
امیرانی
را نیزآخوندها، مثل بسیاری دیگر از نخبگان وطن، بیدلیل و بیگناه در اوان انقلاب نخست به زندان انداختند و چون دلیلی برای محکومیتاش نیافتند همینطور الکی او را کشتند که هیچکس نفهمید چرا و بهچه دلیل؟
شاهانی در ستون "درکارگاه نمد مالی" نوشت: ساعت چهار است، ساعت، ساعت چهار است، چهار، چهار است، بچه بلبل بچهی سار است! و...
این مطلب آغازگر هیاهوی لفظیی شدید و در ظاهر بیپایانی بین دکتر براهنی و استاد خسرو شاهانی شد، که غوغای آن چندین شمارهی پیاپی از ستون کارگاه نمد مالی مجلهی خواندنیها را بهخود اختصاص داد و چنان به پرخاشگری و دعوای فی مابین دو روشنفکر آن زمان انجامید، که در نهایت آقای امیرانی شخصا با ریشسفیدی و با پا در میانی و با میانجیگری و با هزار زحمت به دعوا و مرافعه خاتمه داد.
دکتر براهنی میگفت: یک سبیلوی زردنبوی فلان فلان، سروده مرا به تمسخر گرفته و اینجور و آن جور نوشته است. بچه بلبل بچه سار است، در قفس گرفتار است.
و شاهانی، که براهنی را تیرآهنی خطاب میکرد مینوشت: خُب من سبیل دارم تو نداری ولی بگو ببینم تو که هر شب غم ِ گرسنگان "بیافرا " را با آبجو و شیشلیک در کافه نادری میخوری و یک عاروق هم روش میزنی چطور نتوانستی قیافهی زردنبوی یک هموطنت را تحمل کنی؟
براهنی می نوشت: یادت میآید توی همین کافه نادری دست مرا بوسیدی؟
و شاهانی پاسخ میداد: من اگر قرار باشد روزی دست کسی را ببوسم، دست یک مرد را خواهم بوسید.
شاهانی در نهایت دلیل و مدرک آورد که این شعری که براهنی بنام ( بجه بلبل بچه سار ) سروده است ترجمه شعری از یک شاعر اروپایی است که او، یعنی دکتر براهنی بنام خود جا زده است.
*
رفتم تو اینترنت گشتم مطالب آن زمان « در کارگاه نمد مالی » مجله خواندنیها را نیافتم تا جمله به جمله آن دعواها را نقل قول کنم. آنچه را نوشتم حاصل حضور ذهن شخصی من است، که اگر دریانورد نبودم مغزم تا کنون، مثل آهن بدن کشتیها، زنگ زده بود.
*
در پایان اضافه میکنم: سبک روان و سادهنویسی خسرو شاهانی همیشه سرمشق و الهامبخش من در نثرنویسی بوده است، بویژه در ایام جوانی.
*
به دکتر براهنی، منتقد و نویسنده مشهور وطنم، ارادت دارم ولی یک خواهش هم ازش دارم: دُکی جان، تو را خدا بهکارهای تحقیقیات ادامه بده و دست از شعر و شاعری بردار!
...................................................