيز مسير سفينه را تغيير داد ولي چه اوقات پر ا رزشي که با اين مانور بي جا از دست مي روند وچنان از سرعت گالر کاسته مي شودکه از اين نوع مانورجز در زمان بسيار ضروري، استفاده نمي شود. 

 

مسیحیان در گالر های شان دو تا سه مانع یا دژ ، در فاصله های مختلف، از چوب و تخته و میداف برای مصون ماندن از تير و کمان و دفاع و جلوگيري از پيشروي دشمن میساختند. در صورتیکه ترک ها فقط به همان (سکوي) نخستین که در جلو گالر بود اکتفا می کردند و چنان به خود مغرور، از خود راضی، واز پیروزی های دایم گذشته بدعادت شده بودند، که سربازان و افسران مسيحي را، که کلاه خود و خفتان در برداشتندبه تمسخر مي گرفتند، وزماني که مي ديدند پيکان ها وتير هاي کمان داران و تير اندازان بسيار ماهر خودشان بر پوشش آهنين مسيحيان اثر ندارد خنده بر لبان شان محو مي شد. بر اثر سهل انگاري در پوشش مناسب جنگي، بسیاری از افسران و درجه داران وناخدايان ترک در حین نبرد با شمشير ونيزه کشته شدند، يا ازفاصله دور هدف تیرآربالت arbalet های مسیحیان، که بُردی معادل دوبرابر برد تیرو کمانهای معمولی داشتند و ترکها فاقد این وسیله جنگی بودند، قرار گرفتند و از پاي در آمدند. ترکها در جنگهای پیشین عادت کرده بودند، دشمن را قبل از گذر از مانع اول از پای در آورند که در جنگ لپانت تبدیل به اشتباه مهلکی شد.

در پشت دژ يا سکوي جلويي، عرشه اصلی گالر، به طول حدود 35 تا 40 متر شروع و به کابنن فرمانده وافسران منتهي مي شد. که درزير آن پارو زنان پای درزنجير پشت ميدافها قرار داشتند و تا زماني که کمبود سرباز ناشي از کشت وکشتار، احساس نمي شد، آنهادرنبرد دخالتی نداشتند. زیرا نبرد با دشمن نخست به عهده سربازان وملوانان بود. اگر گالری به آتش کشیده می شد این سيه بختان پاي در زنجير، زنده زنده درآتش میسوختند يا با گالر سوراخ شده، به قعر دریا فرو میرفتندو براي اين که به اين صورت فلاکت بار در  زبر آب خفه نشوند خود همديگر را مي کشتند تا مرگ آسان تري داشته باشند.

قسمت عقب گالر (فارسي: تفر، بخوان tafar ) متعلق به کابين فرمانده، افسران ارشد ورؤسا بود. در زير عرشه در طول گالر راهروئی وجود داشت که درسمت چپ و راست آن پاروزنان به نيمکتها زنجير شده بودند و مباشرين دراين راهروها بر برده های پاروزن نظارت می کردند و آنها را تحت کنترل داشتند.

طریق ٫پاروزدن

پاروزني را تقريبن همه کس، دست کم در فيلم ديده اند ولي به طور مختصر به اين شکل است که

پاروزنان پشت به سينه و رو به تَفرَ گالر مي نشستند، با خم شدن به جلو، سَرِِ ِ پارو را به سمت جلو گالر برده در آب فرو مي کردند، به عقب لم داده وبا تمام قدرت ِپارو را از درون آب به سمت عقب مي کشيدند.

براي تر مز کردن گالر پارو ها را به سمت عقب گالر ( تَفر) متمابل نموده، در آب فرو کرده واز عقب به جلو مي کشيدند وگالر سر جا مي ايستاد. براي چرخيدن مثلن به سمت راست، پاروهاي سمت راست را در آب فرو کرده و به حالت عادي از جلو به عقب مي کشيدند وهمزمان پاروهاي چپ رابه عکس از عقب به جلو. 

پاروزدن مشکل نيست و پس از مدت کوتاهي تمرين تسلط حاصل مي شود خصوصا که در گالرها تازه کارها را با نُخبه ها وحرفه اي ها قاطي مي کردند. پاروزنان بر اثر کار روزانه بدني ورزيده و بازواني ستبر داشتند.

***

نبرد های گالری وحشيانه ترين مبارزه ای بود که بين دو طرف در میگرفت و نظير آن را در هيچ پيکار زمينی نمي توان یافت. در يک فضای بسیار تنگ و محدود عده زيادی وحشیانه و ديوانه وار، سر شار از نفرت به جان هم می افتادند و گاهی برای تصرف يک متر از عرشه کشتی دهها نفر جان خود را از دست می دادند زيرا اگر مکانی از دست میرفت باز پس گيری آن امری بود نسبتا محال .

روی سطح عرشه وروي سکو ي دفاعي قبلا شن می پاشیدند زیرا کف تخته اي آن، درحین نبرد چنان آغشته به خون میشد که جنگجویان نمیتواستند روی سطح لیزو لزج آن بایستند و به جنگ ادامه دهند.

در جنگ علاوه برشمشيرو تبر و نیزه و تير و کمان، از کوزه های پر از باروت ( پيشگام نارنجکهای امروزی) نيز استفاده میشد و پس از روشن کردن فتیله، این کوزه هارا برروی کشتی دشمن پرتاب می کردند، گاهی نيز دريا نوردان تونسی والجزايری ازکوزه های پراز مارهای سمی استفاده کرده و باپرتاب آن وحشت و بی نظمی درگالرهای دشمن، بويزه در بين پاروزنان بد بخت زنجيري بوجود میآوردند.

هرکس در آن فضاي تنگ نبرَد، زخمی میشد زير دست و پاله میگرديد. فریاد رسی نبود که اگر هم می بود، فضايی و فرصتی برای کمک و مداوای مجروحین وجود نداشت. پس ا زپایان متارکه مجروحين دشمن را همراه با کشته شدگان به دريا می ریختند مگراينکه شخص مجروح از اشراف، نجیب زادگان یافرماندهان باشد که بتوان پس از مداوا وتحویل اش پول و فدیه کلانی گرفت. زنده گان دشمن را یا به عنوان برده میفروختندو يا آنهارا به پشت پاروها می نشاندند.

 شناورهای جنگی گالاس

گالاس کشتی بادبانی وپارویی بزرگی بود با ظرفيت زياد وارتفاع بلند، که به علت حمل توپ هاي متعدد وگلوله ومنجنيق های سنگ انداز وپرسنل زیاد، چنان سنگين بود که پا نصد پاروزن به زحمت آنرا به حرکت در می آوردند. هر يک از آنها جندین دستگاه توپ سنگین در سمت راست، سمت جپ، جلو وعقب خود داشتند، علاوه بر 18 تا 20 منجنیق سنگ انداز چند توپ وآتش بارخرده آهن پرتاب کن هم داشتند، به انضمام یک توپ عظیم الجثه که هر گلوله اش يک گالر را در هم مي کوبيد وغرق مي کرد. در جنگ لپانت ترکها فاقد این نوع کشتی بودندواز دارا بودن عيسويها به آن بی اطلاع ودرحقیقت غافلگیر شدند. مسيحيان با اين گالاس ها، هر چند بيش از شش فروند از آن نداشتند، امابا بکار بردن آنها در خط مقدم جبهه در همان لحظه اول نبرد، به مدت 15 دقیقه ترکها را با رگباري از توپ وسنگ، وخرده آهن وگلوله های آتشزا کيش مات کردند و سرنوشت جنگ را بدست گرفته وده هاگالر خط مقدم ترک هارا یکی پس از دیگری به آتش کشیدند و به قعر دریا فرستادند و بر ضعف روحیه آنان تاثیرگذاشتند، علي پاشا فرمانده کل ناوگان عثماني تنها راه نجات و خلاصي از آتش گالاس ها را در پيشروي سريع گالرها يش به جلو ودر گير شدن با گالر هاي دشمن مي ديد وهمين کار را نيز کرد وگالاس ها که به پشت جبهه ترکها رانده شده بودند موقتا بي اثر شدند گالاس ها از يورش ترکها به درون کشتي واهمه اي نداشتند چون ارتفاع بلند بدنه گالاس مانع ورود دشمن به عرشه بود. گالاس ها در پشت جبهه ترکها در کمين بودند وهر گالر دشمن را که قصد فرار داشت به گلوله مي بستند، کما اينکه پس از شکست جبهه راست عثماني و کشته شدن فرمانده جناح، هنگامي که ده ها گالر قصد فرار از معرکه راداشتند يکي پس از ديگري توسط آتشبار گالاس ها غرق شدند وپرسنل شان يا کشته يا به اسارت گرفته شدند.

 

 تصوير بالا: گالر ها و گالاس ها

 

تصويری از جنگ دریایی لپانت:

 نبرد های گالری وحشيانه ترين مبارزه ای بود که بين دو طرف در میگرفت و نظير آن را در هيچ پيکار زمينی نمي توان یافت.

 

ادامه دارد....

 ======================================

 * - stability   قابليت وپايداري شناور بودن يک جسم برروي آب از لحاظ علم فيزيک را گويند. هرگاه جسمي را در آب(مايع) بياندازيم دو نيرو يعني دو فشار ايجاد مي شود يکي فشار جسم بر روي آب يا مايع از بالا به پايين، ديگري فشار آب يا مايع بر جسم از پائين به بالا Displacement ، اگر فشار مايع بر جسم، از پائين به بالامساوي يا بزرگتر از فشاري باشد که جسم از بالا به پائين بر مايع فرود مي آورد آن جسم شناور مي ماند. بديهي است شناوري يک جسم به وزن، فُرم وحجم آن جسم و چگونگي فاصله هاي K , G  , M   ( که در اين جا منظور از  K بيس شناور، از  G  نقطه ثقل وزن، وزن شناوربه انضمام وزن کالاتوأما،  ومنظور از   M متا سنتر  Metacentre است) هم بستگي دارد همين طور که به اندازه وحجم مايع. گالر ها داراي استابيليتي محدود بودند.

 ۱ - در ساحل خليج فارس ميل MIL  سينه ناميده مي شوند

............................................................................

۲ - چگونگی مورس وعلامت دادن با پرچم وباچراغ، در 43 سال پیش در آلمان، به من نیز، به عنوان کار آموز کاپیتانی یاد دادند و چنان علاقه شدیدی در مورس با چراغ در من رشد کرده بود که هنگام طی دوران افسری، در آقیانوس ها، هرگاه تردد کمتری از کشتی ها داشتيم،  شبها نورافکن در دست 4 ساعت کشیکم را با هر کشتی که از دور پیدا می شد مورس می کردم واین سرگرمی، یاهو مسنجر وپالتاک آن زمان ما بود وما افسران جوان خاطره وتجربه خود از کشتی واز بنادر مختلف را با مورس به هم اطلاع می دادیم. ومن هنوز کار بااین سیستم رافراموش نکرده ام زیرا هر گاه فیلمی نشان میدهند، که در آن کشتی های جنگی، برای حفظ سکوت در رادیو وی - اچ – اف،  ترجیحن با  علامت دادن وسیله نورافکن با هم تماس مي گيرند، من به راحتی اخبار وعلامت های ردوبدل شده بین آنهارا می خوانم.

...............................................................

۳ - من خود هنگام کار آموزی در فرود آوردن دگل دست داشته ام ومیدانم چه کار سخت، دقیق ووقت گیری است.

 ........................................... 

جنگ دريايي لپانت - بخش ششم
   پاروزنان قرون وسطا

پاروزنی در قرون وسطا چنان شغل سخت وطاقت فرسا يي بود که هيچ انسان عاقلی آزادانه داوطلب انجام آن نمي شد. به ندرت یافت می شدند کسانی که از فشار بيکاری، بي پولی وبدبختی، یا به دلیل فراراز کیفرومجازات، يابه خاطر بدهي کلان و عدم توانايي درباز پرداخت آن ويا جهت فرار ازدادگاه ها وبی دادگاه هاي مختلف تفتيش عقايد، (داو طلب !) پاروزنی درگالرها وگالاس ها ی جنگي می شدند.

بخش عمده نیروی انسانی برای پاروزنی در شناورها از راه هایی که در زیر شرح می دهم و راه هاي شبیه به آن تأمین می شد: 

1ـ آدم کشان وجانيان محکوم به اعدام، با يک درجه تخفيف در محکوميت، برای پارو زنی به نیروی دریایی تحويل داده می شدند.

2- هر گاه جنگی در پیش بود، دادگاه های روحانیت، با انجام اضافه کاری، دگر اندیشان، ملحدین وجادوگران مذکر را فلّه ای به جزغاله شدن در آتش، سپس تبديل به حبس ابد، یا به زندان های طویل المدت، محکوم و آنان رابرای رضای خدا وجلب محبت فرزندش عیسا و روح القدُس وتطهیر روح محکومين، به کشتی های جنگی تحویل و بدین وسیله کمبود پرسنل دريايي را تأمین می کردند.
3
ـ اگر آقازاده، اشراف زاده يا نجيب زاده اي به دلیل ارتکاب جرمی درداگاهی به پرداخت جزیه ای محکوم می شد، می توانست به عنوان کفاره، با تحويل چند رأس پاروزن به ناوگان دریایی، مدت محکوميت خود را بخرد.

مکث:  ما مسلمانها دراین زمينه رفتاري مدرن تر ومتمدنانه تر در مقایسه با خاج پرستان داشتيم و داريم !  چون از شتر و گاو و الاغ و گوسفند به عنوان فديه آقازاده ها مان استفاده می کنيم، و چنانچه متهم بی پول و بدون پارتی ويکي از اعضاي امت معمولي ي هميشه در صحنه باشد، بجاي محکوميت به پاروزني در گالرهاي جنگي اي، که هرگز نداشتيم، زيراما مسلمان هاي ايراني بيشتر به فکر راه انداختن تعزيه و کتل و روضه خواني و گريه و شيون به حال خامسین آل عبا بوديم و فرصتي براي کشتي سازي و دريانوردي و فتح و فتوح قاره ها ي دنيا نداشتیم، پس اين جور مخالفين مستضعف رابه جاي نشاندن پشت پاروي گالرهاي نداشته، ترجیحن و برخلاف روش مسيحيان بي تمدن، يابا اتوبوس به درّه پرت می کنیم، یا درروز روشن با ماشین پیکان تو خبابان اتو یش مي کنيم و اگر کله اش بوي قرمه سبزي بدهد و ادعای روشنفکری هم داشته باشدبا تریلر دوازده چرخ زیر ش می گیریم يا با شياف پتاسيم خواب اش مي کنيم، و اگرخیلی یکدنده و سمج و حرف نشنو باشد، پس ازحدود ۴۰ تا ۵۰ روز اعتصاب غذا و از کار افتادن کلیه و دل و قلوه و کبد و ريه اش، برای عمل جراحی زورکی مي نسکوس زانويش در بيمارستاني، بدون توجه به ترديدکارشناسان در علم پزشکي، بی هوشش میکنیم! تا ديگرهوس افشاگري و اسرار هويدا کردن به سرش نزند، یا اینکه آن ها را با تفقّدانقلابي و گذشت اسلامي به طور معمولي و فله اي و خداوکیلی در معابر عمومی از جر ثقیل حلق آویز می کنیم !

(اين مقابسه لازم بود !).

۴ - مأمورين دولتی وحزب الهي با چوب وچماق، مي گشتند در کوچه پس کوچه ها، یادر عرق فروشی ها، یا در محل هائی که عشق ومحبت خريد وفروش می شد ويا دربندر ها واسکله ها، به دنبال اراذل واوباش، و ولگردها، چاقوکشها، گردن کلفت ها ، نفس کش طلب ها، دله دزدها، حقه بازها، کلاه بردارهاي آماتور يا حرفه ای، ويا کسانی که به عمد يا به سهو کلمه اي کفرآلود يا گپی شرک آميز از زبان جاري کرده بودند، يا حرکتي درمخالفت باشرع مقدس، مانند حرکتي که باعث باطل شدن وضو مي گردد، از شان سر زده باشد، يا ناسزاي ناقابلي نثار مقام شامخ روحانیت کرده بودند، و حتا ديوانه ها وخُل ها را، می گرفتند وبا جمع آوری اين موجودات زاید وسربار اجتماع، و تسليم آن ها به نيرو هاي هجومي و دفاعي، (فارغ ازهرگونه دادگاه ومحاکمه وقانونمندی)،  هم به پاکسازی محيط زيست ياري مي رسانيدند وهم نيروی انسانی برای پارو زنی در نيروی دريائی را تأمين وهم دريچه اي در بهشت به روي خويش مي گشودند ! 
5ـ دربنادر وشهرهای ساحلی وغير ساحلي، با اشاره حکومت، قمارخانه هائی دايرمی شد و مردم، به ويژه جوانان را به آنجا دعوت ميکردند وچون جوان هاي فلاکت زده پولی برای بازی در بساط نداشتند کارچاق کن ها مبلغ لازم را به صورت وام دراختيارشان قرار مي دادند وچون دراثر بيکاری وبی پولی قادربه بازپرداخت وام نبودند آن هارا دستگيروبرای پاروزنی به کشتی های جنگی تسليم  و مبلغی راکه در اين راه خير هزینه کرده بودند، به انضمام بهره ونزول وپاداش وقرض الحسنه اش از شرکت هاي کشتيراني يا از مقام هاي دولتي باز پس می گرفتند.

6
ـ از راه جمع آوری اسرای جنگی ونشاندن آن ها پشت پارو، که يکی از اعمال متداول آن زمان بود.

7- یک دسته مزدور راه می افتادند و افراد تشنه، ترجيحن تنو مندرا درمیخانه ها، مفت ومجانی، مست می کردند وقربانی هاي سنگین وزن را در فرقون و گاری هاي دستي هن هن کنان تا اسکله حمل و در مقابل گرفتن دستمزدي از مأمورين ومسؤلين به کشتی ها تحويل می دادند، هرجه قربانی از نظر جسمي گردن کلفت تر، قیمت بالاتر.

- پاروزنی نيازی به تعليم وتدريس نداشت هرکسی در مدت کوتاهی وبا کمک چند ضربه شلاق ناقابل زود ياد می گرفت، بويژه که جديد ها را با کهنه کارها قاطی می کردند.
برای تشخيص کيفيت وموقعيت پاروزن ها، واين که کي وچه کسي به کدام
دسته وگروه وبه کدام (کاته گُریCategory ) تعلق دارد، از اين شيوه مرضيه استفاده می شد که:

الف- داوطلبين.  پارو زن هاي داوطلب حق داشتند صورت را به ريش وسبيل مزيّن نموده ودر صورت لزوم حنا به بندند.

ب -  اسير جنگي. ريش و سبيل، يعني نمادغرور ومردانگي اسراي جنگی را از ته مي تراشيدند،در عوض کاکلی بلند دروسط سر، ازدورنمابانگر بردگي واسيري آنان بود، و گه گاه يکي دو تا شلاق ارفاقي، همين جوري وبراي تفنن، از شلاق زنان بد اخم، نصيب مي بردند.

پ- اعداميان. وسومين گروه، محکومين با اعمال شاقه بودند که هم ريش و هم وسبيل وهم سرشان با تيغ صيقل داده شده بود.

 - با توجه به هجوم بي امان شپش ها، تیغ زدن سر برای همه، از هر مسلک وهر (کاته گُري)، امري بود الزامی.
- همه پاروزن ها، تا زمانی که کشتی در حرکت 
بود، يا درلنگر گاه لنگر انداخته بود، بدون استثنا ( برای جلوگیری از شورش وطغیان احتمالی) به زنجير بسته شده بودند، مگر هنگام ورود به بندر، که فقط پاروزنان (داوطلب) اجازه هوا خوری داشتند، و می توانستندبراي تفريحي، گشت وگذاري،تفنّني، کشتي را موقتن ترک و سري به ساحل بزنند
و احتمالن لبي تر کنند. بارها اتفاق افتاده بود که همين پاروزنان آزاد، درحين مستي، شکار آدم ربايان حرفه اي در عرق فروشي ها مي شدند، و وقتي خماري از سر مي پريدوچشم باز مي کردند خويشتن را در پشت پاروي کشتي بيگانه اي، زنجير شده به نيمکت ديگري، نشسته در کنار همسايگان عجيب وغريب وناشناخته اي مي ديدندکه نه زبان آدمي سرشان مي شد ونه شباهتي به انسان زنده داشتند. آن ها خيلي زود متوجه مي شدند که ديگر ازمزاياي مستمع آزادي سابق خبري نيست. و چه بسا اين شعر را به زبان مادري خويش در ذهن زمزمه مي کردندکه: 

به يکي جرعه که آزار کس اش در پي نيست / زحمتي مي کشم از مردم نادان که مپرس ! 
- اين فراموش شدگان
شبانه روز پا در زنجير به نیمکت ها بسته شده بودند وحتا رفع احتياج را نيز در همان مکان صورت می دادند. جوی آبی که از زیر پایشان رد می شد، کثافت آنان را با سرعتي حلزوني به دريا می ريخت، غذا اکثرن فقط نان وآب جيره بندي بود، ولی درزمان حرکت کشتی وسيله پارو، ودر زمان جنگ، آبگوشت تقسیم می شد، که آبش با چشم غير مسلح و گوشتش با ذره بين قابل رؤيت بود. با وزيدن باد مساعد واستفاده از بادبانها پارو زنان به استراحت مي پرداختند ولي براي اين که فراموش نکنند کجا ودر چه وضعيتي قراردارند، ضمنن براي اين که به علت بيکاري ممتد فکرهاي بودار به سرشان نزندو رؤياي شورش طلبي وآزادي خواهي وحقوق بشري وجايزه صلح نوبلي، که البته هنوز متولد نشده بود، به مخ شان سرايت نکند، حق داشتند روزانه به مدت سه ساعت بالاجبار ميداف بزنند.

- در گالر های کوچک حدود ۲۷۰
 نفر، در گالر های متوسط ۴۳۰ نفرودر شناورهای بزرگ بيش از ۵۰۰ پاروزن در يک محيط تنگ خفه جهنمی، آکنده از بوي مدفوع وادرار وبوي عرق بدن هايي که ماه ها رنگ آب به خود نديده بودند، و بوي زخم هاي چرک کرده زنده گی، که نه، مرده گي می کردند.

 شبها چسبيده به هم روی يک نيمکت کم عرض می خوابيدند، شپش بيداد مي کرد، انواع واقسام امراض مسری توسط شپش ها از بدني به بدن ديگر منتقل مي شدند.
 
نه خير، اين يک شپش نيست! تصوير يک گالر است با ميداف هايش واگر دقت بفرمائيد پاروزنان را نيز در پشت پاروها مي بينيد!
 
مباشرين و مأمورين نظارت، که هنگام تخلف پاروزنان را تنبيه وهنگام طغيان، شورشيان را بی درنگ وسر جا گردن مي زدند، سعی وافرداشتند بی هوده کسی را تنبيه نکنند، يا در انجام تنبيه از حد ومرزممکن فراتر نروند، مواظب بودندآشپزباشی وشاگردانش، يا مأمورين جيره بندي، ازجيره غذائی شان نزنند، اگر مريض مي شدند تا حد امکان از آنها پرستاری ميکردند، دکتر وداروی کشتی در اختيارشان می گذاشتند وهمه این شفقت ها و رأفت ها نه از بابت دلسوزی و نوع دوستي، بل به این دلیل که اين موجود هاي زنده نيروی محرکه وموتورکشتی بودند وبايد نيروی محرکه وموتور را براي کاربرد بيشتر وباز دهي بهتر روغن کاری کرد. چرا که وسايل يدکی انسانی درکشتی حکم کيميا را داشت واگر پارو زنی، به هر دلیل،به روغن سوزي دايم مي افتاد ويا به هلاکت مي رسيد بدون جایگزین به امواج دریا سپرده می شد. 

- در زير عرشه، درمحل سکونت واقامت پاروزنان، يک جهنم واقعی سايه افکنده بود، بوی گند و کثافت چنان مشمئز کننده وطاقت فرسا بود که کاپيتان وافسران ورؤسا در طبقه فوقانی نيز از آن درامان نبودندوبرای رهائی نسبی از اين تعفن، شبانه روز از عطر واز بخورهاي خوشبو استفاده می کردند، واگر اين ترفند هم کار ساز نبود براي تسکين خشم واکراه شان به وضعيت موجود، به زمين وزمان فحش و بد وبيراه رديف مي کردند.

- پاپ اعظم، پدر روحاني، پيوس شماره پنج، کثر الله امثالهم، روي هر گالر، يک کشيش براي اجراي امر به معروف ونهي از منکر مستقر کرده بود، و اين مردان خدا، بر اساس حکم ودستور اکيد پدر مقدّس که به نماينده اش کاپيتان مارک آنتونيو کولونا، فرمانده ناوگان دريايي واتيکان کتبي وشفاهي صادر کرده بود، اجازه داشتند هرکس، در هرمقام وهردرجه اي، در صورتي که دراجراي اوامر ولايت مطلقه کاهلي نشان دهد، يا دشنام و ناسزايي به عمد يا به سهو وبر خلاف نصّ صريح کتاب مقدّس بر لب جاري سازد، سرزنش ونکوهش کنند و نتايج اخذ شده از اين " بليم blame " مقدّس را در دفتر چه اي که به همين منظوردر جيب لباده خود حمل مي کردند نگارش نمايند.

کما اينکه يکبار که فرمانده کل قوا، والاحضرت شهرياري، شاهزاده کاپيتان دون ژوان دو اطريش، که بيني مبارک شان به بوي دل انگيزگل هاي بهاري و رايحه گيسوان معطر حوريان درباري عادت مُستمرداشتند، منزجر از بوي تعفن متصاعده از زير عرشه، چين به ابرو ي مبارک انداخته و جمله " maldito " را که همان goddamned خودمان باشد،با اهم اهم خشم آلودي توأم با آخ و تُف غليظي ادا فرمودند، ناگهان اسقف اعظم، مقام محترم رياست کل کشيشان که در آنجا حضور داشتند، با طمأنينه وقدم هاي شمرده به شاهزاده نزديک شده و با چشم غرّه رفتن فرمودند: نوچ... نوچ... نوچ...

و شاهزاده در حاليکه علامت صليب رابر سينه رسم مي کرد و برصليب طلايي آويزه بر گردن بوسه مي زد زير لب زمزمه فرمودند: perdono mio santo padre

- شرح پريشاني، آواره گي وبد بختي پاروزنان بخت برگشته را، تا آن جا که در گنجايش اين نوشته بود، شرح دادم، اينک تصور بفرمائيد سرنوشت و سرگذشت شخصيت هاي معروفي را که زماني به عنوان کاپيتان هاي دنياديده وموج دريا خورده، فرماندهان کل قوا، که زماني يونيفورم هاي مليله دوزي وپاگون هاي برّاق شان به خورشيد وماه و فلک چشمک مي زد، ومقام نماينده گي خدايگان اعلي حضرت شهرياري، قدرقدرت قوي شوکت، يدک مي کشيدند،و يافرمانبران وفرمان داران و خاک پاي بوسان سلطان هاي مستبد ومغروري که نوک عمامه جواهر نشان وگوهر آويز پنج کيلوئي شان ناف فلک را قلقلک مي داد، اينک با سر وريش تراشيده، کاکلي بر سر،دمساز با جانيان وآدمکشان بي آزرم، هم نشين با دزدان ووحشيان بي فرهنگ، شريک با نان و آب و رفيق باکثافتها و شپش ها و امراض مسري آنها، پاي در زنجير، قفل شده به نيمکتي، که هم محل خواب وهم محل بيگاري شان بود، سر در گريبان غم، ضربه تازيانه مباشرين کينه توز را بر شانه خسته  خويش تحمل مي کردند. که گفته اند:

چنين است رسم سراي درُشت /  گهي پشت بر زين گهي زين به پشت !

سرنوشتي را که تصور مي کنم امروزه کمتر کسي قدرت تحمل آن را براي چند ماه مي داشت، چه رسد به سه سال وچهار سال. آري تحمل مي کردند اين زحرهارا تا روزي، روزگاري، پس از چند سال اسيري وپارو زني، کسي پيدا شودکه آنان را به بهايي بس گزاف خريداري وآزاد کند، که چنين نيز مي شد !

- ازجمله بودند افراد بنامی مثل درياسالار " ژان پاريسو" ، فرمانده کل نيروی دريائی مالت، که جا دارد بگويم اين جزيره کوچک در آن زمان متهور ترين دريانوردان وشجاع ترين جنگجويان دريائی را داشت ويک گالر آنها با چندگالردشمن برابری می کرد.

(ژان پاريسو) که هنگام مرگ دارای بزرگترين نشان وحمايل جنگی عصر خود بود، در يکی از جنگ ها توسط عثماني ها اسير وچندين سال درکشتی های عبد الرحمان بارباروس، برادر خيرالله معروف، پشت پارو نشانده شد. او پس از مدتی آزاد ودوباره به عنوان فرمانده دريائی مالت در جنگی که در سال ۱۵۴۰ ميلادي با عثمانی ها رخ داد شرکت کردو کاپيتان طغرل فرمانده ناوگان ترک را اسير وپس از تراشيدن ريش وسبيل اسلامی اش وتيغ زدن موی سرمبارک اش، اورا پای در زنجيرپشت پارو نشاند و هم نشين آدم کشان و دمساز ديوانگان اش کرد، که گفته اند:

 چنين است رسم سراي درُشت / گهی پشت بر زين گهی زين به پشت !
- و کاپيتان طغرل پس از ۳ سال پاروزنی در آن کثافت ها
، سرانجام توسط خيرالدين بارباروس برادر عبدالرحمان ( شرح مختصري در رابطه با اين دوبرادر ، کاپيتان هاي بنام عثماني، در پست هاي قبلي نوشته ام) به مبلغ 3 هزار سکه طلاازعيسويان خريداري شد.

- وطنز روزگار، (ژان پاريسو) ی درياسالار، دريک جنگ ديگري که درسال ۱۵۵۴ ميلادي با عثماني ها داشت، کاپيتان عبد الرحمان بارباروس، يعني همان کسی که اورا چند سال پيش به اسارت گرفته بود، در بین اسرای جنگی خويش يافت. دستور داد سرش را از ته بزنند، ريش و سبيل اسلامی اش را تيغ بکشند، پای در زنجيرپشت پارويش بنشانند، که گفته اند:

... گهی پشت بر زين گهی زين به پشت.   ادامه دارد......

 .............................................................................   

 جنگ و پایان کار      طهر روز هفتم اکتبر ۱۵۷۱، یکصد و هژده سال از سقوط شهرقسطنطنیه پایتخت روم شرقی، دوماه از سقوط شهر فاماگوست و تصرف جزیره ونیزی قبرس توسط نیروی دریائی عثمانی می گذشت. در ایران شاه طهماسب اول چهل وهفتمین سال ازسلطنت 54 ساله اش راسپری می کرد، در انگلستان ويليام شکسپير کودکی بود هفت ساله ، خانم کاتارینا کپلر فرزندی در شکم داشت که در دسامبر همان سال تولد بافت و نام اش به عنوان  بزرگترین ریاضی دان وفیزیکدان ومنجم آلمانی در جهان ثبت شد: " یوهان کپلر".

در چنین روزی ابهت، قدرت و سیادت نیروی دریائی، تا آن زمان شکست ناپذیر دولت اسلامی عثمانی، با شلیک توپ های مستقردر کشتی های جنگی کشورهای مسیحی دود شد و به هوارفت.

نيروی دريائی عثمانی متشکل از کشتی ها وملوانان ترک، سربازان مصری، فلسطينی، دزدان دريايي تونسی، الجزايری ومراکشی، به فرماندهي کل علي مؤذن زاده، کاپيتان علي پاشاي متهور وشجاع، ولي بی اطلاع ازعلم دريا نوردی وناآگاه ازفنون جنگ های دريايي، ليکن با جناغ سلطان سليم دوم معروف به سليم دايم مست، در پیکاری با نيروی دريائی اتحاد مقدس، متشکل از نيروی دريائی اسپانيا، جمهوری ونيز، مالت، جنوا، و رُم ( واتیکان)، به فرماندهي کل والاحضرت کاپيتان دٍُن ژوان دواوستریا، درخليج کوچک پاتراس، واقع در مدخل خليج بزرگ کورينت، در جنوب غربي يونان ( اين مکان را مي توان به وسيله گوکل ارث    Google earthازمنظره چشم انداز هوائي مشاهده کرد) مصاف داد وترکها چنان شکست سختي خوردند که ديگر مثل سابق کمر راست نکردند، هر چند پس از شکست در اين جنگ، نيروي در يايي عثماني در تاریخ هفتم مارس 1573 با پیروزی بر جمهوری ونيز آنها را مجبور به عقد قرارداد صلحي کرد که افزون برواگذاری جزیره قبرس به عثمانی، مبلغ 300000 هزار دوکات غرامت نیز از ونيزي هادریافت کردند و در مقابل جمهوري ونيزاجازه تردد با کشتی های بازرگانی اش را در مدیترانه از ترکها کسب نمود. جزیره قبرس تاجنگ جهاني اول جزو خاک عثماني بود.

   

علی مؤزن زاده و دون زوان

  آرایش جبهه ها

نيروی دريايی عيسويان در ۳ جبهه، جبهه راست به فرماندهی جيان آندريادوريا، فرمانده خودخواه  نيروی دریایی اسپانيا، جبهه چپ به فرماندهی اوگوستينو بارباريگو، جناح رزرو به فرماندهي کاپيتان مارک گراف سانتا کروز در پشتت جبهه مرکزی، قلب سپاه، به فرماندهی والا حضرت دون ژوان دو اتریش، به معاونت آدمیرال سباستيانو وينه رو، فرمانده با تجربه وکهنه کارنيروی دريائی ونيز ومارک آنتونيوکولونا، فرمانده مغرورنيروی دريائی پاپ، در بخش غربی خلیج ( تصویر ذیل)  شمال جنوب رو به شرق، آرايش جنگی دادند. شش فروند کشتي جنگي عظيم مدرن با قدرت آتشي مهيب و توپ های دورزن بنام گالاس، که ترکها فاقد آن بودند، دو فروند جلو هر جبهه، در آماده باش جنگي قرارداشتند. 
نيروی در يائی عثمانی با آرايش جنگی
رو به غرب، متشکل از جناح راست به فرماندهی محمد سيروکو، جناح چپ به فرماندهی اولوچ پاشا وقلب جناح به فرماندهی آدمیرال علی پاشا فرمانده کل قوا. محمد سیروکو واولوچ پاشا از تجربه واطلاعات کافی در جنگ های دریائی برخوردار بودند.

 
نيروي دريائي عثماني در سمت راست تصوير، بدون نيروي رزرو. شش فروند گالاس با توپهاي دورزن و وقدرت آتش مهيب در جلو جبهه هاي مسيحيان قرار داده شده اند. اين کشتي هاي جنگي که براي اولين باردر نبر دريائي به کار برده مي شدند درهمان ۱۵ دقيقه نخست نبرد ۳۵ درصد از گالرهاي عثماني را به آتش کشيدند يا غرق کردند.

 

 

برخورد
دونيرو يکساعت به ظهرما
نده به هم رسيدند. عيسويان جلو هر جناح دو فروند از کشتی های جنگی غول پیکر گالاس را در فاصله معین از یک دیگر جا داده بودند. جنگ با شلیک توپخانه گالاس ها شروع ودر همان  مرحله  آغاز، تعداد زيادي گالرهاي جنگي ترک ها به آتش کشيده شدند. جناح راست عثمانی متلاشی وحتا يک گالر هم نجات پيدا نکرد . فرمانده جناح راست ترکها آدمیرال محمد سیروکو به قتل رسيد قلب جناح ترک نيز پس از يک نبرد خونين از هم پاشيده شد وفرمانده آن علی پاشا با یک گلوله شمخال در پیشانی به قتل رسيد. سرش را بریدند وبر نیزه زدند، نیروی دریایی عثمانی که زمانی نامش لرزه براندام اروپائیان می انداخت وخواب از چشم پاپ اعطم ربوده بودپس از 3 ساعت وبه قولی 5 ساعت نبرد از هم پاشیده شد، پرچم عثمانی را از دگل گالر پادشاهی  پایین کشیدند وپرچم دون زوان، نماینده پاپ بر بالای آن برافراشتند. هر کس از سربازهای عثمانی که نیرو وقدرتی داشت خودرا به دریا انداخت تا اسیر نشود ومابقی عمر را پای در زنجیر به پاروزنی مشغول نشود. اولوچ پاشا درجناح چپ پس از نبردی کوتاه فرار را بر قرار ترجيح دادوبا تعداد ۱۳ کشتی گالر و۱۰ هزارسرباز خودرا به پناهگاه لپانت رساند. تعداد ۱۸۰ کشتی جنگی عثمانی به چنگ مسيحيان افتاد وتعداد ۱۰هزار پاروزن اسير از کشور های مختلف، که دراسارت عثماني ها بودند آزاد شدند. پیک های سریع السیری به دربار واتیکان، به ونیز ودیگر کشورهای اروپایی اعزام شدند وجشن وچراغانی روزها وشب ها در شهر ها ادامه داشت، پاپ اعظم از آن پس، اگر درد مثانه امانش میداد، آرام می خوابید. ودر تاریخ 01 ماه مه 1572 به خواب ابدی فرورفت.

بازماندگان والاحضرت دون زوان، آدمیرال وینه رو،  آدمیرال کولونا، آدمیرال دوریا، آدمیرال بارباریجو

و دیگر پیروز مندان شرکت کننده در جنگ لپانت، از 434 سال پیش تا کنون، هر ساله به دعوت پاپ  اعظم در ساختمانی در واتیکان گرد هم می آیند و پیروزی اجدادشان را در جنگ ونجات واتیکان ودین مسیح را جشن می گیرند. در فیلم مستندی که در آغاز این سلسله یادداشت ها به آن اشاره کردم فیلم این تجمع را نیز نشان دادند.

جنگ لپانت از جمله برای آزادی جزیره قبرس از دست عثمانی ها روی داد ! قبرس ولی آزاد نشد ( دلیلش خیلی مفصل است که خود مطلب ونوشته دیگری می طلبد).

ولی معروف است که وزیر اعظم عثمانی به ونیزی ها گفت شما با شکست ما در لپانت ریش مارا تراشیدید. ما با تصرف قبرس دست شمارا قطع کردیم، با این تفاوت که دست هرگز دوباره نمی روید ولی ریش ما چرا !

...................................................................

 

جنگ دریایی لپانت  -  پايان کار 

آخرین قسمت از سلسله یادداشت‌های " جنگ دریایی لپانت" در خليج پاتراس در جنوب غرب يونان --

 با انتشار هفتمین بخش آن، به حول وقوه الهی والحمدُلله‌رب‌العالمين، چشم حسود احَوَل ! با بدبختی وآتش سوزي توأم با محشر کبرابرای ترکان عثمانی -- تصوير

 

سر شب سر قتل و تاراج داشت

 سحر گه نه تن سر، نه سر تاج داشت

 - وباخوشی وشادکامی وجشن وسرور، شادی و چراغانی وآذين بندی برای دولت‌های مسيحی ساحل نشين درياي مديترانه، --

  

- وبا احساسی روح انگيز ومطبوع و باپيروزی معنوی عظيمی براي پاپ اعظم، عاليجناب سرخ پوش، پيوس شماره پنج -- تصوير با چادر وچاقچور،

 

 

- وب ا فرو کشيدن يک نفس عميق و يبرون آوردن يک اوف... ف ...ف ...طولانی برای شخص بنده و با يک خدا را شکر برای برخی از بازديدکنندگان اين وبلاگ، به پایان رسید. 

**

از همه‌ی خوانندگان با وفا و با حوصله و دوستانی که باتلفن، ایمیل و کامنت تا پايان اين جنگ خانمانسوز در کنارم ماندند و مرا همراهی کردند و دلگرمی دادند و تشویق و ترغيب به پايداری و مقاومت در جبهه و نگهداری سنگر و ادامه نبرد در نوشتن نمودند سپاسگزارم.

سپاسگزارم از عزیزانی که به این یادداشت‌ها، چه در وبلاگ خودشان و چه در خبرگزاری وزين خبرچین و گزیده بلاگستان پارسی، لينک دادند و به اين طريق هم بر من منت گذاشتندو هم جمع خوانندگان این یاداشت‌های تاریخی را گسترده تر کردند، بویژه جوانان تشنه آموزش واطلاعات را !
بديهی است کمک به اطلاع رسانی از طريق لينک دادن به اين مطالب تاريخی به اين دليل بوده است که هم‌ميهنان فرهيخته‌ام پس از مطالعه آنها ارزشی هرچند ناچيز در اين سلسله يادداشت ها ديده بوده اند، و همين پاداشی‌است که به آن ارج بسیار می‌نهم.

**

ممنونم از محبت‌ها و تشويق‌های  مجید زهری ، آشیل ، گیلیران ،  دخو  و مهرداد با آرشيو ارزنده‌اش، و پوزش می‌ طلبم اگر مقدورم نيست نام همه دوستان فرهیخته را که محبت‌شان شامل حالم شده است در این مختصر ذکر کنم.

تشکر وسپاس ویژه دارم از دوست ادیب و هنرمندم اسد علیمحمدی ( بیلی و من) که مشوقم در نوشتن بوده و هست و هرجا و هرگاه نياز به راهنمائی مدّبرانه‌اش در بلاگداری يا ويراستاری داشته‌ام، با وجود ضيق وقت، مهربانانه و با حوصله به ياری‌ام آمده است !

تصميم نداشتم مطلبی طولانی درباره جنگ دريائی لپانت  بنويسم، ولی به دلايلی که پاره‌ای از آنرا در بخش نخست اين سلسله يادداشت‌ها ذکر کرده ام و راستش آنگاه که منبعی به فارسی در اينترنت نيافتم، انگیزه‌ای شدبرای نوشتن و ثبت این واقعه تاریخی.  

 من جز يک ترجمه فارسی به قلم نويسنده فرانسوی پل شاک، به برگردانی ذبيح الله منصوری،  وچند نوشته ديگر به زبان آلمانی موجود در کتابخانه شخصي‌ام، هيچ منبع ديگری در رابطه با رويداد تاريخی " جنگ دريائی لپانت" نداشتم.

رويدادی که در تغيير وتحول خاورميانه، بويژه در روند پيشرفت صنعتی اروپا رُل سرنوشت سازی بازی کرده بود، و آنچه را که مورخين بنام، پس از سقوط قسطنطنيه آغاز رنسانس در ارو پا ناميده بودند، اينک پس از جنگ دريائی لپانت وشکست دولت اسلامی عثمانی ورهایی اروپائيان از هجوم فرهنگ واپس‌گرا و متحجراسلامي قرن شانزدهم ميلادی وگشوده شدن دروازه‌های پيشرفت و تمدن به رويشان تحقق بيشترمي يافت! از جمله پيشرفت بدون وقفه صنعتی همه جانبه وسرعت بخشيدن به صنعت اسلحه سازی، نه تنها در خشکی، که در کشتی‌هاو تغيير وتحول درتاکتيک جنگ‌های دريایی، و اصولن اصل صنعت کشتی‌سازي ودريانوردی، چه درحوزه تجارت و چه در کاربرد ارتشی وپدافندی‌اش، که ديديم نقش حياتی کشتی‌ها و درياها را در کشف کشورهای ماورای اقيانوس‌ها و آشنائی با فرهنگ‌های بيگانه، بويژه کشف مواد اوليه‌ی طبيعی که کشورهای اروپا خود فاقد آن بودند. 

براي بازگویی اين واقعه تاريخی برای نسل جوان هيچ منبع ديگری جز آن ياداشت‌های مختصر دردست نداشتم و زمانی که در اينترنت مشغول جستجوی منابع فارسی شدم با کمال تعجب و تأسف و تأثر به جز يک ياداشت بسيار کوتاه توأم با تعدادی نقاشی در سايت روزنامه جام جم متعلق به سنه ۱۳۸۳ خورشيدی هيچ نوشته واثر ديگری به زبان مادری‌ام نيافتم!

در حالیکه  با دريایی از نوشته‌های متنوع، مختصر، مفصّل، کوتاه، بلند، بی‌تصوير و با تصوير در سايت‌های اينترنتی به زبان‌های انگليسی، آلمانی، فرانسوی، ايتاليائی، اسپانيولی، عربی وترکی روبرو شدم. در کتابخانه شهر نيز وضع به همين منوال بود، هر مطلبی در رابطه با اين رويداد تاريخی به زبان‌های مختلف يافتم، جز به زبان مادری‌ام، منابع آن قدرفراوان بودند که نمی دانستم از کجا شروع کنم.

با تکيه به اين باور که کسی وقت وحوصله خواندن مطالب طولانی را ندارد، از طرفی وبلاگ مشهوری ندارم که خوانندگان زيادی داشته باشد و بعضی‌ها زحمت خواندن مطالب دنباله دار را به خود هموار نمايند، بنا براين زحمت پلکيدن روزها در کتابخانه شهر و پای مانيتور نشستن شب‌ها تا دير وقت در اينترنت ويادداشت برداشتن ازاين مدرک واز آن يادداشت، با اين کُند نويسی‌ای که من در تايپ حروف فارسی دارم، به انضمام گرفتاری شغلی، هر چند به علت کبر سن و باز نشستگی پيش رو، کارنيمه وقت، با در نظر گرفتن همه اين واقعيات به اين نتيجه رسيده بودم که تن دادن به اين امر و متقبّل شدن اين کار، زحمتی است بیهوده. 

به خود گفتم اين مهم، عملی است براي محققين و پزوهشگران حرفه‌ای! و نه کار من.

اما سر انجام منطق بر احساس پيروز شد، که اگر هم کسی آن را نخواند، دست کم اين نتيجه را خواهد داشت که اگر جوانی از جوانان وطن، در گوشه‌ای از جهان، زمانی، به هر دليلی، دنبال مطلبی در باره جنگ دريايی لپانت گشت می‌تواند اينجا پاسخ نسبتن رضايت بخشی به پرسش‌اش بيابد و اين مختصر، انگيزه‌ای بشود برای پزوهش بيشتر و دقيق تر.
بر خلاف برداشتی که داشتم، تجربه و گذشت زمان نشان داد که استقبال خوانندگان ازاين يادداشت‌ها ، نيزبه همت لينک دادن دوستان، خيلی بيش از آن شد که انتظار داشتم.

 شايد برخی از هم ميهنان بر اين باور باشند که تعداد خوانندگان مهم نيست ولی من نظری خلاف دارم و معتقدم در خلوت و تاريکی نشستن و با سايه خود گپ زدن عملي است بيهوده ونه برای من ِ دريانورد،  دستِ کم بايد چند نفری به حرف‌ات گوش دهند تاآدم لذتی براي تعريف کردن و علاقه‌ای برای سخن گفتن داشته باشد، که اگر غير از اين است چه لزومی به وبلاگ داري و انتشار نوشته‌هاست ؟

هنگام نوشتن سعی کردم سبک نگارش را از تاريخ نويسی خشک و خسته کننده متداول بيرون بياورم، چه، هدف اطلاع رسانی بود  ونه تاريخ نويسی! تا آن جا که ممکن بود لينک‌هایی نيز به مطلب اضافه کردم تابرای کسانی که مشتاق دانستن جزئيات بيشتری هستند منبعی باشد برای جستجو وکاوش در اينترنت.

با توجه به اينکه در هر بخش اشاره‌هایی به چگونگی روند جنگ و نتيجه آن داشتم بنابراين از دادن توضيح مفصل، در بخش آخرين، امتناع ورزيدم. در باره اين جنگ می‌شد و می‌شود کتاب‌ها نوشت ولی من به اين مختصر بسنده کردم.
در پايان تصويرهایی را از فيلمی که کانال دوم تلويزيون آلمان پس از فيلم برداری از آثارو باقی مانده ی جنگ لپانت وازکشتی‌ها و تجهيزات مانده گار از زير گل ولای آبهای خليج پاتراس، پس از ۴۳۴ سال   نشان داد ه است در اينجا می آورم.

 

 

  

 Harquebus  = Arkebuse  نمونه همين تفنگ، خزه گرفته

 

 نیمه‌ی یک گلوله توپ

 

 باقی مانده یک گالر

 

 یک شمشیر شکسته

 نمی‌دانم چیست! شرحی هم در منبع داده نشده است.

 

 

آرشیو نبرد دریایی لپانت

  http://battan.blogspot.com/2007/11/blog-post_07.html

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 15:33  توسط  حميد میداف 
کشتي واسا، در حالي که روکش هاي طلايي فيگورها و مجسمه هاي جور واجورش در آفتاب بعد از ظهري ماه اوگوست استکهلم تلأ لؤي خاصي داشتند و تتق تق می درخشیدند و چشم دوست و دشمن را خيره مي کردند، خرامان به راهش ادامه مي داد . صداي گوش خراش کو س و کرنا، طبل و سنج و دهل و ني هنبونه در فضا طنین انداز بود و غرّش "سالوت " توپهای عظیم الجثه، گوش مجتمعین و مستمعین را کر می کرد. ملت، زن ومرد، درروز تعطیل یکشنبه با لیاسهای رنگارنگ فاخر، حّي وحاضر، گروه گروه و دسته دسته روی اسکله جمع شده و برای سرنشینان زن و مردکشتی، که هم چون طاووس علّیین خرامان از اسکله جدا می شد دست تکان میدادند. افسران و ملوانان اجازه داشتند زن و کودکان خودرا این بار استثنا ئن تا آخرین اسکله خروجی بندربا خود همراه داشته باشند. واسا بدون بر خورد با مشکلي آهسته از اسکله جدا شده است و در پناه کوه و تپه ها راهش را طی می کند، می رسد به آبهای آزاد، جایی که دیکر کوه و تپه ای مانع وزش تند باد نیست، ناگهان بادی از جنوب می وزد، بادبان ها از باد پُر می شوند و پف می کنند، واسا آرام و ملایم به سمت چپ خم می شود، بد جور هم خم می شود و آهسته آهسته، خیلی آهسته، دوباره به حالت اولیه بر می گردد ولی ناگهان تند باد دیگري، و خم شدن مجدد واسا به پهلوي چپ، قلوه سنگ های درون خن به حرکت در می آیند و همه با هم به سمت چپ قُل می خورند و دیگر قدرتي و تعادلی در کار نیست که کشتی را به حالت او لیه برگرداند، علم فيزيک نه به واسا رحم مي کند، نه به سازنده اش، نقطه M عزيزش را مي برد زیر نقطه G و کار را يکسره مي کند ( تصوير پست قبلی). دريغ ازراه دور ورنج بسيار !

تخته هايي که قرار بود قلوه سنگ هارا نگهدارند بر اثر وزن سنگها مي شکنند

آب به درون دریچه ها و پنجره ها رسوخ می کند، هر کس می تواند در آب می پرد، و با تمام نیرو به طرف ساحل شنا می کند، صدای جیغ و فریاد زنان و کودکان به آسمان بلند است. واسا با 62 متر طول، 11.50 عرض، ۵۲ متر ارتفاع، با 64 توپ عظیم الجثه، و با 500 مجسمه و فیگور و نقش و نگار طلایی، که قرار بود با ۱۴۵ پرسنل سرنشين و ۳۰۰ سرباز مسلح دریای بالتیک را از دشمن پاک کند در بندر استکهلم به قعر در یا فرو مي رود... الفاتحه ...

طول راه طی شده در اولین و آخرین مسافرتش فقط 1500 متر بود. 50 نفر از جمله طراح هلندی کشتی جان خود را از دست دادند. ساختن کشتی واسا تقریبا چهارسال طول کشید، صد ها هزار "تالر " پول خرج شد مقدار عطیمی از مواد و لوازم و مصالح ساختمانی " ماتریال" هزینه شد، اینها همه به درک، آبروی اعلی حضرت گوستاو دوم ، شاهنشاه، قدر قدرت، قوی شوکت در جضور دوست و دشمن بباد فنا رفت.

من شخصا دلم براي " گوسي "، اعليحضرت گوستاو، خيلي سوخت، بد بخت آدم بدي نبود وقتي اورا با پادشاهان صفوي خودمان که همزمان اش بودند مقايسه مي کنم والله بالله صد رحمت به اين یکی، من جايي نخواندم او کسي را کور کرده باشد يا گلوي زيدي را گوش تا گوش بريده باشد. فقط بد شانسي آورده بود که در زمان بدي شاه شده بود ! يعني زماني که پادشاهان منطق پنطق سرشان نمي شد، همه شان فقط دستور مي دادند و کسي هم نبود که جرأت کند و به آنها بگويد بالاي چشم شان ابرو است. کسي چه ميداند، شايد اگر من وتو هم آن زمان ها بدنيا آمده و شاه شده بوديم و همه کاره زمين و زمان شده بوديم همان کارها را مي کرديم که اين ها کردند! کسي چه مي داند ؟ چرا اضلن راه دور برويم ؟ چرا از مستبدين ۴۰۰ سال پيش ايراد مي گيريم. مگر مستبدين امروز حرف حساب توي کله شان فرو مي رود.

رندان تعریف می کنند که پس از غرق شدن " واسا "، پسر عموی اعلی حضرت، یعنی پادشاه لهستان، در آنطرف آبهاي بالتيک، سخت مریض مي شود و چون آن زمان بیمارستانی در کار نبود اطبا را به بالین اش مي آورند. وقتی خبر مریضی رقیب به گوستاو پادشاه سوئد رسید نامه ای به او نوشت: که هان ای پسر عموي عزيز ! از ترس " واسا" غش مکن! و شلوار مبارک را خيس مفرما، که واساي ما به لقا ءالله پيوست و خوابگاه ماهيان و سرپناه آبزيان شد! خطر، دست کم از سر تو اين دفعه رفع شده است.

وی در پاسخ نوشت : بسمه تعالي... هان اي پسر عموي نامهربان مکتوب شما به شرف عرض ما رسيد و لاکن من از ترس " واسا " ي تو غش نکردمي، بل که از خنده روده بُر همي گشتمي !

این بود سر گذشت کشتی غول پیکر امیر البحری " واسا ". ( مدل )این کشتی در سال 1961 میلادی از آبهای اسکله استکهلم با مخارج زیاد بیرون کشیده شد و اینک در موزه ای بزرگ برای تماشای مردم و عبرت پادشا هان و سیاستمداران مستبد و حرف نشنو در استکهلم نگهداري مي شود

اگر گذرتان به آنجا افتاد زيارت قبول، بنده با وجودي که چند بار در استکهلم بودم سعادت زيارتش را نداشتم.

.......................................................................................................

2 نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 10:3  توسط  حميد میداف  آرشیو نظرات
2 نوشته شده در  پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 14:59  توسط  حميد میداف 
Freedom of the Sea 

« Freedom of the Seas » نام بزرگترین کشتی مسافربری جهان است که چندی پیش برای انجام بعضی تعمیرات بمدت 10 روز مهمان ما در "بندر هامبورگ " بود. ملت دسته دسته برای تماشا و "حظ بصر" روی اسکله‌ها، باراندازها و تفرّجگاه‌های ساحلی جمع شده بودند. اوج لذت تماشای این غول شناور، برای من ِ در یانورد اما زمانی بود که چگونه‌گی چرخش و سَر و تَه کردن‌اش را درحوضچه تنگِ بندر و دربخشی از رودخانه " Elbe" بر صفحه تلویزیون مشاهده کردم. چرخیدن این کشتی بدور محور ِ خویش به این دلیل برای من جالب بود که خود بارها در حوضچه های کم عرض بنادر جهان، کشتی‌ام را، هرچند نه به این غول پیکری، سر وته کرده‌ام و می‌دانم چه دقتی، چه ریزه‌کاری و چه تمرکزحواسی می‌ظلبند این جور مانورهای حّساس.

و آه... که پس از انجام موفقیت آمیز مانور، چه لذتی سراپای آدم را فرا می‌گیرد. هم پُرمخاطره‌است هم آسان، هم مشکل‌است و هم پُر ماجرا و سهل. تا کسی به چنین مانوری دست نزده باشد نمی‌تواند لذت و قلقلک‌اش را حس کند. برای انجام این جور مانورها دست‌کم دو یدک کش با موتورهای قوی، در سینه و تَفر (پاشنه)، کشتی رادر مهار دارند. با وجود پروانه های پُر قدرت درسینه شناور Bowthruster، و پروانه‌اصلی در پاشنه  Propeller، اگر تُندبادی نَوزَد و نیروی مزاحم‌ای از برون، مثل جزر و مّدنامساعد، موی دماغ نشوند، بی‌نیاز از یدک‌کش نیز می‌شود این Colossus، و بزعم خودم این‌عروس زیبا را،  سرجا، مثل قاشقی در بشقاب،بدور خود چرخاند.

یدک‌کش‌ها بیشتر به این دلیل‌الزامی هستند تا اگرموتور اصلی، یاجنراتورهای تولید برق و یا هیدرولیک‌ها (برای مانورسکان)، حالا به هر دلیل، از کار افتادند بشود کشتی را سرجا میخ‌کوب کرد که انجام‌اش، بازهم اگر تُندبادی نوزد و جزر و مّدی نامساعد کارخرابی نکند، عمل چندان مشکلی برای یدک‌کش ها و کاپیتان‌های کارکشته‌شان نیست. به تجربه یکبار دردهانه‌ی " کانال پاناما" به دلیل از کار افتادن الکترونیک ( Chips) های موتورخانه کشتی‌ی تازه ساز و آکبندخودم، به عللي که فعلن جای بحث‌اش نیست چند بار براي چندلحظه نامناسب (  (Blackoutداشتم. یدک‌کشی هم درکار نبود و ضرورتی هم، بدرستی، برای داشتن‌اش ندیده بودم. نا چار برای مهارکشتی که در این‌جور مانورها نسبتا آهسته و بدور از سرعت بی‌هوده، نرم نرمک پیش می‌رود، با بکاراندازي پروانه‌های جلو و عقب و استفاده از هر دو لنگر چپ و راست، کشتی را سرجا ایست دادم. در اين‌گونه موقعيت‌ها برای پیش‌گیری از وقایع غیرمنتظره، همیشه و بدون استثنا، یک افسر عرشه گوش به‌زنگ و یک سرملوان انگشت به دکمه " وینچ Winch"، آن جلو روی سینه کشتی ( forecastle ) منتظر وصول دستور از پل‌فرماندهی، این‌پا و آن‌پا می‌کنند.

***

مانورکشتی‌ی« صلح دریاها Freedom of the Seas» بدون هیچ اتفاقی و بدون زاغ و نمک برای دفع چشم‌زخم و بدون قربانی کردن گاوی یا گوسفندي، همان‌طور که از هم‌کاران با تجربه‌ي آلمانی‌ام انتظار می‌رفت به خوبی و خوشی، الحمد وليلاه رب‌العالمین، چشم حسود کور، پایان یافت و ملت کنجکاو آلمان، از زن و مرد، کوچک و بزرگ، مات و مبهوت، انگشت بدهان، غرق تماشای صحنه شدند و لابد پیش خود فکر می‌کردند آنگاه که یک قالب صابون درحمام روی آب نمی‌ماند و قلُپُ‌‌ا‌ی به قعر " وان " فرو می‌رود چرا و چگونه چنین غول عظیمی که تقریبا فقط از آهن و پولاد ساخته شده‌است روی آب شناور می‌ماند؟ بسیاری از آن‌ها که ساعت‌ها سرپا ایستاده و شنای این" قو"ی زیبا را بر روی رودخانه " ELBE " تماشا می‌کردند نمی‌دانستند چه مقدار آهن و فولاد برای ساخت این کشتی مصرف شده‌است و تازه اگر هم می‌فهمیدند چه تأثیری می‌توانست بر روند کار و یا در مسیر زنده‌گی روزمره‌شان داشته باشد؟ 50 هزار تُن آهن یا  100 هزار تُن پولاد؟ شگفت این که چرا این همه آهن و پولاد روی آب شناور می‌ماند؟ بديهي‌است دانستن این مهم نه برای خانم " Knueppelkuh Hildegard Ulrike " بند ُننبان می‌شد و نه برای آقای" Karl – Heinz- Otto Dickkopf" قاتُق نان...

دانستن وزن کشتی در واقع فقط برای کاپیتان و افسران‌اش که سرو کارشان با پایداری، شناوری و تعادل کشتی درحالات مختلف هم‌راه‌است اهمیت و اعتباردارد و ای‌زن برای من و امثال من می‌تواند جالب باشدکه شغل و پیشه‌مان با این جور محاسبه‌ها گره خورده‌است و گرنه آن کارمند دولت را چه غم؟ و آن خانم فروشنده موادغذایی را چه باک و چه کار به این کارها؟ برای آلمانهای فضول اما خاموش کردن عطش کنجکاوی امری‌است تقریبا حیاتی و بخشی از زنده‌گی پرجنب و جوش‌شان.

 (اگر شما هم کنجکاو و مایل به دانستن مطالب بیشتر و دیدن عکس های متنّوع تر از این کشتی زیبا هستید می‌توانید اینجا و اینجا و اینجا را کلیک کنید. با کليک روي هر تصوير، آن‌را در اندازه بزرگتر مشاهده کنيد کنید).

 ***

قصد من اما امروز از نوشتن این یادداشت بالابلند نه به این دلیل‌است که بخواهم شمارا به یک مسافرت تفریحی با این کشتی زیبا در دریای کاراییب تشویق و ترغیب کنم، بل‌که به این هدف است که سعی‌دارم، تا آنجا که درتوانم هست و این سُرفه لامصب امان می‌دهد، با زبانی بسیار ساده و بدور ازفرمول های گیج کننده فیزیکی و شیمیکی و ریاضیکی علت و دلیل شناور ماندن هزاران تُن آهن را بر روب آب برای‌تان شرح دهم. حاشا که روی سخن‌ا‌م بیشتربا جوانان عزیز‌است که ممکن‌است تا کنون با این‌جور اصول و قوانین فیزیکی در مدرسه و سَرکلاس درس کلنجار نرفته باشند وگرنه هم‌میهنان فرهیخته‌ی آشنا با علم فیزیک نیازی به توضیحات من ندارند.

قبل از این که وارد بحث بشوم باید بگویم که برای ما مسلمان‌ها، ایمان و باور به امدادهای‌غیبی امری‌است بدیهی و می‌دانیم اگر میل و اراده الهي درکار نباشد کشتی و اصولن هر شناوری غلط می‌کندهمین‌جوری مُفتِ مُفت روی آب شناوربماند. ولی خُب... چه‌کنیم که خداوندتبارک و تعالی علاوه بر امدادهای غیبی، دور ازجون آیت‌الله جَنتی کمی هم عقل و شعوربما عَطا فرموده‌است تا خودمان هم گهَ گاه مُخ‌مان‌را بکار بیاندازیم و لمحه‌ای تأمّل‌کنیم تا علت و معلول را دریابیم، کُنش و واکش یک عمل و یک حادثه مهم و برجسته طبیعی را در زوایای ذهن جستجو و پی‌گیری کنیم، از آن سر دربیاوریم و در صورت لزوم در تحول‌اش بکوشیم و در مجموع چندان مزاحم باریتعالی نشويم که برای رتِق وفِتق امور دنیا سَرش بس شلوغ است. به همین سبب ما نيزفعلن سعی می‌کنیم از زور بیکاری و بی‌عاری و برای فرارازبیماری، به تقلیدازفرنگی‌ها، کمی ازخلقت خدای متعال سَردربیاوریم و ببینیم این دانشمندان خاج‌پرست که دايم در کار باری‌تعالی دخالت‌هاي بی‌جا و باجا می‌کرده‌اند و هنوز هم می‌کنند چگونه با این پدیده‌ها  phenomenon و با این مشکلات برخورد می‌کردند و چه برداشتی از آن‌ها داشتند ؟ اوف... چه جمله‌ی درازی شد، نفس‌ام گرفت!

قوم کنجکاو وفضول

من به تجربه دیده ام که این آلمانی‌های فضول واصولن این اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها و ژاپنی‌های ناآرام و این اواخریکی دو کشور آسیایی دیگر، بدجور کنجکاو شده‌اند و می‌خواهنداز همه امور سر دربیاورند و حتا تحقیق و تفحص‌‌شان به آن حدرسیده‌است که در تکاپوی حل این‌معضل‌اند که چرا تخم مرغ گرداست و نه مربع‌مستظیل؟ یا ذوذنقه و مثلث؟ هرچند بعضی‌ها معتقدند اگرتخم، فرم دیگری غیر از بیضی داشت آخ و اوخ مرغ‌ها به هوا می‌رفت. بگذریم...

از طریق همین فضولی‌ها و دخالت‌ها بود که بشر، منظورم بشر اروپایی‌ست، قرن‌ها پیش رمز و رموز امراض مختلف را کشف‌کرد و پنی سیلین و آنتی بیوتیک‌هارا اختراع نمود! یا یکی مثل‌آن آقای " نیکلاس کپرنیک" و بعدها " یوهان کپلر" آمدند و گفتند زمین کروی است و ادعا کردند این کره خاکی از زور بی‌کاری روزانه به دور خود و سالانه مثل خرعَصاری بدورخورشید می‌چرخد و نه آن‌جور که ارسطو ادعا مي‌کرد. و با این حرف‌کّلی دردسربوجودآوردندبرای خودشان و برای هم‌فکران‌شان. کما این‌که نزدیک بود این حرف‌ به قیمت‌جان آدمِ بدبخت، بي‌پول وبدون پارتي مثل" گالیلو گالیله" تمام شود و ای‌زن این‌آقا، یعنی همین"کپرنیکوس" با این تئوری‌اش مسؤلیتی‌عظیم و باری سنگین بردوش پاپ‌ها در واتیکان نهاد، به نحوی که آن‌ها را، پاپ‌های بی‌چاره را من‌غیرمستقیم وادارید، وادارساخت علی‌رغم میل باطنی، تعداد زیادی دگرانديش، چیزی حدود چند صدهزار زن و مرد گناه‌کار و مفسدفی‌الارض را زنده زنده در آتش هیزم بسوزانند و روح آلوده به آزاداندیشی و ازادی‌طلبی‌شان را با شعله های آتش، پاک، طیب و مطهرّ سازند.

پيش‌تازان و استادان سابق بنده یعنی کاپیتان "کریستوف کلمب" مرحوم و کاپیتان "واسکو گاما " ی متوَفی و کاپیتان "ماژلان خدابیامرز – اینجا و اینجا را ببینید" و دیگردریانوردان معروف و مشهورگيتي، چندین دهه پیش و پس‌ازدخالت منجّمين و Co، چون شغل و حرفه شریف‌‌شان چرخیدن بدورکره زمين بود و ازقاره ای به قاره دیگر طی‌طریق می‌کردند و برای راه‌جویی و راه‌یابی دراقیانوس‌های بی‌کران بجای (G.P.S ) از آفتاب و ماه و ستاره‌گان آسمان بهره می‌گرفتند، به و ضوح زودترازفیزیک‌دانانِ حرفه‌ای به کروی بودن زمین و گردش‌اش بدورِخویش و سَیران‌اش بدورِخورشیدِعالم‌تاب درکهکشان پی بردند. (البته این آقایان به احتمال بي‌خبر بودندکه دانش‌مندان یونانی مثل هراکلیوس و فیثاغورث و چند تای دیگر قبل‌از آن‌ها این‌جورافکار ماليخوليايي!! به مخیله شان خطور کرده بوده‌است). لاکن چون مثل همه دریانوردها آدم های فهمیده، عاقل، هوشیار و سر بزیری بودند! و عکس العمل پیشوایان مذهبی‌شان را در مقابل‌حقیقت‌گویی و حقیقت‌جویی به چشم عبرت مشاهده نموده بودند بنابراين برای حفظ جان و برای جلوگیری ازآبروریزی و برای دوری ازاحساسِ خفّت جلوی زن و بچه، سر و صدایش را در نیاوردند. شتر دیدی ندیدی. و گفتند گور بابای کره‌ي زمین و گردش‌اش بدورخورشید و استناد کردند به اين‌حقيقت که مگر دانشمندان ممالک دیگر، ازجمله حجج اسلام و علمای اعلام مذهب شیعه اثنی‌عشری در ممالک محروسه‌ي ایران، که برحسب اتفاق هم‌عصر و هم‌دوره‌ی خودشان هم بودند، چیزی در این خصوص می‌دانند؟ یا مطلبی دراین‌باره می‌نویسند؟ یا اصولن توباغ‌اند و می‌فهمند دنیا دست کیست؟ و نتيجه مي‌گرفتند: پس ما به چه دلیل بیاییم و برای چشم هم‌چشمی‌هاي بي‌نتيجه انگشت به لانه زنبورفروکنیم؟ و خشم پدر روحانی را متوجه خود سازیم؟ وخودرا ازکاروزنده‌گي بياندازيم؟ علي‌الخصوص که این"Pop" اين پاپای متعصب زبان نفهم، درباب سخن‌گفتن ازتئوری حرکت زمین و کروی بودن‌اش، بلانسبت مثل‌خَر رَم می‌کند و "زي پي لَک" مي‌اندازد( لگد پراني مي‌کند) و همان‌گونه بُردباری ازخودنشان می‌دهد که آخوندهای اسلامی درمقابل بحث از آزادی بیان و دفاع ازحقوق‌بشر و اشاره به ارزش و احترام انساني. بويژه که علمای برجسته اسلام در آن دوران نظیر ملامحمدباقر مجلسی، ملامحمد باقر لاهیجی، ملا حسین تفرشی، عبدالحسین مازندرانی، سیدعزیز الله جزایری، ملامحمدکاظم شوشتری و سیدنعمت الله جزایری، کثرالله امثالهم، آن‌گاه که اروپایی‌ها اختراعی پشت اختراع به ثبت می‌رسانیدند، قاره‌ها و سرزمین‌های ناشناخته را کشف می‌کردند، این حضرات سردر جیب تفکر فرو برده و رساله‌هاي متنوع و متعدد تحریر می‌فرمودند ذرباب انواع و اقسام شکّیات نماز و توهّمات خواب و رؤیا و تجزیه و تحلیل می‌کردند آداب و رسوم اسلامی را درطریق و اسلوب و رود و خروج به خلا و چگونه‌گی جماع با حیوانات وحشی واهلی نظیر گاو و شتر و پلنگ و قورباغه و کلبوک و بُتلُ و گَبگو ... و این‌ که آیا صدور بادهای گازدار ازشکم، اگر توأم با صدا و بو نباشد، وضو را باطل می‌کند یاخیر؟

(لازم به يادآوري نيست که روی سخن با کسانی‌است که استفاده ابزاری از دین و از باورهای مردم می‌کردند و می‌کنند و گرنه بزرگانی نظیر ابن سینا، سهروردی، خواجه نصیرالدین طوسی و ملا صدرا و دیگران جای خوددارند و از احترام کامل ما برخوردارند طرفه این‌که همین دکان‌داران دین باعث رنجش و آزرده‌گی و فرارشان از وطن مي‌شدند). 

***  

گفتم این اروپایی ها درفضولی و کنجکاوی مرزی نمی‌شناختند آنقدر در علوم برّیه و بحریه شور و غورکردند تا سرانجام فن‌استفاده از صنعتِ چاپ و طریق‌استفاده از نیروی بخار را آموختند و نیروی برق را هم اختراع کردند و استفاده مدرن از مغناطیس هم رويش و با این کارهای‌شان در این‌بستراجتماعی نیزکلی درد سر برای مأمورین وظیفه‌شناس دولت‌های مستبد بوجودآوردند. مأمورینِ معذوری که آزادی رسانه‌های قلدر و فضول را برنمي‌تابيدند و طبق وظیفه شرعی مجبور به سانسور نوشته‌های دیگراندیشان مي‌شدند یا آن‌ها را باهمان وسايل مدرن و اختراعي شوک الکتریکی مي‌دادند و مي‌دهند. وچنين شدکه اروپائيان آن‌طريق استفاده از اختراعاتشان را پيگيري کردند و ما اين جنبه‌اش را پذيرفتيم.

***

اگر خاطرتان باشد می‌خواستم توضیح بدهم یک کشتی چرا مثل اردک روی آب شناور می‌ماند و مثل آدمی که شنا بلد نیست غرق نمی‌شود و به قعر آب فرو نمی رود؟ متأسفانه بازهم ازمرحله پرت شدم ولي يواش يواش به موضوع نزديک مي‌شويم! راست‌اش بخواهید اگر این ارشیمیدس" صهیونیست" شلوغ‌اش نکرده بود و قاعده و قانون‌های عجیب و غریب ننوشته و کشف و اختراع‌های محیرالعقول نکرده بود ما هم با همان تئوری " امدادهای غیبی" خودمان دل‌خوش می‌ماندیم و کاری به دلیل و علت شناوری کشتی و غُراب نداشتیم. لاکن دروغ چرا ؟ ماخودمون که ندیده‌ایم ولی تعریف می‌کنند و زمان بچه‌گی‌هم تو مدرسه یادمان دادند که در زمان‌های خیلی خیلی قدیم یک آدمی زنده‌گی می‌کرده است بنام آرشی‌میدِس که البته معلمین ما به غلط نام اورا ( ارشمیدوس Arashmidos ) تلفظ می‌کردند و همین‌جور غلط هم بما یاد دادند و ما خودمان بعدها که بزرگ‌شدیم و سبیل در آوردیم و زبان فرنگی‌یاد گرفتیم فهمیدیم که اسم اصلی این‌آقا  ( ّAr-chi-medes ) بوده‌استآرچی و نه آن شلم‌شوربایی که معلمین تو مدرسه بما یاد داده بودندکه بنده همین‌جا با اجازه شما اورا برای آسانی در تحرير ازامروز(آرچی) می‌نامم. می‌گویند این‌آقا در ولایتی بنام ( Syracuse) در جزیره سیسیل، که در آن زمان متعلق به يونان بوده زنده‌گی می‌کرده است.

« بابا... این جزیره سیسیل هم عجیب تاریخی داشته‌است ها ؟ ممالک قدرتمند آن‌زمان این جزیره مثلث شکل را مثل توپ فوتبال به‌هم پاس می‌داده‌اند.تاریخ اش ازسنه 1000 قبل‌ازمیلاد شروع می‌شود. از 750 قبل از میلاد به بعد یا به پیش، در دست فونیک‌ها، یونانی‌ها و کارتاژها دست بدست می‌گشته است که بخش اعظم‌‌‌اش تحت تسلط یونانی‌ها بوده‌است. آنگاه رومی‌ها بر آن دست یافتند و پس از فروپاشی روم غربی به تصرف بیزانسی‌ها درآمد و درقرن نهم میلادی عربها برآن تسلط یافتند، حسابی شیر تو شیر بوده است ها! از سال 1861 هم جزو خاک ایتالیا است که البته از خودمختاری برخوردار است».جزیره سیسیل

الغرض در سنه ۲۸۷ تا ۲۱۲ قبل از میلاد که ( آرچی) در شهر سیراکو زنده‌گی می‌کرده‌است سیسیل به یونان تعلق داشته و این آرچی ما در جنگ‌های 3 ساله که بین رومی‌ها و یونانی‌ها بر سر تصرف جزیره سیسیل‌جریان داشته‌است عجیب هنرنمایی می‌کرده! مثلن با اختراع منجنیق و پرتاب گلوله های آتشین و سنگ‌های گُنده کشتی های دشمن رابه قعر دریا می‌فرستاده‌است و یا با چنگک و با استفادهمنجنیق

از اهرم کشتی‌های رومی‌ را له و لورده می‌کرده است، یا با آینه( اینجا را ببينيد) و با استفاده ازنورآفتاب، بادبانِ‌ شناورهای دشمن رابه آتش می‌کشیده‌است. خلاصه با اختراعات جور واجورش و انواع و اقسام اسلحه جدید و مدرن مکشوفه‌اش چنان پدری از رومی‌ها درمی‌آورده که آن سرش ناپیدا به این مي‌گويند مغز. سرانجام وقتی رومی‌ها درجنگ پیروز شده و به شهر سیراکو دست‌یافتند سربازی احمق و ساده‌لوح برای دستگیری‌ این دانشمندفرستادند. چنگک

سرباز رومی اين ژني رادر ساحل دریا روی شن‌ها درحالتی یافت که روی ماسه هازانو زده و باانگشت اشکال مختلف هندسی بدورخود کشیده، حجم و سطح و محیط آن‌هارا بطريقي جديد محاسبه می‌کرد و هی به لاتین چیز هایی زمزمه می‌کردکه من ترجمه‌اش را اینجا برای شما می‌نویسم:

 می‌گفت:

گفتیم که سطح دایره چیست ؟           مجذور شعاع ضرب‌در «پی» ست    Pi  x  r2       

دانی که محیط دایره چیست؟             مضروب شعاع با دوتا «پی» ست      2 Pi   x   r        

 

که البته این‌ها را ما می‌دانیم و گرنه آن سرباز احمق فکر می‌کرد پیر مردخرفت کرده‌ و به یاد ایام کودکی باشن وماسه بازی می‌کند و ورد و دعامي‌خواند. سرباز رو به او کرد و گفت: آهای عمو ! سرکار استوار مي‌گويد: تو بازي بازي غرق‌کردي خيلي ازجهازهاي مارا. لاکن حالا بازی تمام ! تو‌الساعه هست توقيف! تو آمد با من زندان!

"آرچی" درحالی که دست‌اش را به علامت بي‌تفاوتي تو هوا تکان می‌داد گفت :  noli turbare Circolos meos یعنی "تو مزاحم دایره‌های من هستی". خُب ما می‌دانیم این‌حرف بدی نیست ولی گويا سرباز احمق اينطور فهميده‌ بوده‌است که: "مرتيکه ولم کن برو پي کارت "

این‌سخن بر سربازگران آمد و به تریج قبای رومی‌اش برخورد، دشنه‌اش را کشید و تادسته در سینه هميشه زنده " آرچی" فرو برد. و با این عمل احمقانه و کثیف‌اش به زنده‌گی پُربار یک نابغه کم مانند پایان داد و لطمه‌ای جبران‌ناپذیر برعالم بشریت وارد ساخت که واقعا مادر دهر نزاید دوباره نظیر چنین اعجوبه‌ی متفکری. در سیصد سال قبل از میلاداز یک سرباز بی‌سواد رومی که در انتظار پاداش دست به این جنایت زد و شعورش قد نداد شايدچنین انتظاری می‌رفت، هرچند رومی‌ها با فرستادن افسر و يا درجه‌داري براي دستگيري اين‌دانشمند مي‌توانستند از نبوغ و علم‌اش بهره فراوان برند. ولی چرا راه دور برويم؟ نمونه اش را 2300 سال بعداز آن‌، با قتل‌های زنجیره‌ای و باکشتن نخبه‌هاي وطن درمملکت خودمان و با ازبين بردن سرمايه هاي وطن شاهد شديم. اين بار نه بدست یک سرباز بی‌سواد که به فتوای آیات عظام و علمای اعلام دین مبین اسلام !

بعضی از تاریخ‌نویسان روایت می‌کنند که " آرچی" مظلوم نه در کنار ساحل که دردفتر کارش کشته شد. ولی خُب چه فرقی می‌کند؟ اين هم صحنه نقاشي شده برخورد سرباز با آرچي.

همانطور که شما فرزندان عزیزم می‌دانید و اگر نمی‌دانید ایرادی ندارد حالا خواهیدفهمید" آرچی" دقیق‌ترین حاصل عدد «پی» را بدست آورد ( محیط دایره تقسیم بر قطر). قضیه از این قرار بود که محاسبه مساحتِ اشکال پهلو دار هندسی نظیر مربع، مثلث، یا مستطیل و مخروط کار سختی نبود، مشکل محاسبه مساحت دایره بود که دانشمندان برای اين‌ منظور، درون دایره را به اشکال مختلف هندسی پهلودار تقسیم مي‌کردند ( تصوير زير).مساحت دایره آرچي می‌دانست که دانشمندان قبل از وی به نسبت محیط دايره برقطرش پی برده‌اند ولی نتوانسته بودند نتيجه‌اي دقيق بگيرند او با محاسبه عدد تقریبی :  3.1415926535  به نام «پی» مشکل محاسبه مساحت و محيط دايره راحل کرد. اگر می‌خواهید عدد "پی" رابياد بياوريد این جمله را بخاطر بسپريد :  خرد و بینش و آگاهی دانشمندان ره سرمنزل مقصود بما آموزد.

در جمله بالا هرگاه تعداد حروف هر واژه را با عدد مشخص کنید عدد "پی" بدست می‌آید: مثلن خرد= 3 حزف، و = یک حرف، بینش= چهار حرف ... الی آخر

مجسمه "پی" در سیا تل

 

 

 

 

 

 

***

واژه صهیونیسم به معناي وطن دوست يا وطن پرست‌است و کنايه من نيز از اين واژه به همين معناست( دکتر احمدي نژاد اين چيزهارا نمي‌فهمد، فکر ميکند فحش‌است) آرچي وطن‌پرست بعلت دفاع از میهن‌کشته شد. بعیدنیست اين دانشمند نامي کلیمی هم بوده باشد زیرا درآن‌زمان یعنی 300 سال قبل از میلادمسیح همان‌طور که ازذکرش پیداست نه مسیح وجود داشته‌است نه اسلام. ولی دین موسی وجود داشت و ارشیمیدس با نبوغ ذاتي‌اش عاقل‌ترازآن بود که هُرهُري‌مذهب يا بُت‌پرست بوده باشد یا به خدایان متعددایمان داشته باشد. نبوغ ذاتی و تبّحراش در علوم نیز نشان از يهودي بودن‌اش دارد زیرا در میان مُخترعین و مُکتشفین جهان، قوم يهودازهمه اقوام دیگر هوشمندتر، کنجکاو تر و فعال‌تر و در تکاپوی تحقیق و پژوهش و اختراعات تازه‌تر بوده‌اند و هستند و بیشترین اختراعات بشری را به نام خودثبت کرده‌اند و می‌کنند. شما اگر درگوگل یا در" ویکی پدیا" جستجو کنید یا دفتر برنده‌گان جایزه نوبل را ورق بزنید مشاهده می‌کنید که این قوم در اختراعات و اکتشافات گوی سبقت از همه اقوام دیگر ربوده‌اند. نه درفیزیک کم آورده‌اند نه درشیمی! نه درطب عقب نشینی کرده‌اند نه در علوم کشاورزی، آبیاری و آبادانی! يهودياني که من در جواني درايران با آنها هم‌کلاس بودم زرنگ‌ترين بودنددردروس و سرآمدبودند دراخلاق و رفتار. بعدها نيز در پست‌هاي کليدي با بسياري از هم‌وطنان کليمي همکار شدم که لذت همکاري با آنها هنوز درخاطرم زنده است. 

ملتي هستند نمونه، از آن اسحاق نیوتون گرفته که رفته بوده زیریک درختی چرت بزند یک‌میوه ای، سیبی، چیزی می‌خورد توی کله اش. بجای اینکه مثل بقیه مردم چند تا فحش آب‌دارنثار درخت و صاحب درخت بکند و کله اش را پانسمان و باند پیچی نماید می‌نشیند و قوه جاذبه زمین را کشف می‌کند، یا آن یکی که آمد وگفت من هستم « یک دانه سنگ Einstein  » ( آینشتین معنای لغوی‌اش هست" یکدانه سنگ " ) خُب این آقا آمد و تئوری نسبییت را کشف کرد و زمین و زمان را بهم ریخت و گفت تو آسمان، تو کهکشان‌ها یک سوراخ‌های بزرگ سیاهی وجود دارند که کرات دیگر را می‌بلعند یعنی‌جهنم واقعی و گفت که هیچ چیز نمیتواند به سرعت نور حرکت کند و سرعت نور ثابت‌است یعنی اگر چراغی دردست داشته باشی و سوار قطار سریع السیری بشوی چیزی به سرعت نور آن چراغ اضافه نمی‌شود. گفتم که باتقسیم محیط دایره برقطرش عدد «پی» بدست می‌آید یعنی شما اگر مثل ما دریانوردها محیط کره زمین را که در خط استوا چیزی حدود 40075 هزار کیلومتراست برقطرش در خط استوا که رقمی معادل 12756 هزارکیلومتر است تقسیم بکنید عدد « پی » بدست می‌آید، ولی مسأله این‌است که این آقای "یکدانه سنگ Einstein"آلبرت آیننشتاین آمده‌است و می گویدهرچه سرعت بیشتر «پی» کوچک‌تر يعني اگر ما باسرعتي معادل سرعت نور بدور کره زمين بچرخيم و محيط‌‌اش را اندازه بگيريم عدد «پی» می‌شود صفر! يا للعجب ! و من و شما که درس خوانده‌ايم مي‌دانيم هرچيزي را که در صفر ضرب بکنيم مي‌شود صفر. يعني کار بجايي مي‌رسد که از لحاظ تئوري نه سطحي مي‌ماند نه محيطي و اگر هم بماند نه به آن‌صورت خواهد بودکه ما درتصور داريم! فکر نکنید طرف این حرف هارا از زور بیکاری گفته‌است ها ؟ نخیر... خيلي هم جدی‌است کاربُردش را درگردش الکترون‌ها بدورهسته اتم درنظر بگيريد!

( من حدس مي‌زنم دکتر احمدي نژاداگر معني واژه صهيونيسم را نمي‌فهمد در عوض ازحرف‌هاي انيشتاين خوب سر درمي‌آورد وگرنه اورانیوم بدبخت را بزور غني نمي‌کرد و با سانتري‌فوژ الکترون‌هاي بي‌چاره را باسرعتي نزديک به نور بدور هسته نمي‌چرخاند تا از شدت سرگيجه "کيک زرد" قي کنند).

يا آن یکی که آمد و گفت من هستم " زیگموند فروید" و تئوری اودی‌پوس کامپلکس Oedipus Complex را کشف کرد یا هاینریش هاینه یا دکتر آلزهایمر، روتشیلدها! تقریبا همه هنرپیشه‌های معروف و برگزيده هالیوود کلیمی هستند از داستین هوفمن گرفته تا باربارا اشترایزند از کرک داگلاس گرفته تا.....حالا کاری به هنر نقاشی و مجسمه‌سازي و هنرموسیقی ندارم که در آن حیطه‌ها نيز همه‌فن حریف‌اند که این بحثی‌است جداگانه. صنعت تکنولوژي جاي خود دارد، هم اکنون بزرگترین منبع صادرات اسراييل تکنولوزی پیش‌رفته‌است شما هرجا را که بنگرید این قوم موسی دست درکار و سر آمد همه اقوام بوده‌اند شایدبه همین دليل موجب رشک دیگران قرار می‌گرفته‌اند. تصورش را بکنبد اعراب و آخوندهاي ايران مي‌خواهند فلسطيني‌ها را که تنها هنرشان بچه‌سازي‌است جايگزين اين‌قوم بکنند تا اين خطه را نيز مثل‌نوارغزه به لجن‌زار تبديل کنند. 

یک وقت فکر نکنید این قوم تنها در امور دنيوي پيش‌قدم‌اند؟ نخیر آقا... اینها حتا در امور الهي و معنويات هم از ديگران جلوترند! مثلن جّدشان ابراهیم خلیل‌ا‌لله و موساي‌کلیم‌الله... این پيامبران نه تنها جد قوم یهود، بل‌که جدعیسوی ها و از طریق اسماعیل جد و اباء مسلمان‌ها هم بوده‌اند و هستند. بی خود نیست احمدی نژاد دکترایش را در یهود ستیزی گرفته است! به این می‌گویند فرزندناخلف.

از بس حاشیه رفتم امروز به اصل مطلب نرسیدم. با اجازه شما یکی دو بیت برای حسن ختام برایتان می‌خوانم و بقیه اش را می‌گذارم برای دفعه دیگه... آخه امروز خیلی خسته شدم با این تب و با این حال بي حال.

بيت:

یک روز اگر سفینه‌ای ساختمی

هم‌چون "گاگارین" برآسمان تاختمی

آن لحظه که بگذشتمی از خاک وطن

یک " تُف" به سَر "جنتي" انداختمی 

 

ادامه دارد...

2 نوشته شده در  Wed 17 May 2006ساعت 3:8  توسط  حميد میداف  آرشیو نظرات

 

****************************

 رمز شاوری کشتی‌ها...بخش دوم

 

زمان:  عهد بوق...یه‌کم دقیق‌تر، حدود دویست و اندی سال قبل‌از میلاد مسیح.

مکان: جزیره سیسیل... یه کم دقیق‌تر، بندر سلطان نشین سیراکوز.

سیراگوز نه! سیراکوز  Syracuse ( به زبان یونانی یعنی مرداب) واقع درجنوب شرقی جزیره سیسیل.

اصل و نصب ساکنین‌اش: یونانی.

اعلی‌حضرت قدرقدرت قوی شوکت« هیرون دوم  Hieron II » به میمنت و مبارکی‌ی یک پیروزی دیگر، درجنگی دیگر بار دیگر بساط اطعمه و اشربه و البسه و العبه را در کاخ سلطنتی پهن فرموده، از ارتشیان، صاحب‌منصبان، درجه داران. از بزرگان، اشرافیان، معتمدان. از مُخلصان، چُخلصان، چاپلوسان، کاسه لیسان. از اعوان و از انصار مجّرب و مقّرب و محبب و محدّب و معزّزِِ ِدرون و بُرون از درگاه پادشاهی دعوت بعمل آورده‌اند تا در جشن و ُسرور و پایکوبی شاهانه شرکت نموده و ‌بار دیگر به افتخار پُرافتخار ایشان هورا کشان شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزند و نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازند، شُکر ِ خدایانِ متعددِ و بی‌شمار ِ لَم‌داده در کهکشان‌ها را بجای آورند که اگر وجود ذی‌جود و سایه مبارک همایونی بر سَرِ اُمت همیشه در صحنه نبود، دشمنان، از چپ و راست، پایتخت را یک لقمه کرده و اینک نه از سیراکوز نشانی بود و نه از سیراگوز اثری.

در آن مجلس بزم و شادی و سُرور دوست عزیز و رفیق شفیق مان جناب استادی « ارشمیدس»، یعنی همان "آرچی" خودمان هم، علی‌رغم میل باطنی، بغل‌دست مبارک اعلیحضرت همایونی درمجلس حضور به‌ هم‌رسانیده چهار زانو نشسته و برای رهیدن از استشاق بوهای ناهنجار، پارچه‌ای(دستمال آن‌موقع وجود نداشت) روی دماغ قرار داده و آهسته پیف پیف می‌کرد. اعلیحضرت «هیرون» نیکو حضور ذهن داشتند و به این امر واقف بودند که بدون درایت و بدونِ استفاده از نبوغ این استاد گران‌مایه، محال بود این چنین سریع و با کم‌ترین خسارت ممکنه به پیروزی‌های مشعشعانه‌ بر علیه دشمنان متعدد دست ‌یابد. او هر چند دردل سپاسگزار جناب استاد بود ولی مقام شامخ پادشاهی‌اش اجازه نمی‌داد لسان به تشکر و سپاس بگشاید که از پادشاهان نزاید سپاس. در عوض همه‌گاه با احترامی شایسته و بایسته از«آرچی» پذیرایی و او را در صدر مجلس، در کنار خویش می‌نشاند و با دست و دل‌بازی شاهانه همه‌گاه همه‌گونه امکانات مادی و معنوی را برای پیش‌برد تحقیقات و پزوهش‌های فیزیکی، شیمی‌کی، ریاضی‌کی و هندسی‌کی در اختیار وی قرار می‌داد که دست‌شان دردنکند. که اگر چنین نمی‌کرد ما در یانوردان، نمی‌گویم هرگز، ولی خیلی دیر، خیلی خیلی دیر می‌فهمیدیم رمز شناوری کشتی‌ها را.

آرچی در آن جلسه بعلت صداها و بوهای ناهنجار کمی حواس‌اش پرت بود، هم آنجا بود، هم آنجا نبود، هم درجمع بود هم در عالم هپروت. نیز دراین فکر غوطه‌ور: ای‌کاش ‌اینک در منزل‌نشسته و با اسباب بازی هایش که همان نوشت افزار و اَشکال مختلف هندسی ساخته شده از چوب و فلز و از سنگ و آجر و نی بود بازی می‌کرد. در روایت‌است آرچی هم مثل همه مخترعین قبل و بعدازخودش عجیب علاقه‌ای به بازی و لعب داشته است و او نیز اختراعات‌کوچک و بزرگ‌اش را مثل دیگران بیشتر بازی بازی کشف کرده بوده و نَه با زورزدن اجباری به ماهیچه‌های ماتحت...

من اینجا و در این نوشته با رفیق شفیق‌ام « آرچی» گام به‌گام در سفرم. یعنی کسی را که حدود پنجاه سال پیش، نخست زمان دانش آموزی‌، سپس در ایام دانشجویی با قوانین مکشوفه و معروفه و مختر ِعه‌ا‌ش، چه بخواهم چه نخواهم، آشنا شدم و کشفیاتِ ‌متعدداش شُدند بخش مهمی ازشغل و از زنده‌گی‌ام. اما چه‌کنم که رفتار و کردار و زنده‌گی پُر ماجرای این اعلیحضرت همایونی«هیرون» که تاج پادشاهی‌اش نخست باعث کلی دردسر برای رفیق‌ام «آرچی» شد و سرانجام سبب‌ساز اختراع قانون (buoyancy )  " خاصیت شناوری اجسام" گردید، دست از سرم برنمی‌دارد و ناخواسته و بی اجازه به محفل و مجلس جشن و سرُوراَش جلوس نموده‌ام تا داستانی را برایتان تعریف کنم که حتم دارم تاکنون کم ‌یا اصلن نشنیده‌اید.

من بندرت، خیلی بندرت، و تنها در گذرگاه مطالعه‌هایم درکتب تاریخی، اسم‌« هیرون» را اینجا و آنجا شنیده و بی‌خیال ازاَش گذشته بودم؟ هنگام مطالعه و تحقیق در زنده‌گی استاد ارشمیدس بارها به نام این شخص برخوردم ولی همیشه حواس‌اَم شش‌دانگ به اختراعات و اکتشافات «آرچی» بود و کاری به کارِ این پادشاه تقریبا گُم‌نام نداشتم. یک روز از "شاتسی" پرسیدم: ببینم تو که این‌همه اهل مطالعه‌ای و روزی یک کتاب قورت می‌دهی آیا تاکنون اسم پادشاهی به‌نام "هیرون" به‌گوشت خورده‌است؟ وقتی گفت اسم "واز....؟" – واز - به آلمانی یعنی چی؟ همان " وات" انگلیسی و همان (نه منم نه من منم) آذری "مانا نیستانی" خودمان، فهمیدم که او هم نشنیده است ولی تشویق‌ام کرد حالا که مشغول تحقیق و تفحُص هستم ادامه بدهم و بعدها برای او هم تعریف کنم. به هر حال رفتم و مطاله کردم و دیدم این پادشاه خودساخته، مرتیکه عجب آدم فهمیده، مقتدر، قلُدر و پدر سوخته‌ و اُعجوبه‌ای بوده است ها... !

اجازه بدهید نخست پرانتزی برای یک توضیح نه چندان لازم در این‌جا باز کنم:  (دربخش نخست این نوشته متأسفانه نتوانستم مطلب را بپایان ببرم . این موضوع موجب بهانه برای گله بعضی از دوستان شد که ‌گغتند: این‌قدر از این‌در و آن‌در گفتی و حاشیه رفتی و آخرش هم نگفتی چرا این همه آهن و فولاد روی آب شناور می‌ماند. این کنایه‌‌ها بیشتر از بعضی از دانشجویانی بود که با علوم دریایی سروکار دارند و من درشگفت زیرا تصور می‌کردم این عزیزان خود به‌عنوان دانشجوی رشته افسری و کاپیتانی و آشنا با علم فیزیک و ریاضی به این مسأله، یعنی علل شناوری اجسام، آگاهند و نیازی به توضیح من ندارند. به هر حال این را هم اکنون بگویم فعلن آنقدر مطلب برای این‌پُست درذهن دارم که به احتمال یقین این نوشته را هم نخواهم توانست یک امشب‌ای بةپایان برم و چه بسا، با عرض معذرت، به بخش سوم کشیده شود. یک نکته دیگر: کسانی که با سبک نوشته من، بویزه درنَقل رویدادهای تاریخی [ اینجا و اینجا ] آشنا هستند می‌دانند که من گاهی وسط کار همه چیز را وِل می‌کنم، سری به وطن می‌زنم و پس‌از کوبیدن دو بامبی برفرق یکی دوتا آخوند متظاهر دوباره به اصل مطلب باز می‌گردم. و یا گریزی نیز به تاریخ می‌زنم و در لابلای قرون غوطه می‌خورم و شما را هم با خود می‌برم.

از تاریخ گفتم، یک توضیح دیگر:

حین تحقیق در زنده‌گی استاد آرشیمیدس به تاریخ جزیزه سیسیل و پادشاهی «هیرون» برخوردم و با توجه به استقرار این جزیره بین رومی‌ها و کارتاژها و نبردهای پیاپی در منطقه مدیترانه، ناخواسته به سرگذشت و به تاریخ روم و کارتاژ و وقایع جزیره سیسیل کشیده شدم و تاریخ این جزیره و آن دو ابر قدرت زمان را از 1000 قبل‌از میلاد تا حدود 1000 بعداز میلاد با مقداری آگاهی که ازقبل داشتم به‌مدت دوهفته، یک‌ضرب، یک نفس و با سرعت یک قطار سریع السیر، به سبک خودم خواندم. طوری که سرو صدای "شاتسی" هم بلند شد که می‌گفت: آختنونگ پاختونگ شلاختونگ یعنی به خودت رحم نمی‌کنی به ریه‌های بدبخت‌ات رحم کن.

در صورتی‌که من کاری نمی‌کردم! جز مطالعه و مطالعه فشاری به ریه وارد نمی‌کند. به هرحال من چنان مجذوب و مسحور این ناریخ و این سرگذشت شدم که حیف‌ام آمد شما را درجریان‌اش نگذارم. ولی دیدم امکان ندارد و مثنوی هفتاد من کاغذ شود و می‌بایست چندین پُست به آن اختصاص بدهم که از موضوع اصلی‌ام فرسنگ‌ها دور و به فیها خالدون پرت می‌شوم. بناچار از شرح مفصل‌اش درگذشتم و فقط چکیده‌ای به اختصار، تا آنجا که درامکانم بود برای آگاهی دوستانی که بتاریخ و به سرنوشت ملت‌ها علاقمندند و خود فرصت مطالعه ندارند در اینجا می‌آورم و از وارد شدن به جزئیات بیش‌تر پرهیز می‌کنم. اگر دوست دارید بخوانید. اگر نفعی دراَش نباشد ضرری هم درآن نیست و اگر هم دوست نداشتید ازروی‌آش بپرید.

 

***

اکثرن فقط نام پادشاهان و بزرگ‌‌‌مردانی دراذهان و درتاریخ به ثبت می‌رسد و به یادگار می‌ماند که در مجموع کاری بزرگ و اقدامی شگرف انجام داده باشند حال باخوب و بدش کاری ندارم.  کورش و حقوق بشر، خشایارشاه و فتح یونان، اسکندر و فتح ایران، زولیوس سزار و فتح مصر، چنگیز و تیمور و یورش وحشیانه به آسیای میانه،  حجاج بن یوسف و سعدبن وّقاص و ایران‌ستیزی بیمارگونه‌شان ...؟

***

سه خصلت، مختص اعلیحضرت همایونی «هیرون » بود و او را ازهم‌قطاران‌ِ عَهد خویش متمایز می‌ساخت:

-  یک، دلیری و شجاعت بی‌نظیر این نظامی کارکشته و تهورش در جنگ و درشکست دشمن، بویزه قلع و قمع مزدوراان« مامر تین» و اوج پیشرفت و شکوفایی سلطان نشین سیراکو درایام پادشاهی اش.

-   دوم،  مقارن بودن دوران سلطنت‌اش با آغازجنگ‌های سه گانه پونیک یا فونیک، بین «روم» تازه برخاسته و ابرقدرت آن زمان «کارتاژ» که «هیرون» درنخستین‌اش رُل نسبتا مهمی بازی کرد و شاید دلیل اصلی معروفیت‌اش هم همین باشد.

-  سوم، همزمان بودن ایام سلطنت‌اش با زنده‌گی مشهورترین مخترع، استاد و متخصص ریاضی‌ و فیزیک و معروف‌ترین مهندس آن زمان یعنی« آرشیمِدس  Archimedes».

من برای جلوگیری از طول کلام به دوبخش نخست کم‌تر و به بخش آخرکه با موضوع این نوشته پیوند دارد بیش‌تر خواهم پرداخت. هیرون

«هیرون» فرزند نامشروع یکی ازاشراف‌سیراکوز بنام  Hierokles بود که ادعا می‌کرد(راست یا دروغ‌اش به عهده خودش) اصل و نسب‌اش به Gelon یکی ازپادشاهان بزرگ و قدرتمند سیراکوز می‌رسد که در490 ق.م. حدود 185 سال قبل ازتولد «هیرون » بربخش بزرگی ازجزیره سیسیل با قدرت تام سلطنت می‌کرد.  چون یونان، کشور مادر، حاضرنشد فرماندهی کل قوا را در جنگ با ایرانیان به او بسپارد او نیزدرخواست کمک دولت‌مردانِ آنجا را برای فرستادن نیرو برای نبرد با خشایارشاه پس زد. برای یادآوری:  مردم ساکن سیراکوز یونانی الاصل بودند که پس از تسلط یونان بر جزیره سیسیل، از«کورینت» یونان به سیسیل کوج کردند.سلطان نشین سیراکوز

این «هیرون» ِ بقول ما بوشهری‌ها تخم ِنغل، یابقول آخوندها حرام‌زاده، واقعا عجیب حرام‌زاده‌ای بود منتها از جنس خوب‌اش. هر چه بیشتر در تاریخ به دنبال اسم حقیقی‌اش گشتم کم‌تر یافتم. «هیرون شماره 2 ) لقب‌اش بود که پس از رسیدن به پادشاهی نصیب‌اش شد. درتهور و شجاعت کم نظیر بود و در زرنگی و مردرندی ‌همین‌بس که برای محکم‌کاری و تأمین مال و قدرت با دختر یکی از معتمدین بسیار معروف و ثروتمند محل و بقول امروزی‌ها با دختر امام جمعه پایتخت ازدواج کرد و نان‌اش حسابی توی روغن شد. 

آگاتوکلس Agathokles، کسی که 30 سال قبل از پادشاهی هیرون بر سیسیل سلطنت می‌کرد با طبقه اشراف سلطان نشین سیراکوز و دخالت‌های بیجای‌شان در امور سلطنت دراُفتاد و برای رهایی از فتنه و دسیسه‌های‌شان، که زنده‌گی را براو دشوارساخته و عاقبت هم وی را با زهر از پای درآوردند، سپاهی تشکیل داد از مزدوران ایتالیایی که خود را Mamertiner می‌نامیدند و در حقیقت سپاه پاسدار و لومپن‌های حزب الهی ‌وی محسوب می‌شدند. این مزدوران که قرنها بعد مثل سپاه «ینی چری» درارتش عثمانی، بعد ازمرگ سلطان سلیم اول و یا مثل سپاه« قزلباش» بعد ازمرگ شاه اسماعیل و شاه طهماسب، بویژه درزمان پادشاهی شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد خدابنده در ایرانِ صفوی، یا مثل اس اس های آلمان نازی همه کاره مملکت شده بودند این سپاه نیزبعد ازمرگ (آگاتوکلس) افسار گسیخته شده، سیراکوز را ترک و به شهر«مسینا» در شمال سیسیل هجوم بردند. در آنجا پس ازکشتن همه مردانِ شهر، زنان و اموال آنان را تصاحب و به مدت 30 سال حکومت وحشت و کشتار راه انداخته و دامنه تعرّض را تا نزدیکی‌های سیراکوزگسترش دادند و اینک شهررا به محاصره تهدید می‌کردند و هیچ‌کس هم تا آن زمان جلودارشان نبود. مسینا در جزیره سیسیل ‌(تصویر محل مسینا را در جزیره سیسیل نشان می‌دهد)

ارتشیان ِ سیراکوز «هیرون» را که به دلیری شهرت داشت به عنوان سردارسپاه برگزیدند و او در رآس ارتش، "مامرتی نی" ها را تارومار و تتمه‌ لژیون شکست‌خورده شان را تا (مسینا) تعقیب کرد و درصدد تصرف شهربرآمد که ناگهان سر و کله «کارتاژ» ها که از مدتها پیش در بخش غربی جزیره سیسیل یک (کُلنُی) تشکیل داده بودند پیداشد که برحسب تقاضای (مامرتینی)ها و به پشتبانی ازآن‌ها وارد شهر" مسینا" شدند و با یک تیردونشان زدند. هم با اشغال شهرکه در تنگه و آبراه ایتالیا درجند مایلی ساحل روم قرارداشت به منطقه ای استراتژیک برای ناوگان دریایی خویش دست یافتند هم سیراکوزی‌ها را که تا آن زمان برعلیه کارتاژ با رومی‌ها پیتزا و اِسپاگتی می‌خوردند تنبیه کردند.

هرچند هیرون مجبور به عقب نشینی شد ولی مردم سیراکوز برای همیشه ازدست مزدوران مامرتینی رهایی یافتند. ملت برای سپاسگزاری، هیرون را پس ازعقب نشینی Pyrrhus [ + ] از سیسیل به پادشاهی برگزیدند. او درمدت 55 سال سلطنت‌اش سیراکوز را به یکی ازآباد ترین سلطان نشینان آن‌زمان تبدیل کرد و با نیروی دریایی پُر قدرت‌اش و با کمک اختراعات آرچی، آرزوی تسخیر جزیره سیسیل را بمدت سه سال به دل قیصرهای روم گذاشت. اگرمایلید بیش از این در باره هیرون بدانید اینجا را کلیک کنید.

 «کارتاژ» ها که بودند؟

کارتاژها قومی بودند سامی که ازفینیقیه، از شهر"صور" یا Tyrus که اینک درخاک لبنان قراردارد به شمال آفریقا، تقریبا آنجا که اینک شهرتونس قراردارد کوچ کرده بودند. در تاریخ مطلبی خواندم که بیشتر به افسانه شبیه است. می‌گویند « پیگمالیون» پادشاه مستبد فینیقی در"صور" برای تصاحب اموال شوهرخواهرش وی راکشت. شاهدخت "الیسا" خواهرپادشاه پس از مرگ همسر با عده زیادی ازاطرافیانش از "صور" خارج شدند یا فرارکردند و راه حاشیه مدیترانه در شمال آفریقا را پیش‌گرفتند. وقتی به محل فعلی شهرتونس رسیدند رئیس قبیله آن دیار پذیرایی گرمی ازشاهدخت و همراهان‌اش بعمل آورد و به وی گفت فردا زمینی به بزرگی یک پوست گاو به او هدیه خواهد داد. شاهدخت الیسا تمام شب را نشست و پوست گاوی را تا آنجا که در امکان‌اش بود بصورت حاشیه نازک برید سپس آن‌ها را بهم گره زد و روز بعدبه نزد رئیس قبیله برد و زمینی را به بزرگی تارهای بریده پوست گاو هدیه گرفت و آنرا مسکونی کرد و نام‌اَش را « کارتاژ»نهاد (814 قبل از میلاد).تصرفات کارتاژها

کارتاژها تا دو قرن تابع شهرمادر یعنی «صور» بودند و پس ازتصرف شام توسط ارتش ایران در قرن ششم قبل ازمیلاد کارتاژها نیز استقلال کامل خویش را در شمال آفریقا بدست آوردند. آن‌ها تمام جنوب مدیترانه را ازجبل الطارق تا سرزمین " لوانت "  یا همان  شام  را به تصرف خویش درآوردند و ُشدند بزرگترین ابر قدرت جهان بعداز ایران.

حدود 60 سال بعد یعنی در سال 753 قبل از میلاد « روم» متولد شد و به‌مرور نیرو گرفت و ُشد ابر قدرت شمال مدیترانه و ُشد رقیب سرسخت کارتاژ. سه جنگ بزرگ بین این دو ابر قدرت در گرفت که به جنگ‌های ( پونیک یا فونیک) شِهرت یافتند و بدین نام در تاریخ ثبت گردیدند. درجنگ( پونیک شماره 2)  هانیبال، سردار معروف کارتاژ که حرکت بزرگ ارتش‌اش ازاسپانیا به رُم، پس از رد شدن از کوه‌های آلپ, پس از گذشت بیش از دو هزار سال هنوز از بزرگ‌ترین دست‌اوردهای نظامی تاریخ شمرده می‌‌شود و من فیلم هالیوودی‌اش را در نوجوانی دیدم و هنوز آن‌را بخاطر دارم، تا پشت دروازه های رُم لشکر کشید و آن‌جا را به نابودی تهدید کرد و چیزی نمانده بود «( روم )» را برای همیشه از صفحه روزگار محو کند. رومی‌ها اما نجات یافتند و درجنگ (پونیک شماره سه) چنان در زمین و دردریا نیرومند شده بودند که با پیاده کردن نیرو در ساحل آفریقا موفق به تصرف شهر زیبای کارتاژ شدند سرانجام ابرقدرت کارتاژ را در تاریخ 146 قبل ازمیلاد از نقشه جهان محو کردند و شهرزیبا و تاریخی کارتاژ را، علی رغم خواهش و تمنای مردم و تسلیم بی‌قید و شرط، تقریبا با خاک یکسان ساختند که اینک فقط نامی درتاریخ و چند خرابه نظیر تخت جمشید خودمان از آن بجای مانده است. بسیاری از تمدن‌ها مثل کارتاژها، هیتیتی‌ها، بیزانس،  بابل از بین رفتند،  ایران ما اما در گذر تاریخ هنوز پا برجاست و امید که همیشه هم پا برجا بماند و بدون لطمه و صدمه‌ای دوران وحشت حکومت عبابدوشان را، همانطور که چنگیزیان را تاب آورد از سربگذراند. مغولان وحشی در فرهنگ ما حل شدند ولی این آخوندهای دُم بریده؟ هیهات.

***

  حصارمحکم شهر در این تصویر دیده می شود

کارتاژها دریانوردانی بودند بسیار متهور. قدرت و نیرو و پیروزیهای‌شان را در جزایر متعدد مدیترانه و در سواحل اسپانیا نیز نخست مدیون همین نیروی دریایی مجهز بودند که رقیب نداشت و تا چند قرن بر آن سواحل مسلط بودند و علاوه بر شمال آفریقا بخشی از شبه جزیره ( هیسپانیا) را نیز در آن‌طرف مدیترانه در تسلط داشتند. من تصویری کامپیوتری از بندر و حوضچه و محل نگهداری کشتی های جنگی «کارتاژها» را در سایت اینترنتی کانال دو تلویزیون آلمان دیده‌ام که انگشت به دهان ماندم و آنرا برای مشاهده شما اینجا می‌گذارم.

***

اعلیحضرت «هیرون» در این میان، یعنی در دعوای بین روم و کارتاژ، بنا به منافع مملکت‌اش شده بود پرچم. هرگاه باد ازجنوب می‌وزید طرف‌دار کارتاژها می‌شد و با روم می جنگید و هرگاه رومی‌ها درشمال دست بالا را داشتند تیپا به ماتحت کارتاژها می زد. او قبل از طرفداری از یک طرفِ دعوا قراردادِ و معاهده غلاظ و شدادی به نفع سیراکوز و سلطنت خویش با یکی از

طرفین منعقد می‌کرد و بدین نحو خودرا و مملکت اش را از معرکه نجات می‌داد.

اشاره و یادآوری می‌کنم که در این دوره که من با تاریخ زنده‌گی ارشمیدس سروکار دارم سلسله پر قدرت هخامنشیان بدست اسکندر مقدونی منقرض شده بود و جانشینان وی یعنی "سلوکیان" در وطن مان ایران حکومت می‌کردند. محض اطلاع و مقایسه تاریخ عرض شد. 

***

حالا که شمه ای از تاریخ آن زمان را شنیدید و گوشی دست‌تان آمد و ملتفت شدید دنیا دست کی بوده است با هم برمی‌گردیم به مجلس جشن و سرور اعلیحضرت "هیرون" تا ببینیم شناور بودن کشتی‌ها چه ربطی به این آدم دارد که من مثل کنه به او چسپیده‌ام و ولش نمی‌کنم؟ اعلیحضرت طبق معمول به پهلو روی تخت درازکشیده شام را میل می‌فرمودند. لابد در فیلمهای ( سندل پوشان ) سینمایی ملاحظه فرموده اید که قیصرهای عهد بوق در حال درازکش غذا می‌خورند. هیچ فکرکرده‌اید چرا چنین است؟ و چرا چنان می‌کنند؟

درزمان های خیلی پیش چنین شایع بود که تناول درحالت نشستن ضمن فشار برمعده از حجم و گنجایش‌آن نیزمی‌کاهد. مضافا به این‌که هنگام تناول و درزمان شُرب ناخواسته هوا و باد نیز وارد معده می‌شود. این بادها نیزبالطبع ازحجم و ازگنجایش معده می‌کاهند و ناراحتی گوارشی ایجاد می‌کنند و اگر انسان درحالت جلوس اطعمه و اشربه میل بفرماید راه خروج بادها بسته می‌شود پس احوط در اجتناب و مستحب بر این است که انسان یا به‌مانند چهارپایان درحال ایستاده غذا بخورد یا در حالت درازکش.

آخوندهای ما زودتر از امت اسلام به این حقیقت پی برده بودند و از دوران صفویه رساله‌های متعدد در این باب به رشته تحریر درآوردند و خود نیز گاه، بویژه در خلوت اُنس سرمشق‌ می‌شدند و می‌شوند. لاکن نَه بصورت درازکش! که درنهایت با زدن آرنج برمُتکایی و با کج و یه وری‌نشستن روی قالی راه را بر گازهای سمّی بازمی گذارند و در استخراج آروغ پس‌از صرف غذا، چه آشکار و چه نهان پرده پوشی نمی‌کنند، بعکس هر چه آروق بلندتر و درازتر نشان از چسپیده‌گی بیشتر.

درعهد بوق اما وضع کمی فرق می‌کرد مثلن درمجلس اعلیحضرت «هیرون» یک میرغضب عبوس چماقی دردست درگوشه ای، جایی که همه اورا ببینند، ایستاده بود و هر لحظه با صدای بلند فریاد می‌زد:

Hey ihr Dickärsche! Warum rülpset warum furzet ihr nicht? Hat es euch nicht geschmecket?

( ترجمه: آهای کون گنده ها! چرا آروغ نمی‌زنید؟ چرانمی‌گوزید؟ آیا غذای اعلیحضرت به مذاق شما خوش نمی‌آید؟)

چنین بود که همه با هم از بالا و پایین شِرپ و شِرپ و ریپ و ریپ به اعلیحضرت ادای احترام می‌کردند، طرفه اینکه بارِ نخست، پس ازشروع ظُهرانه و یا صرف شام، اعلیحضرت خود شخصا با صدای بسیاربلند تا آنجا که کان اجازه می‌داد جلسه را افتتاح می‌فرمودند سپس رعایا متعاقبا ادای وظیفه نموده و احترام لازم را بجای می‌آوردند. ( بی‌خود نیست اون بالا از دستم دررفت و سیراکوز را سیراگوز نوشتم...می بخشید). کارگردانان هالیوودی درفیلم های‌شان اکثرن رعایت حال پیرمردان و پیرزنان می‌کنند و این بخش از فیلم را از زیرتیغ سانسورمی‌گذرانند ولی دربعضی فیلم‌ها، مثل شرح زنده‌گی قیصر روم «نرو Nero »، می‌بینیم سانسوری درکار نیست و هنرپیشه آزاد است تا آنجا که زورش می‌رسد رونوشت را مطابق با اصل‌کند. خوش بحال ملت که هنوز فیلم‌بودار اختراع نشده‌است.

*

پس ازصرف ‌شام درحالی‌که نوازنده‌گان آهنگ های ملایم یونانی می‌نواختند اعلیحضرت «هیرون» روکرد به وزیر اعظم و با صدای بلند طوری که دیگران هم بشنوند فرمودند: ما اینک همه چیز داریم  وقت آن فرا رسیده‌است که سرمبارک‌مان را نیز به‌تاجی طلایی مزین سازیم. فردا زرگری را به حضور همایونی ما بفرست تا دستور ساخت تاج را صادر فرماییم. وزیر اعظم تاکمرخم شد یک دست روی چشم یک دست روی قلب و پاسخ داد: امرٱ و طاعتٱ.

روز بعد زرگری به حضور اعلیحضرت رسید. اعلیحضرت فرمودند: هان! ای زرگر! بگوی چه مقدار زر برای تاج مبارک ما لازم داری. زرگر گفت اعلیحضرتا... جانم فدایت، باید سرمبارک را اندازه بگیرم و آهسته و با احتیاط به شاه نزدیک شد. شاه غُرّشی کرد و گفت: تو گهُ می‌خوری دست به سر ِ مبارک ما بزنی. اعلیحضرت متراژ خواستند کّله رااندازه گرفتند و فرمودند دوکیلو زر کفایت می‌کند و کیسه‌ای جلو پای زرگر پرت کرد. طلاساز پس از طی زمان تعیین شده با تاجی زیبا به قصر باز گشت و آن‌را تحویل داد، مزدش گرفت و رفت. اعلیحضرت اما چون خودشان تخم نغل و ختم روزگار بودند لاجرم هیچ خوش‌شان نمی‌آمد کسی به ایشان کلک بزند. تاج را گذاشت درترازو و آن‌را وزن کرد. دید بعله... وزن، دو کیلودرست است و ایرادی بظاهر بر آن وارد نیست لاکن شک و تردید دست ازسرمبارک ‌برنمی‌داشت و حدس می‌زد زرگر مقداری از طلاهارا کش رفته است. ناگهان یادش به «آرچی» افتاد اورا خواست و گفت آرچی جون تو علامه دهری بیا و این معما را حل کن! آیا زرگر همه طلای اخذ شده را در این تاج بکار برده است یا تصمیم دارد روی سرِ مبارکِ ما کلاه مِسی و مفرغی بگذارد؟ آرچی هْری دل‌اش ریخت پایین تو شلوارش و با خود گفت: تو عجب هچلی افتادیم. برشیطان رجیم لعنت. من چه جوری حساب کنم؟مگر من علم غیب دارم ؟ ولی جرأت چون و چرا نداشت. امر امرِ اعلیحضرت بود و اطاعت از آن از واجبات شرعی پس دست گذاشت روی چشم، خم شد و گفت امرٱ و طاعتٱ.

آرچی یک هفته تمام فقط با آب و نان و پیاز سد جوع می‌کرد و هی فکرمی‌کرد... و هی فکر می‌کرد و هی فکر می‌کرد... که چطور و چگونه راز این معما را بگشاید بدون اینکه دست به تاج بزند و آن‌را تکه تکه و معاینه بکند. ازبس درخانه ماند و شور و غورکرد که عیال مربوطه هم شب جمعه‌ای متوجه بوی عرق بدن‌اش شد و شروع کرد به غُر زدن. آرچی گفت بالا غیرتا تو دیگه غُرنزن که اصلن حال و نای دعوا ندارم فردا برای غسل می روم حمام.  آرچی روز بعد بعلت حواس پرتی وان چوبی را چنان پر ازآب کرد که دیگر جای یک قطره دیگر هم نداشت. لُنگ را به گوشه ای پرت کرد و وارد وان شد ناگهان متوجه شد آب از هر طرف شروع به ریزش کرد یا به اصطلاح خودمان وان سر رفت. خیال نکنید تا کنون چنین اتفاقی برای آرچی نیافتاده بوده است ها... یا مثلن هنگام صرف چای از روی حواس پرتی آنقدر قند توی استکان نیانداخته بوده که چای بالا بیاید و آنقدر بالا بیاید که استکان سر برود و چای بریزد؟ نخیر، دیده بوده است خوب هم دیده بوده‌است ولی این‌دفعه از دیدن آن ناگهان برق از فلان‌جایش پرید و جواب معمای تاج را یافت.

روایت است از منابع موثق که آرچی چنان ذوق زده شده بود که حیس آب و بدون لُنگ و روپوش، لخت مادر زاد از خانه بیرون زده و فریاد کشید: ....... HEUREKAAAAAAAA.

مگرآرچی چه چیزی یافته بود که این چنین سراسیمه تو خیابان‌ها می دوید و فریاد می کشید: یافتم یافتم؟؟

جوابش باشد برای بخش سوم این نوشته...حالا کمی خسته شدم، مطلب هم کمی طولانی شد. امید که حوصله تان سرنرفته باشد و وسط مطلب فرار نکرده باشید.

من هم فعلن دو تا نقاشی  را که خودم با نرم افزار  Paint با موس کشیده‌ام نشان‌تان می‌دهم تا هم خسته‌گی تان در برود و هم بدانبد که من نه تنها بلدم کشتی برانم و وبلاگ بنویسم و شعر بگویم بل‌که یک پا هم نقاشم و شما خبرنداشتید. 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                    یافتم....یافتم

 

 

 

 

2 نوشته شده در  Thu 8 Jun 2006ساعت 13:32  توسط  حميد میداف  آرشیو نظرات
***********************

اجداد ما درعهد بوق جهان‌را متشکل از چهار عنصر: خاک، آب، آتش و هوا می‌پنداشتند. امروزه ما باکمک همین عناصر چهارگانه تقریبا به همه‌ی اجزای تشکیل‌دهنده جهانِ هستی پی‌برده‌ایم. آتش را نمادِ حرارت و انرژی می‌دانیم و سه عنصر دیگر را نمودِ سه حالت : جامد، مایع و گاز.

مایعات و گازها (شاره = ماده‌ای که می‌تواند جاری شود) شکل و شمایل معینی ازخود ندارند و نمای حجم ظرفی را که درآن قرارگرفته‌اند به‌خود می‌گیرند. شاره‌ها هرچند دارای وزن، حجم و جرم معینی هستند و ازحالت جریان‌ای برخوردارند ولی طبق قانون فیزیک نمی‌توانند همانند اجسام جامد با عمل "پس‌زنی" در رویارویی با تغییر فُرم ایستاده‌گی کنند. این خاصیت فیزیکی یکی از قواعد و قانونی‌است که ما دریانوردان برای شناوری کشتی‌ها از آن بهره می‌بریم و ازآن به‌عنوان رمز شناوری اجسام استفاده می‌کنیم. راه‌نما و پیش‌گام ما دراین مهم نیز استاد ارشمیدس بود.

 

 

 

 

کمی بیشتر توضیح بدهم:

 جامد: ماده‌ای‌است متراکم با شکل و حجم‌ای معیّن، که آرایش خاص اتم‌های فشرده و نزدیک به‌هم‌اش خاصیت «سخت بودن» را به‌آن می‌دهد. شدت و میزان فشرده‌گی مولکول‌ها در یک مکانِ خاص فقط امکانِ حرکت نوسانی‌ی خفیفی در پیرامون همان مکان به‌آن‌ها می‌دهد. هرچه آرایش مولکول‌ها منظم‌تر و فشرده‌تر، حرکت کندتر و در نتیجه عنصرجامد سخت‌تر: الماس، پولاد

جرم ( ِmass ): جرم خاصیت ذاتی هرجسم و یک کمیت فیزیکی‌است و قابل اندازه‌گیری‌. به‌عبارت دیگر مقدار اینرسی«تمایل اجسام بربی‌حرکت باقی‌ماندن » موجود دراجزای اتم به‌عنوان "جرم" فرض می‌شود که در مقابل حرکات و حالات مختلف جسم همیشه ثابت باقی می‌ماند، هرچه جرم یک جسم بیش‌تر، شتاب( تغییر درسرعت)‌اش کم‌تر. واحد اندازه‌گیری جرم: گرم، یا کیلوگرم است.

از دانش‌آموزان عزیز یا دانش‌جویانی که این‌مطلب را می‌خوانند انتظار دارم جرم ِیک‌جسم را با وزنِ آن اشتباه نگیرند! وزنِ هرجسم عبارت ازنیروی جاذبه‌ای‌است که کره زمین یا کره ماه یا کره مریخ... بر آن‌جسم وارد می‌کند و کمیت‌ای‌است "برداری" یعنی مقدار آن درنقاط مختلف سیاره، باتوجه به تأثیر نیروی جاذبه، متغّیر است. جرم جسم اما، یعنی مقدار ماده موجود درآن‌جسم، یک‌کمیت "نرده‌ای" و همیشه ثابت‌است. مثال:

هم‌اکنون سفینه "دسکاوری" ناسا به مرکز تحقیقاتی بین‌المللی فضایی ISS پهلو گرفته‌است. این سفینه غول‌پیکر و ایستگاه تحقیقاتی فضایی که در روی زمین هزاران تن وزن دارند، درفضا، بیرون از نیروی جاذبه زمین، عاری از وزن‌اند ولی اگر فضانوردی به گوشه‌ای از‌آن‌دو لگد بزند به پایش ضربه وارد می‌شود زیرا جرم جسم برخلاف وزن‌اش در زمین و درفضا یک‌سان و ثابت‌ باقی می‌ماند. 

حجم ِ (Volume): فضای درونی‌ی (محتوای) یک جسم سه‌بُعدی هندسی را حجم گویند [اینجا]. درفیزیک اما کمّیت‌ای‌است برای بیان میزان فضای اشغال شده توسط یک‌جسم. حجم یک‌عنصر را می توان ازراه‌های مختلف اندازه گرفت. مثلن ازطریق فُرم و شکل هندسی جسم (واحد اندازه گیری: ساتیمتر مکعب یا متر مکعب است):

حجم یک مکعب = اندازه یک ضلع به توان 3.

حجم مکعب مستطیل= طول x  عرض x  ارتفاع.

حجم استوانه = مساحت قاعده  x  ارتفاع

نیز می‌توان حجم هرجسم‌ سخت را با مقدار آبی که جابجا می‌کند تعیین نمود ( قانون ارشمیدس). این قانون بویژه در اندازه گیری حجم اجسام نامنظم بهترین کاربُرد دارد.

 مایعات: ملکول‌های مایعات آزادی حرکت بیش‌تری ازملکول‌های اجسام جامد ولی انرزی جنبشی کم‌تری ازگازها دارند. مایع را نمی‌توان مثل گاز فشرده کرد و در محفظه‌ کوچکی جای داد. مایعات هرچند جاری هستند ولی در مقابل جاری شدن مقاومت نشان می‌دهند این‌مقاومت درمایعاتِ رقیق مثل آب، کَم و در مایعات غلیظ مثل روغن، زیاداست. چسبنده‌گی ملکول‌ها و میزان مقاومتِ هرمایع در مقابل جاری شدن را درفیزیک "ویسکوزیته" می‌نامند. مایعات در مقابل حجمی معین، شکلی نامعین دارند.

 آب:‌ نیروی موجود در مولکول‌ها، ذرات آب را درکنار هم نگه‌می‌دارد. ملکول‌ها در زیز سطح آب از همه‌طرف به‌هم احاطه شده‌ ونیرو وارد می‌کنند این نیروها درعمل یک‌دیگر را خنثا می‌کنند. در سطح اما فقط از سه‌طرف نیرو وارد می‌شود درنتیجه مولکول‌ها به درون کشیده می‌شوند این‌کشش، کششی‌است سطحی و باعث می‌شود قطرات آب و حُباب‌ها بصورت گِرد و کروی دیده شوند. همین کشش سطحی نیز سبب می‌شود که سطح مایع مانند نوعی « پوسته » عمل کند.

جرم مایعات را می‌توان با ترازو اندازه گرفت،

برای اندازه گیری حجم مایعات ظروف شفاف و استوانه‌ای مدرجی وجود دارند که واحد حجم را نشان می‌دهند.

***

چرا از جرم (m) و ازحجم ((V اجسام سخن گفتم؟

 

با تقسیم جرم یک‌جسم برحجم اش در یک واحد معین یک کمیت فیزیکی به دست می‌آید که درانگلیسی به آن Density درآلمانی به آن Dichte درفرانسه به‌آن densite  و در فارسی به‌آن وزن مخصوص یا "چگالی" می‌گویند.

 D= m / V 

چگالی یا دِنسیته مقدار جرم موجود در واحد حجم یک‌ماده است. یعنی چه؟

سؤال:

آیا یک‌کیلو آهن سنگین‌تراست یا یک‌کیلو پنبه؟

آیا یک‌کیلو آب سنگین‌تراست یا یک‌کیلو روغن؟

مگر یک‌کیلو هزار گرم نیست؟ مگر یک گرم و یک گرم با هم هم‌وزن نیستند؟ آیا واقعا یک‌کیلو پنبه و یک‌کیلو آهن هم‌وزن‌اند؟

آری ( اگر آزمایش درخلأ صورت گیرد) هم‌وزنند ولی چگالی آهن بارها بیشتر ازچگالی پنبه است یعنی تراکُم جرم در یک واحدِ حجم آهن ازپنبه بسی بیش‌تراست. در یک واحد حجم، مثلن دریک سانتی‌متر مکعبِ طلا یا الماس یا آب، مقداری جرم طلا یا الماس یا جرم آب متراکم شده‌است. هرچه جرم ماده درواحدحجم متراکم‌تر، چگالی آن بیش‌تر. چگالی‌ی ماده نشان‌گر این‌است که جرم ماده تا چه حد متراکم شده‌است. چگالی آب مساوی است با "یک". چگالی ظلا=  19.30

اگر این حرف‌ها بدرد عمه‌ی بلوچ نمی‌خورد بدرد ما دریانوردان خیلی هم خوب می‌خورد و اصولن فلسفه‌ی شغلی و علمی ما روی همین حرف‌ها بنا شده‌است نه تنها ما دریانوردان بل‌که خلبانان و فضانوردان نیز ازهمین آبشخور سیراب می‌شوند. 

رمز شناوری کشتی‌ها: اگر چگالی جسم جامدی (کشتی) ازچگالی مایعی(آب) کم‌تر باشد جسم روی آب شناور می‌ماند. اگر اختلاف دوچگالی کم باشد جسم غوطه‌ور می‌‌ماند( ته‌نشین نمی‌شود): قالب‌ِیخ، کنده‌ی درخت. اگرچگالی کشتی ازچگالی آب بیش‌ترباشد کشتی غرق می‌شود. پس برای به شناور درآوردن جسمی(آهن) بر روی مایعی(آب)، باید چگالی یا دِنسیته‌اش را پایین بیاوریم. ولی چه جوری؟ تغییر فُرم جسم یکی از راه‌حل‌هااست.  مثلن با چکُش آن‌قدر تو سر آهن بکوبیم تا پهن شود، هر چه بیش‌تر، پَهن‌تر. و برای اینکه آب دوباره رویش نلغزد و سنگین‌اش نکند، لبه‌های ورقه‌ی پهن شده را برمی‌گردانیم و اجازه می‌دهیم این‌جوری یه کم هوا روی ورقه جا بگیرد.  به‌قدرت خدا و امدادهای غیبی آهن روی آب شناور می‌شود.

توضیح بالا برای شناور بودن کشتی‌ به‌تنهایی مرا کفایت نمی‌کند. کفایت می‌کند ولی هنوزکاملن راضی نیستم و یک چیزی کم دارد.

در پُست بعدی چگالی را بیشتر و فاکتور مهم دیگری نیز به‌نام قانون ارشمیدس‌ یا نیروی ارشمیدس را شرح خواهم داد...  

 

2 نوشته شده در  Sat 8 Jul 2006ساعت 10:54  توسط  حميد میداف  آرشیو نظرات
*****************
 

گفتیم: هرجسم، چگالی + خاص خود را دارد. چگالی آب "یک" است (گرم بر سانتیمتر مکعب).

آلومینیوم:  2.70 ؛  نقره:  10.50 ؛  طلا: 19.30  (g/cm3).

هرجسم‌ای که در مایعی قراردهیم، اگر چگالی‌اش از چگالی مایع بیش‌تر باشد غرق می‌شود اگر تقریبا مساوی باشد غوطه ور می‌ماند، ته‌نشین نمی‌شود، «مثل یخ در آب با چگالی  0.92 g/cm3 )) یا بعضی ازکنده درختان».

اگر چگالی جسمی کمتر از مایع باشد روی آب شناور می‌ماند = پَر، تخته، چوب‌پنبه، روغن بر روی آب.

ولی این توضیح به تنهایی کفایت نمی‌کند.

اشاره: در این نوشته چون در رابطه با دریا و کشتی سخن می‌گویم از این به بعد بجای استفاده از کلمه مایع از واژه (آب) نام می‌برم.

هرجسمی که درآب قراردهیم، آن جسم برای جای‌گزینی و قرارگرفتن در مکان مورد لزوم‌، به اندازه حجم غوطه ورش آب را پس می‌زند. حجم آبِ "پس‌زده شده" برایراست با حجم فرورفته‌ی جسم در آن آب.

دلیل این‌که ارشمیدس ازحمام فرار کرده و لُخت مادرزاد سر به خیابان گذاشته و هی داد میزده است: "یافتم...یافتم" همین بوده است.   

 

"آرچی" فهمید اگر تاج " اعلیحضرت‌هیرون" را در ظرفی پرازآب بگذارد و آب سرآمده و ریخته شده را  اندازه بگیرد و همین کار را با نقره و مس انجام دهد، می‌تواند به سؤال پادشاه پاسخ صحیح بدهد. و چنین کرد. 

 

هر جسمی که در آب قرار دهیم فشاری، به اندازه حجم فرورفته‌اش، برآب وارد می‌کند، طبق قانون جاذبه، از بالا به پایین. هم‌زمان آب نیز فشاری معادل حجم جابجا شده‌اش برجسم وارد می‌سازد. طبق قانون ارشیمدس: از پایین به بالا.

نیز طبق قانون ارشیمِدس، جسمی که در آب قرار می‌گیرد (کشتی) هم‌وزن آب جابجا شده‌، از وزن‌اش کاسته می‌شود. اگر فشاری که (مایع) آب از پایین به بالا برجسم وارد می‌سازد بیش‌تر یا برابر با فشاری باشد که جسم از بالا به پایین وارد کرده است، پس جسم شناور می‌ماند درغیر این صورت غرق می‌شود. یکی ازراه‌های افزایش نیروی مقاومت ِآب و کمک به شناور ماندن کشتی گسترش "سطح فشار" برای آب و سبک کردن کشتی‌ست. کشتی به‌نسبت طول و عرض‌اش این"سطح" را در حالت عادی داراست. و سبکی‌اش را، ازجمله مدیون هوایی‌ست که در بدنه دارد. هوایی که چگالی‌اش، درمقایسه با آب، فقط 0.0013 ( g/cm3) است. اگر همین کشتی از دماغ (سینه) یا پاشنه (تَفَر Tafar) درآب قرار گیرد چون "سطح فشار" کوچک و غیر کافیست، غرق می‌شود.

فشاری که جسم از بالا به پایین، بر آب وارد می‌کند به انگلیسی Displacement و نیرویی که آب ازپایین به بالا بر آن جسم وارد می‌سازد buoyancy نامند. واژه درست و دقیق فارسی این دو اصطلاح را نمی‌دانم در واژه‌نامه‌های فارسی - انگلیسی، فارسی - آلمانی گشتم هر آنچه که ترجمه کرده بودند درست بود ولی مقصود را نمی‌رساند. دیدم برای واژه " Displacement " این‌جوری شرح داده شده است: ( مقدار آبی که کشتی یا جسم شناور دیگر، آن را پس زده و جای آنرا می‌گیرد) که البته توضیح درستی‌ست - حالا کاری به‌فارسی درست یا غلط‌اش ندارم- ولی چرا مثل بقیه مردم دنیا نمی‌توانیم فقط با یک واژه مقصود را برسانیم؟ یا واژه و اصطلاحی وجود دارد که من از آن بی‌خبرم؟ مثلن اصطلاح "نیروی شناوری" که بازهم مقصود را به درستی نمی‌رساند!   اگر کسی از هموط‌نان، مثلن بچه‌های دانشگاه‌های علوم دریایی در بنادر ایران اطلاعی دارند در نظرخواهی بنویسند!

**

به هر حال همین "نیروی شناوری" یا نیروی ارشیمدس یا فشاری که آب از پایین به بالا برجسم وارد می‌آورد دخیل در ماجراست که جسم سنگین‌ای در عمق، هنگام بالا آوردن به سطح آب، چنان سبک می‌شود که به آسانی قابل حمل است. این هم در کنار چگالی‌، بخش دیگری است از رمز شناوری کشتی‌ها. 

توضیح:

هدف‌ام از نوشتن پست قبلی و نوشته فعلی تحریر یک مقاله‌ی علمی و تحقیقی یا تجزیه و تحلیل علم فیزیک در رشته‌ای خاص و اصولن وارد شدن به یک‌بحث ریاضی و فیزیکی، که در تخصص من نیست، نبود و نیست. آنچه را که آن‌جا، در پُست پیشین، و در این‌جا نوشتم حاصل بخشی از یادداشت‌های آموزشی‌ام در سال‌های تحصیلی در سه، تا چهار دهه پیش و تجربه و مطالعات شخصی‌ام بود که خواستم این دانسته هارا، هرچند ناقص، با دانش آموزان عزیز وطنم و علاقه‌مندان به این مطالب تقسیم کنم. باشد انگیزه‌ای شود برای دانش‌جویان بصورت اعم درمسیر کمک به مطالعات و آگاهی بیشتر.

اهل علم و فرهیخته‌گان توجه دارند که این نوشته‌ها کامل و خالی از کاستی و عیب نیستند. ولی امیدوارم همین توضیحات مختصر و کوتاه هم در رابطه با علت شناوری کشتی‌ها و اینکه چرا هزاران تن آهن روی آب شناور می‌مانند مثمر ثمر واقع شده باشند.

  

پی‌نوشت:

دوستان همانطور که ملاحظه می‌فرمایند من در تو ضیح آن‌بخش از قوانین فیزیک که مربوط به "وزن مخصوص" و چگالی می‌شود صرفا به جامدات و مایعات که مربوط به بحثِ من در رابطه با کشتی و دریا می‌شد پرداخته‌ام و از وارد شدن به دو مبحث، به‌عمد و برای جلوگیری از طول کلام، پرهیز نموده‌ام. یکی چگونگی شناوری و کاریُرد "زیردریایی‌ها" و دیگری مبحث هوا، گاز، بالون، زپلین، هواپیما، سفینه‌های فضایی و اصولن هوانوردی وفضانوردی است. و چون مربوط به شغل من نیست وارد این بحث نیز نخواهم شد، هرچند قوانین فیزیک برای همه چیز: زمین، آب و هوا (جامد، مایع، گاز) معتبر است.

 

 

2 نوشته شده در  Mon 10 Jul 2006ساعت 21:27  توسط  حميد میداف  آرشیو نظرات
2 نوشته شده در  پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 14:7  توسط  حميد میداف 
تعدادی چند از دوستان و خوانندگان وبلاگ‌ام، بویژه دانشجویان عزیز دانشگاه‌های دریایی ایران، که اگر از یکی دو تا ذوب شده‌‌‌ی هزل‌نویس بگذریم، الحق در بین آن‌ها فرهیختگان و شایستگانی وجو دارند که مایه افتخار وطن هستند از من می‌پرسند چرا بیش‌تر به مطالب سیاسی می‌پردازم و کم‌تر به مسایل دریایی؟
این اولین‌بار نیست که چنین پرسشی از من می‌شود. من بار‌ها، چه از طریق ایمیل چه تلفنی به این پرسش‌ها پاسخ داده‌ام. و مجددا تکرار می‌کنم:
آن زمان که قبای دریانوردی را به‌دیوار تاریخ آویختم و پس از چهل و اندی سال موج دریا و استرس و بی‌خوابی ردای بازنشستگی را بدوش کشیدم در این اندیشه بودم که با آن‌همه جنب و جوش و فعالیت دریایی که داشته‌ام اینک چه کنم از بیکاری در ساحل.
من اشتباه می‌کردم آن‌قدر گرفتاری و مشغولیت و سرگرمی وجود داشت که حتا وقت کم می‌آوردم. از جمله فعالیت قلمی و سرگرمی فکری که به آن دست یافتم یکی هم اینترنت بود، که اکثر وقتم را پُر می‌کرد.
اما از همان آغاز وبلاگ‌نویسی هرگز در این اندیشه نبودم که به تدریس علوم دریایی بپردازم. نخست این‌که صفحات وبلاگ شخصی، جایی که کوتاه‌نویسی را می‌طلبد و مردم حوصله خواندن مطالب بلند را ندارند، جای این‌کار نبود. تدریس علوم دریایی را نمی‌شود در جند سطرخلاصه کرد. دوم این‌که این علوم تخصصی را در دانشگاه‌های دریایی، که دارای همه گونه امکانات تئوری و عملی هستند، به بهترین نحو تدریس می‌‌کنند و نیازی به یاد داشت‌های پراکنده من نیست.
با این حال در سالهای نخست وبلاگ‌نویسی آن‌چه را که قابل انتشار یافتم به قلم آوردم و مورد استقبال شما دوستان نیز قرار گرفت. اینک دوستان تازه و یا کسانی که به‌هردلیل موفق نشده‌اند سری به آرشیو‌ وبلاگ‌ بزنند می‌پرسند چرا چیزی از دریا نمی‌نویسی؟ که اگر بازنویسی کنم تکرار مکررات و امری بی‌هوده خواهد بود، اگر شما هم مثل خود من حوصله سر زدن به آرشیو وبلاگ‌ها را ندارید آن مسأله دیگری‌ست. می‌گویید مایلید از تجربیات من استفاده کنید. دوستان عزیز، ضمن سپاس از لطف شما، تجربه در عمل حاصل می‌شود و نه در وبلاگ! دریانوردی؛ دریایی از علوم و تجربه در خود نهان دارد. من از کجا شروع و به‌کجا ختم کنم. آن‌چه قابل ذکر بود گفتم و نوشتم. تجربه‌ی بیش‌تر را باید در عمل حاصل کرد. خصوصا که هر موقعیتی با موقعیت پیشین تفاوت دارد و نمی‌شود یک نسخه را برای همه‌ی سوانح تعمیم داد. حکایت همانند حکایت شغل و تخصص یک جراح است. او چگونه می‌تواند مسیر یک عمل جراحی را طوری در وبلاگ تشریح کند که مورد استفاده عملی دیگران قرار گیرد؟ هم اکنون، تا آنجا که من اطلاع دارم، در وبلاگشهر دو پزشک به وبلاگ‌نویسی مشغولند. کدام یک از آنها فلان دارو را برای فلان بیماری تجویز کرده است؟ .
من اگر در یکی از دانشگاه‌های دریایی تدریس می‌کردم، هر جا به موردی برمی‌خوردم که تجربه‌ام را می‌طلبید، می‌توانستم راهنمایی کنم و از تجربیات شخصی‌ام نمونه بیاورم ولی اینجا در وبلاگ به کدام مشکل اشاره کنم و از کدام تجربه حرف یزنم که همه شرایطی را که در بالا ذکر کردم دارا باشد؟
امیدوارم این توضیح کوتاه کفایت کند.

وبلاگ اصلی میداف
2 نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 12:7  توسط  حميد میداف